eitaa logo
« د‌ࢪ‌ ݼوالـے پࢪواز » 🕊🌿
463 دنبال‌کننده
335 عکس
171 ویدیو
3 فایل
" بِسمِ رَبِ الشُهَدا " _به‌ياد נﺧتࢪی از تبار ﻧوࢪ נخـتـࢪی ڪـه بـه‍ـشـت נلـتـنـگـش بـود🌿] >>> مــحــدثــه‌اقــدســی<<< بهـ قلم؟! ࢪفقآي נلتنڰ آﻐوش ﺣࢪف آﺨࢪ؟! תהיו אומללים کُپی؟! فور کنی قشنگ تره نَـ‌ﺣ‌نُ هُنا🪷 ‌https://daigo.ir/secret/91646182079
مشاهده در ایتا
دانلود
با اینکه دیروز پیشت بودم اما الان دلم خیلی برات تنگ شده... هعیی محدثه کجایی ؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بینش یکی مال دنیا و ...✍ بینش دیگری : «شهادت و سربازی ولایت ...🇮🇷»
« د‌ࢪ‌ ݼوالـے پࢪواز » 🕊🌿
مثلا محدثه الان زیر اون قبر نیست...
فکرکن‌بری گلزارشهدا . .! روی‌قبرا‌رو‌بخونی‌و‌برسی به‌یه‌شهید‌هم‌سنت ..(: اونوقته‌که‌میخوای سربه‌تنت‌نباشه  ..! اره‌رفیق‌هم‌سن‌وسالای ماشهیدشدن‌بعدما هنوزتوفکرگناه کردنیم!( 💔
شفاعتت میڪنہ اون‌شہیدۍ ڪہ موقع‌گناه میتونستۍگناه ڪنۍ؛ ولۍ بہ‌حرمت‌رفاقت‌باهاش‌ڪنارگذاشتی...:) "🙃❤️" رفیق شهید معجزه میکنه مطمئن باش رفیق:))
نحوه خواندن نماز آیات 🔹 نماز آیات در هنگام کسوف، خسوف، سیل و زلزله و... واجب می‌شود که دو رکعت است و هر رکعت پنج رکوع دارد و به دو شیوه خوانده می‌شود. 📌به کانال بپیوندید 👇🏻 @charik_Enghalabi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
محدثه همیشه وقتی میخواستن برن مشهد با ماشین به دلیل اینکه راه طولانی بود گرگان میومدن و خونشون که اینجا بود استراحت میکردن، و همیشه وقتی 10*15 دقیقه داشتن برسن به گرگان زنگم میزد هنوز هم وقتی آخرین دفعه زنگ زد رو یادمه🥲: ساعت نزدیک 10 شب بود زنگ که زد، بعد سلام و احوال پرسی گفت(ریحانه خونه ای؟) بعد من اونجا با ذوق و شوق هل شده بودم گفتم (آره، محدثه گرگانی، اومدی گرگان، کجائی الان) محدثه هم گفت یه ده دقیقه کمتر میرسیم اونجا و من سریع شروع کردم دور اتاقمو جمع و جور کردن. که زنگ آیفون زده شد ورداشتم و گفتم اومدم ، دوویدم سمت در همیشه وقتی میومد فاصله از در تا حیاطمون رو بدو میرفتم با اینکه کم بود در و باز کردم پریدم بغلش دو سه دقیقا ای همونجوری بودیم دلم واقعا براش تنگ شده بود❤️‍🩹🫂 اومدیم و توی حال نشستیم، همیشه تیکه کلام محدثه این بود وقتی میومد این چند وقت خونمون:(خب یکم بگذره یخمون باز شه) و دو دقیقه بعد دستشو میگرفتم میرفتیم تو اتاق میشتیم به حرف زدن آخرین سری که اومده بود نزدیک ساعت 1 بود مامانش اومد یکمی توی حیاط با مامانم صحبت کردن و من ازون ور به محدثه میگفتم:(برو به مامانت بگو بیاد تو بشینه یکم دیگه باهم صحبت کنیم) خلاصه بعد ده دقیقه بلاخره از هم دل کندیم و محدثه رفت... و من نمیدونستم که این آخرین دیدار ما میشه... باز هم اون جمله"" «و اما عزیز من کاش آن روزی که خداحافظی کردیم، محکم تر بغلت میکردم»
به کدامین گ.ن.ا.ه ؟؟ ❤️‍🩹🥀