آخرین باری که من ومحدثه تو یه مکان بودیم مشهد بود
(بعد عید نوروز)
که قسمت نشد همدیگه رو ببینیم😭
« دࢪ ݼوالـے پࢪواز » 🕊🌿
یه روز قرار گزاشتیم، اون رفت ولی من هنوز منتظرم؛) 🥺💔
#خاطره_از_شهیده
کلاس پنجم بودیم؛ روزهای آرامِ دهه فاطمیه.
ناظم آمد و گفت: «میخوایم نمایش اجرا کنیم؛ هرکس توانایی داره اسمش رو بنویسه.»
من و محدثه با دلهایی پُر از شوق، نامهایمان را نوشتیم و خیلی زود هم انتخاب شدیم.🥲
چون وقت کم بود و نمایش شهادت سنگین، قرار شد «حدیث کسا» را اجرا کنیم.
نقش حضرت فاطمه به من رسید و محدثه نقش پیامبر را گرفت.
محدثه عبای پدرش را آورد؛
با همان ذوق کودکانهای که هنوز تصویرش در ذهنم زنده است.
یک چادر زیپدار که پوشیه هم همراهش بود بیهیچ درنگی به دستم سپرد؛
چون چادر من جدهای بود و پوشیه نداشتم.
همان مهر سادهاش هنوز میان خاطرهها میدرخشد.
چه روزهای نابی بود؛
رفاقتهایی بیبهانه و دلهایی بیریا.
یا زهرا.
رفیق زهراییِ من، یادت نرود مرا هم یاد کنی.❤️🩹🥺
29.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نماهنگ “حلالم کن”
🎙️ با صدای علیاکبر حائری و گروه نجم الثاقب
حلالم کن که دلگیرم 🥹🥹
حلالم کن دارم میرم 😭💔
« دࢪ ݼوالـے پࢪواز » 🕊🌿
ایستادهبودکنارِاو . . دمبهدمتکرارمیکرد :
جانِعلی ؛
هرحرفیمیخواهیبزنی ، بزن . .
اماحرفرفتنرانزنکهعلیدقمیکند💔! : )