روایت اربعین
8⃣ پرده هشتم
به یاد قدم های جابر
من ایران و تو عراقی چه فراقی
🎶 نواهای عربی و فارسی از مداحان
سراسر خیابان را در آغوش خود گرفته بودند.
📿 هرگوشه کناری را نگاه میکردی زائرین در دل شب مشغول ذکر گفتن و حرکت کردن؛ عده ای به سمت حرم مولا، عده ای به سمت حرم سید الشهداء.
عده ای هم بخاطر خسته گی در اطراف پارک و فضای سبز مشغول استراحت بودند.
گویا آمده اند تا با جان دل و پای پیاده ارادت خودشان را اعلام کنند.✋
🚩 پرچم های رنگی و سرخ، با نوشته های مختلف، یا لثارت الحسين، لبیک یا خامنه ای، یا حسین و... بر شور حماسی اربعین حسینی نقش آفرینی میکرد.
🚶بدون استراحت پیاده روی را شروع کردیم.
خیابان ها یکی پس از دیگری گذر کردیم تا نزدیکی های حرم.
اولین ایست بازرسی حرم رسیدیم.
بعد از ایست بازرسی به سمت درب پشت صحن حضرت زهرا سلام الله علیها رفتیم تا موکبی برای اسراحت پیدا کنیم.
مقداری گشتیم تا درب ورودی یکی از موکب ها را پیدا کنیم.
ورودی موکب از سمت چپ و راست مشخص نبود، باید از کوچه ای تنگ عبور میکردی. سر کوچه یکی از شرطه های عراقی نشسته بود.
فقط تنها سوالش این بود
زائر کجا میری❓
کافی بود بهش بگی موکب.
کاری نداشت.
📶 وارد ورودی موکب شدیم چند تا پله های سیمانی باید بالا میرفتیم تا ورودی اصلی.
میز و صندلی گذاشته شدت بود. یکی از خادمین برای راهنمایی نشسته بود.
سه طبقه بالا رفتیم تا جایی رو برای استراحت پیدا کردیم.
🕟 ساعت نزدیکای 4و نیم صبح به وقت عراق بود.
سریع آماده شدیم برای نماز و بعد از اقامه نماز برای استراحت رفتیم سر جای خودمان.
ساعت نزدیک های 10 صبح بود، از خواب بیدار شدیم و به سمت حرم حرکت کردیم.🕌
موکب سه طبقه جمعیت زیادی بودند.
❎ خیلی امکانات مناسبی نداشت.
فضای گرم موکب، شلوغی، نبود سرویس بهداشتی
✅ ولی یک نقطه مثبت داشت نزدیک ترین مسیر به حرم امیرالمؤمنین علیه السلام بود.
در حد دو دقیقه فاصله داشت.
خیلی باصفا. برای خوردن صبحانه و چای اطراف حرم رفتیم.
✨زیارت خوبی بود. شور زائرین برای زیارت.
با آقا مسعود از دربهای صحن حضرت زهرا سلام الله علیها وارد حرم شدیم.
تقریباً دو ساعتی تو حرم نشستیم.
جا برای نشستن بود. خیلی داخل شبستانها شلوغ نبود. می شد یک گوشه ای پیدا کنی و مشغول نماز و مناجات و... بشی.
مشغول مناجات بودم. زائری از پشت سر عربی گفت میشه بری جلوتر من هم بشینم. بدون اینکه اعتراض داشته باشم، جام رو تغییر دادم، سر من رو بوس کرد و به عربی تشکر کرد.
موقعی که کنارم نشست،
گفت اهل کجایی❓گفتم قم المقدسه
گفت ایرانی⁉️ گفتم بله
شروع کرد فارسی روان صحبت کردن.
دوباره مشغول عبادت و مناجات شدیم.
🔸چند دقیقه ای نگذشته بود، یکی از زائرین ایرانی از همین فرد فارسی گفت یک کتاب میخوام معانی زیارت ها را نوشته باشه.
بنده خدا بهش گفت فارسی میخوای چه کار، اگر قرار بود فارسی باشه که نماز هم فارسی میخواندیم.
برام این نوع پاسخ گفتنش عجیب بود.
زائر دوباره سوال کرد میخوام متوجه بشم چی میخونم.
انگار اون فرد پاش کرده بود تو یک کفش اخرش بهش گفت بیا این مناجات امیرالمؤمنین بخون مهم اینه که فهم دل حاصل بشه، نه فهم معنای لغت. اینم عجیب تر بود برام.
مقداری بعد از مناجات و عبادت و نماز پاشدیم.
🕌دوباره وارد حرم شدیم برای عرض ارادت حسی که اینقدر زیباست در قالب کلمه و لغت نمیشه بیان کرد.
نگاهت به ضریح مقدس می افته، انگار تمام دنیا از تو دوره و تویی با نگاه پدرانه آقا مولا امیرالمؤمنین.
حس میکنی تو این همه جمعیت فقط داره آقا به شما نگاه میکنه. با شما حرف میزنه. حرفهای دلی خودت را با آقا مطرح میکنی و فقط به شما جواب میده.😍
.دست پدرانه»
✍ ادامه دارد....
#تقدیر
#قلمدان
#روز_نوشت
#روایت_اربعین
https://eitaa.com/Qalamdan/103
دیروز گذشت، امروز هم میگذرد؛
تو می مانی
و داشته هایی که برای خود اندوخته ای
و نداشته هایی که تلاش اندوختن داری
اتفاقات هر روز برای همان روز است و تو نباید در آن روز جا بمانی
مهم عبرت از آن است، ببینی، یاد بگیری، گامی رو به جلو برداری.
توقف در یک جا، درجا زدن است.
🍑یک دانه زردآلو
❌ گاهی برای فرار از مشکل و پاک کردن صورت مسئله دنبال بهانه هایی میگردیم تا کار را بزرگ و نشدنی جلوه کنیم.
اما میشود از این مغالطه بزرگ نمایی فرار کرد، و مسئله ها را به اندازه توان خرد و حل کرد.✅
🍑نکته اخلاقی و عملیاتی تصویر یک دانه زردآلو می باشد.
وقتی در این گرانی، قدرت خرید کم میشود، نباید مانع قدرت مدیریت شما بشود.👌
↩️ میتوان برای حفظ سلامت بدن، امنیت کلامی خانواده، سلامت روانی بچه ها بخاطر در معرض قرار گرفتن میوه های رنگارنگ در هر فصل، از خرید های جعبه ای و کیلویی به اندازه دانه ای تقلیل داد.
چون زندگی کیلویی نیامده تا کیلویی خرج شود، زندگی قطره چکانی باید مصرف شود.
به اندازه یک دانه زردآلو میتوان خرج کرد و زندگی را تلخ نکرد.✅
#تقدیر
#روز_نوشت
https://eitaa.com/Qalamdan/114
تلاوت روزانه
تلاوت روزانه قرآن بهانه ای شده است برای تفکر روزانه؛ در لابلای این تفکر نسبت به معانی گاهی سوالاتی که از سمت دوستان مطرح می شود راهی برای برگشت به مطالعات گذشته را باز میکند؛ تا بار دیگر آن چه را سالهای قبل مطالعه شده دوباره یاد آوری شود؛ یکی از این سوالات توجه به نکات ادبی در آیات است؛
تعبیر «فلا» با «اقسم» در آیات قرآن سورههایی نظیر واقعه، انشقاق، حاقه ، معراج و تکویر به کار رفته است؛
ترکیب لا در کنار کلمه قسم به چه معنایی است؟!
با رجوع به تفاسیر و کتب ادبی به طور خاص مغنی اللبیب می توان به وجوه زیر دست یافت؛
- لای زائده ؛ اصل معنا دلالت بر همان قسم خوردن دارد
- لای نفی ؛ رد و انکار ادعای کفار و مشرکین است که در ایات قبل بیان شده است؛
عبارت عرفی این گونه است، شخصی ادعایی را میکند شما اول این را نفی میکنید، و بعدا مثلا قسم به قرآن میخورید ؛ «نه ، به خدا قسم این طوری است»
- لای نفی خود قسم؛ یعنی عظمت مورد قسم آن قدر زیاد است که قسم خوردن به آن هم برای بیان عظمتش کفایت نمیکند
هم چنین نظر مرحوم علامه طباطبایی در این مورد چنین است که
- كلمه "لا اقسم" رويهم سوگند است.
- بعضى گفتهاند: كلمه "لا" در آن زيادى و بىمعنا است، (و تنها به منظور تاكيد آورده شده)، و كلمه "اقسم" به معناى "سوگند مىخورم" است.
- بعضى ديگر گفتهاند: كلمه "لا" نافيه است، و مىخواهد بفرمايد: من سوگند نمىخورم.
با این نکات بار دیگر بخشی از مطالعه روزانه اختصاص به ارجاع تفسیری و ادبی پیدا کرد. و همین قلیل ها و ارجاعات موجب یاد سپاری مطالب و بازنگری اطلاعات قبلی می شوند.
منابع :
- ابن هشام، عبدالله بن یوسف، مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب، ج ۱، قم: کتابخانه عمومی حضرت آیتالله العظمی مرعشی نجفی(ره)، ۱۴۱۰ق، ص. ۲۴۸.
- طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۹، ص. ۳۴۱.
- طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۹، ص. ۱۳۶.
#روز_نوشت #ادبی
#تقدیر
#قلمدان
https://eitaa.com/Qalamdan/115
قلمدان
روایت اربعین 8⃣ پرده هشتم به یاد قدم های جابر من ایران و تو عراقی چه فراقی 🎶 نواهای عربی و فارسی ا
روایتهای اربعين هنوز ادامه دارد
در این روایتها سعی شده است هر پرده، بخشی از سفر را روایت کند.
در ادامه امکان دارد برخی پرده ها به چند بخش تقسیم شوند.
چون ماجرای طولانی را با خود داشته اند.
و بعلت مرتبط بودن یکدیگر تقسیم به بخش ها شده اند.
✍ ادامه دارد....
#تقدیر
#قلمدان
#روز_نوشت
#روایت_اربعین
https://eitaa.com/Qalamdan/103
روایت اربعین
9⃣ پرده نهم
قسمت اول 🔻
خداحافظی با پدر دلتنگی رو کم نمیکنه که هیچ، زیادتر هم میکنه😔
اما تمام دلخوشیت اینه که وقتی ازش دور میشی حس میکنی سایه پدرانه بودنش تا اخرین لحظه حیات تو باهات همراهی میکنه و هرجا صداش میزنی جوابت میده 😍
❇️ یادش بخیر کوچیکتر که بودیم میخواستیم یه کار سختی انجام بدیم، یه جسم سنگینی رو برداریم میگفتیم «یا علی»
🔸بعد از زیارت یه استراحت مختصری داشتیم و آماده رفتن به سمت پیاده روی کربلا، از موکب جلوی درب اومدیم و منتظر بودیم تا خانواده همراه بشند.
تو این فاصله، جلوی درب موکب شربت ابلیمو همراه تخم شربتی فراهم بود، یه معجون خوب ضد گرما، نمیشد ازش بگذری.😋
جالب این بود که مسئول شربتش، فقط برای خانم هایی که جلوی درب بودن پخش میکرد، به اقایون میگفت برید بالا داخل موکب میدن هر چی اصرار کردم، قبول نکرد 😑دیگه بیخیالش شدم.
📶 باید چند تا پله رو بالا میرفتم، منم زانو راستم یکمی فشار می اومد بخاطر درد قبلی اذیت کننده بود پله ها رو بالا پایین شدن برام تحملش سخت بود، ولی چون گرم بود، نمیشد براحتی دست رد به شربت زد،😉
نم نم پله ها رو بالا رفتم و یه دل سیر تلافی پایین رو کردم، سیر که از شربت شدم، به سمت آقا مسعود اومدم.
خانواده اش هم اومده بودند.
▫️نجف به سمت مسجد کوفه
ازدحام جمعیت بگونه ای بود که ماشینهای کوفه فاصله اشون با موکب ها زیاد بود، باید مسیر طولانی پیاده میرفتید تا به ماشینها برسید.
🚶♂نم نم حرکت کردیم، کمی از حرم دور شدیم موکب های پذیرایی بیشتر از اطراف حرم بود.
تنوع پذیرایی هم الحمدلله خوب بود.
جمع تصمیم گرفتیم که با ماشین مسیر رو ادامه ندیم. ولی خیلی پیاده روی تند نداشتیم.
✅ هرجا خسته می شدیم کمی استراحت میکردیم و آب و نفسی تازه چاق میشد دوباره حرکت میکردیم.
اول مسیر تا جاده های اصلیش شلوغ بود. اما هر چی از حرم دورتر می شدیم جمعیت کمتری میدیدم.
تقریباً یه سه ساعتی و خورده ای راه رفتیم، خیلی خسته شده بودیم.
دیگه خیلی به نماز مغرب نمونده بود.
با اين مسیر پیاده روی وقتی آب و شربت یا دوغ و نوشیدنی های دیگه ای رو میخوری، دیگه خیلی احساس گشنگی نداری.
ولی به هرحال بدون غذا هم که نمیشه ادامه بدی، مخصوصاً یهویی غذای داغ و بوی کباب داغ به مشامت برسه 😋 و تو این مسیر از همه مهمتر این هست که صف غذا خلوت باشه، تو این حالت نمیشه بیخالش بشی 👌
از کنار موکبی در حال رد شدن بودیم، دیدم که تازه شروع کرده به کشدین غذا با نون مخصوص عربی، نونی که شبیه مشک اب از دو طرف کشیده و وسطش شبیه ذوزنقه.
با طعم خوشمزه.
کباب عربی، کباب کوبیده کوچیک در حد یک انگشت کشیده طولش بود. به همراه کمی پیاز خورد شده و سبزی، گوجه. 🤩
صف کمی طول کشید نه بخاطر شلوغی بخاطر اینکه با آتیش زغال کباب ها درست میشد، یکمی زمان می برد.
🌮 نفری یکی گرفتیم و نشستیم برای خوردن.
قسمت اول - پرده نهم
✍ ادامه دارد....
#تقدیر
#قلمدان
#روز_نوشت
#روایت_اربعین
https://eitaa.com/Qalamdan/103
روایت اربعین
9⃣ پرده نهم
قسمت دوم 🔻
💫 قشنگی خوردن غذا تو این مسیر به اینه که در حالت عادی شما برای غذا خوردن دنبال یه جای باصفا و به اصطلاح دنج میگردی، ولی تو این مسیر کافیه یه لبه جدولی باشه تا بتونی بشینی یا یه تیکه سنگی، یا یه فضای نمیچه سبزی یا تیکه موکتی که وسط پیاده رو انداخته باشند.
روی لبه جدول نشستیم برای خوردن غذا. ✅
من که سهم خودم رو خوردم. خانواده آقا مسعود زیاد اهل کباب نبودن، مخصوصاً دخترخانمش نورا خانم.
من که با یه لقمه سیر نمیشم. البته فکر نکنید من سیر نمیشم، کلا حجم غذاهایی که میدن برای هر نفر سیر کننده نیست. 🤭
برای صف دوم خواستم که برم، آقا مسعود سهم دخترخانمش رو به ما تعارف کرد و منم بی تعارف پذیرفتم.
🍦🍭جالب این بود که تو این مسیر چند جا بستنی و نوشمک یخی زیاد پخش میکردند برای بچه ها هم جذاب بود.
❌ ولی جای تاسفبار هست که تو این سفر برخی ها خیلی روش خوبی نداشتند، یه طوری پذیرایی ها رو ذخیره میکردند که انگار قحطی میخواد بیاد. یه آقایی دو تا دستاش پر ازنوشمک یخی بود.
هم غذا خوردیم و همزمان استراحت ما شد. چون وقت زیادی نداشتیم راه افتادیم.
⛺️موقع اذان شد، جلوی یکی از موکب ها توقف کردیم برای نماز.
مسجد باصفایی بود. جلوی دربش چادر و موکب زده بودند و داخلش مسجد بزرگی.
دنبال سرویسش بودم، چند تا شیر آب بود گفتم خوبه کنارش شیر آب هست برای وضو و شستن دستها.
ولی ظاهراً باید بیخیال این شیر آب ها بشیم. چون قطع بودند. 😕
باید 10 تا پله باریک و شیب تیز رو بالا میرفتی یه 45 درجه میچرخیدی دوباره 5، 6 تا پله میرفتی تا برسی به سرویس بهداشتیش.
جالب اینه که درب دستشویی هاشون نصفه بود، یعنی وقتی ایستاده بودی، از قفسه سینه به بالاش باز بود و در معرض رؤیت. 🤨
یکی از زائران اومد شوک بهش وارد شد از دیدن همچنین درب دستشوئی.😯برگشت بیخیالش شد.
قسمت دوم - پرده نهم
✍ ادامه دارد....
#تقدیر
#قلمدان
#روز_نوشت
#روایت_اربعین
https://eitaa.com/Qalamdan/103
قسمت سوم - پرده نهم
وضو گرفتم و برای نماز دوباره این پله ها رو باید تحمل میکردم.
وارد مسجد شدم.
یه بخشی از مسجد رختخواب و متکا پهن بود برای استراحت زائر. 🚼
نماز که خوندیم، کمی استراحت کردیم در حد 20 دقیقه ای.
🚶♂دوباره حرکت کردیم اول مسیر که راه می افتی، باید صفهای طولانی شربت و غذا مواجه میشی، ولی دیگه نزدیکای مسجد کوفه رسیدیم بچه های عربی، با اصرار لقمه های غذا تعارف میکردند.🌮🌭
الحمدلله نعمت فراوان.🤲
دیگه حسابی همه بریده بودیم. یه 15 دقیقهای استراحت لب خیابون داشتیم.
وقتی نزدیک مسجد رسیدیم دیگه همه از شدت خستگی دنبال یه فضایی بودیم که حداقل خستگی خوبی در بیاریم.✔️
داخل مسجد کوفه یه فضای بزرگ سرسبز بود.رفتیم اونجا برای استراحت تا ببینیم باید کجا بریم و چه کار کنیم.🤔
هنوز حس میکردم دست پدرانه همراهمون هست.✨
قرارمون این بود که شب کوفه باشیم و روز به سمت مسجد سهله و طریق العلماء حرکت کنیم.اما این که کجا باشیم و شب تا صبح کجا بمونیم داشتیم مشورت میکردیم که
توسل پدرانه نجات بخش ما شد.✅
قسمت سوم - پرده نهم
✍ ادامه دارد....
#تقدیر
#قلمدان
#روز_نوشت
#روایت_اربعین
https://eitaa.com/Qalamdan/103
نماز اول وقت🔻
ساعت 7 و ده دقیقه
موقع نماز مغرب
موفعیت مکانی وسط پارک
تاریخ 8 - 06-1405
هر کسی به یه چیزی تعلق داره، و برای اون تعلقش تلاش میکنه تا ازدستش نده، یکی شهر بازی و تخلیه انرژی، یکی کتاب و مطالعه زیاد، یکی نوشتن و دنبال موضوع جذاب، یکی تمام علاقه اش نماز.
فرقی نمیکنه چه سنی با چه جنسیتی باشه.
جالب اینه که تو این تعلقات خیلی ها برای رسیدن و نگهداریش تلاش میکنند.
شیعه باشی، تو کشور مسلمان، و تو شهری که ام القری جهان باشه، وسط دل این شهر توی پارک مسجدی به نام مبارک صدیقه طاهره سلام الله علیها، حضرت زهرا سلام الله علیها بنا شده باشه، ولی عجیب این که توی جمعیت کلان پارک، یه تعداد قلیل در حد انگشتان دست اونم بیشترشون عرب باشند بیان نماز و برندولی بچه شیعه و مسلمان ایرانی ما تو شهر بازی، یا کنار قلیان و دود سیگار انفرادی یا خانوادگی مشغول رسیدگی به متعلقاتش.
این چیزی نیست جز جا بجا شدن ارزش با ضد ارزش، جا بجا شدن نماز با خیلی تعلقات دیگه.
#تقدیر
#روز_نوشت
#قلمدان
https://eitaa.com/Qalamdan/121
روایت صادق؛ روایت های قدرت
بیان صداقت، در هر امری نشان از روحیه وفاداری است؛ نشان از توجه به تعهدات طرفینی است؛ اما باید توجه داشت روایت صادق همیشه به معنای عالمانه سخن گفتن نیست؛ و حکایت از عالمانه اندیشیدن ندارد؛ چه بسا در بیان صداقت مطلبی، پیامی که انتقال داده می شود نشان از ضعف، یاس ، نتوانستن، نخواستن، نشدن و عقب افتادگی داشته باشد؛ چه بسا فردی صادقانه ضعف های یک ملت و یک حرکتی را روایت کند؛ ولی این صداقت باعث خسارت و صدماتی شود که جبران کردن آن غیر ممکن یا زمان بر و یا با هزینه بالایی را داشته باشد.
از طرفی این گونه روایت شعف و حیات دوباره دشمن و دوستداران دشمن می شود؛ این نوع روایت صادق هرچند صادقانه است ولی مورد تائید و صلاح دید یک جامعه و تشکیلات نمی باشد.
صادقانه سخن گفتن باید همراه با عالمانه و حکیمانه باشد؛ صداقت را باید با پشتوانه قدرت همراه کرد؛ با پشتوانه شرافت و اقتدار ضمیمه کرد.
به فرموده امام قائد«ضعف و نقص و کمبود، نیازمند روایت و برجستهسازی نیست؛ بلکه نیازمند برنامهریزی و اقدام برای رفع و حلِّ مشکل است. گاه بیان صادقانه ضعفهای خود در وقتی که دشمن به روحیّه نیاز دارد، کمک بزرگی به او است و ای بسا دلهای دوستان و همراهان را دچار نگرانی نموده و ایشان را سرگردان و متحیّر سازد.»
در این بیان راهبرد اصلی برای مواجه با ضعف ها باید به دو مولفه « برنامه ریزی و اقدام در رفع مشکل» توجه کرد؛ و در نقطه مقابل ضعف ها، باید برجسته سازی در زمینه نقاط مثبت باشد ؛ نه نقاط منفی؛ چنانچه این نوع برجسته سازی هم در نگاه امام شهید به وفور می توان پیدا کرد، و هم در نگاه امام قائد و بعنوان یک فرهنگ قرانی می باشد.
ایشان می فرمایند «قوّت و قدرت و نقاط مثبت بهموجب آموزهی قرآنیِ «و امّا بِنِعمَة ربِّکَ فَحَدِّث» نیازمند روایت و برجستهسازی است. »
زمینه سازی قدرت و اعلام موضع قدرت از نمونه های برجسته سازی ها در فرهنگ قرآنی می باشند.
زمینه سازی قدرت
گاهی این برجسته سازی با فراهم کردن زمینه های قدرت است مانند «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ...»
اعلام موضع قدرت
گاهی برجسته سازی به اعلام موضع قدرت است مانند آن دسته از آیاتی است که خطاب به مسلمین و مومنین این پیام را دارد که موضع قدرت فقط اسباب مادی و تجهیزات نظامی نیستند بلکه ایمان و باور شما ، تواصی به حق و تواصی به صبر موجب قدرت و غلبه بر دشمنان و ایجاد ترس علیه آنها است.
آیاتی چون «وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا»؛«وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»؛«كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ» بیان گر موضوع قدرت است و اینها باید صادقانه و عالمانه برجسته سازی و روایت گری بشوند.
انسجام اجتماعی ؛ مهم ترین مولفه قدرت
اگر از زاویه دیگری به برجسته سازی قدرت در نگاه امام شهید و امام حاضر دقت شود مسئله انسجام اجتماعی است؛ به گونه ای که تاب آوری دشمن را در برابر این راهبر زمین گیر میکند؛ ملت مبعوث شده ای که بعد از شهادت امام خامنه ای علم و فکر ولایت را رها نکرده اند؛ این نشان از انسجام اجتماعی ملت مبعوث شده است؛ رعایت این وحدت و مراقبت انسجام اجتماعی لازم است و به تعبیر امام حاضر « بنده قاطعانه اعلام میکنم که ارتکاب هر آنچه بهضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است.»
زیرا اضمحلال انسجام اجتماعی یعنی از دست دادن قدرت؛
با این وجود روایتهای صادق باید در زمینه روایتهای قدرت باشد.
#تقدیر
#قلمدان
https://eitaa.com/Qalamdan/122