eitaa logo
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
575 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
325 ویدیو
9 فایل
﷽ قلم‌درد گرفته‌ام؛ گاهی از سفیدی کاغذ‌ها و گاهی از کثرت واژه‌های بعد تو... در اینجا، خوانای نویسنده‌ای باشید که هر روز و هر شب از شدت قلم‌درد، در آغوش واژه‌ها جان می‌دهد...✒🌱 و من: MAHDINAR_PM@
مشاهده در ایتا
دانلود
- می‌دانی چرا اقدام کردم و تا آخر عمر هم ادامه خواهم داد؟! برای اینکه اگر صد سال دیگر بعضی مسلمان‌ها بروند در قعر زیر زمین ها و سرداب‌ها دور هم جمع شوند و با کمال ترس، درد دل کنند و بگویند صد سال قبل علمای شیعه دست به دست هم دادند و ریشه‌ی اسلام را کندند، لااقل یکی بگوید یک آخوند مازندرانی و پیروان او مخالفت کردند! آری برای همین. - وصیت نامه شیخ شهید، فضل الله نوری...✍ @Qalamdard
بسم الله النفوس المطمئنه...
تا عمه‌ وارد مجلس‌ یزید شد بر روی‌ نی‌ محاسن‌ سقــآ سفید شد... -
مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است... جکسون هینکل هستن دارای کارت فعالی از بسیج آمریکا...🥱
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
-
شاید بشه گفت شروع رفاقتمون اونجا بود که از فراق امام حسین و اینکه هیچ کدوم نمی‌تونیم کربلا بریم حرف زدیم و از همون روز رفاقتمون شروع شد...
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
-
منم حضرت استاد منم...🚶🏽‍♂
قلم‌درد| مهدی پورمحمدی
-
خسته، غمگین، با صدای گرفته از فریاد، از تمام دنیا بریده اما امیدوار... عبایش را تا و زیر بغل زده بود و با کیفش که پر بود از یادداشت‌های حماسه حسینی یا فلسفه اخلاق یا پیشنویسِ انسان و سرنوشت، می‌رفت. از این شهر به آن شهر، از کانون توحید به حسینیه ارشاد، از حسینیه ارشاد به مسجد الجواد، به دانشکده نفت آبادان، دانشکده الهیات، بیتِ امام، نوفل لوشاتو! می‌رفت که برف‌های نکوبیده را بکوبد و در های بسته را. می‌رفت که سایه خنک عبایش را روی مغزهای داغ بیندازد. می‌رفت که گره از فکرهای مرتجع یا متجددِ روشن‌نما باز کند. می‌رفت که برفِ سرد ظلمت را از راه پاک کند. آنقدر که خونش، برف‌های سیاهِ نکوبیده را ذوب کرد... @Qalamdard