( PART3)
#ANTKHAB_MARGBAR
ـ. ـ. ـ. ـ. ـــ.. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.
حامی: وایییی شروین واییی
امیر: چیشد؟
حامی: این دختره که خورد بهش یکی از دانشجو های کلاسمه
امیر: به معنای واقعی شروین ری///د😐😂
حامی: کارشهههه
امیر: حالا حرص نخور😂
حامی: سلام خانم رادمنش
ماهک: ع ع عا سلام استاد
حامی: بابت کار دوستم عذرخواهی میکنم
ماهک: نه عیب نداره.
بهار: حالا اگه میذاشتیمش پسررو کش.... ته بود😐
سالومه: حقق🤣
شروین: ببخشید
ماهک: نه عیب نداره.
حامی: 🙄
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ــ. ـ. ـ. ـ. ـ.
حامی؛ شروین بدو
شروین: کجا؟
حامی: بریم کارت دارم.
شروین: باش.
امیر: الان من باید تنهایی برم تدارک جشن تولد ببینم😑
ـ. ـ. ـ. ــ.. ــــ. ـ. ـ. ـ. ـ.
مکان: خونه ی حامی
بعد از نیم ساعت...
امیر: هوفففف بالاخره تموم شود.
پیام دادم حامی که تموم شد گفت که الان میارتش.
کمی بعد..
شروین: سلااااام
امیر: تولدت مبارککککککک! 🫀
شروین: یا حضرت عباس، چتونه شما دوتا
حامی: تولدت مبارک
شروین: مرثی
حامی: 🤓
امیر: اینم کیک تولدت
شروین: شماره کارت میدم کادوهاتونو بزنید برام
حامی: 😂
امیر: برو گم//شو
شروین: خب کادو نگرفتین واسمم
حامی: چرا گرفتیم، بفرما
شروین: مچکرم
امیر: اینم عَ مال من
شروین: تشکرررررر
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ــــــــــ
زمان: فردا
دوشنبه ساعت 7:15صبح
مکان: دانشگاه
ـ. ـ.
حامی: خب کسی سوالی داشت میتونه بپرسه
سالومه: هوففف ماهک
ماهک: هوممم؟
سالومه: حوصلم به چوخ رفت
ماهک: چی بگم باید تحمل کنیم
بهار: از دانشگاه متنفرم
سحر: تنها تو نیستی
ماهک: وایییی
ادامه دارد...
ᴀɴᴛᴋʜᴀʙᴍᴀʀɢʙᴀʀفور نده
( PART3) #ANTKHAB_MARGBAR ـ. ـ. ـ. ـ. ـــ.. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. حامی: وایییی شروین واییی امی
عادیه با این پارت افتادم رو خنده؟😂
( PART4 )
#ANTKHAB_MARGBAR
حامی: خب اینم از پایان کلاس امروز.
سالومه: هوفففف بالاخره
ماهک: یسسسس
بهار: هورااا
سحر: آخیشششش
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ..
ماهک: بریمممم کافههه
سحر: منم بعد اینهمه کلاس دلم یه کافه میخواد
بهار: بریم.
ماهک: سالی
سالومه: برید من میام
ماهک: باش
سالومه: بچه ها کم کم دور شدن.
داشتم میرفتم دنبالشون که برخورد کردم به یه مردی
امیر: اوه.
خوبید بانو؟
سالومه: یه لحظه محوش شدمو گفتم
بله.
امیر: دستشو گرفتمو بلندش کردم.
ببخشید بانو
سالومه: خواهش میکنم من باید از شما عذر خواهی کنم.
حامی: سلام
سالومه: خدانگهدار
امیر: خدانگهدار.
......... ـ...... ـ.....
مکان: ماشین امیر.
امیر: حامی
حامی: بله؟
امیر: میشناختی این دختر رو؟
حامی: آره، اتفاقا یکی از دانشجو های پرسرو صداس
امیر: اسمش چیههه؟
حامی: به تو چه🙄
امیر: عهههههه حامییییی
حامی: سالومه مرادی.
امیر: چه اسم خاصی
حامی: خاص بودنش به تو ربطی نداره، راه بیفت
امیر: شعورت
حامی: نظر لطفته
امیر: خواهش میکنم ببند.
حامی: نوچ.
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـــ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.
مکان: کافه
سالومه: دستم درد میکنه
ماهک: واس چی؟
سالومه: خوردم به یکی افتادم زمین😭
سحر: آخیییی
بهار: عب نداره بزرگ میشی یادت میره🤣
سالومه: بعضی اوقات دلم میخواد خفت کنممم😭
ماهک: 🤣🤣
سحر : خب من برا همتون سفارش دادم.
ماهک: چی؟ کی؟
سحر: واس تو شیر کاکائو
واسه بهار اسپرسو
واسه سالی هم شیک توت فرنگیی.
واسه خودمم قهوه
ماهک: 🙄
بهار: 😑
سالومه: عب نداره، بار آخرت باشه
سحر: عههه😐
بعد از خوردن نوشیدنی ها.
ماهک: خببب، خودت سفارش دادی خودتم حساب کننن.
بوس بایییی
سحر: نه، چی؟ وایسا
بهار: 🤣
سالومه: اینبار حق میدم به ماهک🤣
سحر: واییییییی، میک///شمتت😭🤣
ـ. ـ. ـ. ــ.
ادامه دارد...
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑 🖤✨
Nvisandeh: 𝐑𝐎𝐙𝐀🖤✨