eitaa logo
ᴀɴᴛᴋʜᴀʙᴍᴀʀɢʙᴀʀفور نده
192 دنبال‌کننده
215 عکس
21 ویدیو
0 فایل
به نام او {انتخ‌ـاب مرگ‌ـبار} به روایت رزا🌑 شاید اینبار بهتر نوشتم🐈‍⬛️ انتخاب مرگبار(در حال پارتگذاریـ) و اما ماه باشد شاهد من🌚 که هیچ شبی را بی یاد تو سحر نکردم🖤 #تابع_قوانین_ایتا رزا: @roza001 🐾 📝𝟭𝟬𝟲 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
باشه میدم🤓
( PART3) ـ. ـ. ـ. ـ. ـــ.. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. حامی: وایییی شروین واییی امیر: چیشد؟ حامی: این دختره که خورد بهش یکی از دانشجو های کلاسمه امیر: به معنای واقعی شروین ری///د😐😂 حامی: کارشهههه امیر: حالا حرص نخور😂 حامی: سلام خانم رادمنش ماهک: ع ع عا سلام استاد حامی: بابت کار دوستم عذرخواهی میکنم ماهک: نه عیب نداره. بهار: حالا اگه میذاشتیمش پسررو کش.... ته بود😐 سالومه: حقق🤣 شروین: ببخشید ماهک: نه عیب نداره. حامی: 🙄 ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ــ. ـ. ـ. ـ. ـ. حامی؛ شروین بدو شروین: کجا؟ حامی: بریم کارت دارم. شروین: باش. امیر: الان من باید تنهایی برم تدارک جشن تولد ببینم😑 ـ. ـ. ـ. ــ.. ــــ. ـ. ـ. ـ. ـ. مکان: خونه ی حامی بعد از نیم ساعت... امیر: هوفففف بالاخره تموم شود. پیام دادم حامی که تموم شد گفت که الان میارتش. کمی بعد.. شروین: سلااااام امیر: تولدت مبارککککککک! 🫀 شروین: یا حضرت عباس، چتونه شما دوتا حامی: تولدت مبارک شروین: مرثی حامی: 🤓 امیر: اینم کیک تولدت شروین: شماره کارت میدم کادوهاتونو بزنید برام حامی: 😂 امیر: برو گم//شو شروین: خب کادو نگرفتین واسمم حامی: چرا گرفتیم، بفرما شروین: مچکرم امیر: اینم عَ مال من شروین: تشکرررررر ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ــــــــــ زمان: فردا دوشنبه ساعت 7:15صبح مکان: دانشگاه ـ. ـ. حامی: خب کسی سوالی داشت میتونه بپرسه سالومه: هوففف ماهک ماهک: هوممم؟ سالومه: حوصلم به چوخ رفت ماهک: چی بگم باید تحمل کنیم بهار: از دانشگاه متنفرم سحر: تنها تو نیستی ماهک: وایییی ادامه دارد...
( PART4 ) حامی: خب اینم از پایان کلاس امروز. سالومه: هوفففف بالاخره ماهک: یسسسس بهار: هورااا سحر: آخیشششش ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.. ماهک: بریمممم کافههه سحر: منم بعد اینهمه کلاس دلم یه کافه میخواد بهار: بریم. ماهک: سالی سالومه: برید من میام ماهک: باش سالومه: بچه ها کم کم دور شدن. داشتم میرفتم دنبالشون که برخورد کردم به یه مردی امیر: اوه. خوبید بانو؟ سالومه: یه لحظه محوش شدمو گفتم بله. امیر: دستشو گرفتمو بلندش کردم. ببخشید بانو سالومه: خواهش میکنم من باید از شما عذر خواهی کنم. حامی: سلام سالومه: خدانگهدار امیر: خدانگهدار. ......... ـ...... ـ..... مکان: ماشین امیر. امیر: حامی حامی: بله؟ امیر: میشناختی این دختر رو؟ حامی: آره، اتفاقا یکی از دانشجو های پرسرو صداس امیر: اسمش چیههه؟ حامی: به تو چه🙄 امیر: عهههههه حامییییی حامی: سالومه مرادی. امیر: چه اسم خاصی حامی: خاص بودنش به تو ربطی نداره، راه بیفت امیر: شعورت حامی: نظر لطفته امیر: خواهش میکنم ببند. حامی: نوچ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـــ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. مکان: کافه سالومه: دستم درد میکنه ماهک: واس چی؟ سالومه: خوردم به یکی افتادم زمین😭 سحر: آخیییی بهار: عب نداره بزرگ میشی یادت میره🤣 سالومه: بعضی اوقات دلم میخواد خفت کنممم😭 ماهک: 🤣🤣 سحر : خب من برا همتون سفارش دادم. ماهک: چی؟ کی؟ سحر: واس تو شیر کاکائو واسه بهار اسپرسو واسه سالی هم شیک توت فرنگیی. واسه خودمم قهوه ماهک: 🙄 بهار: 😑 سالومه: عب نداره، بار آخرت باشه سحر: عههه😐 بعد از خوردن نوشیدنی ها. ماهک: خببب، خودت سفارش دادی خودتم حساب کننن. بوس بایییی سحر: نه، چی؟ وایسا بهار: 🤣 سالومه: اینبار حق میدم به ماهک🤣 سحر: واییییییی، میک///شمتت😭🤣 ـ. ـ. ـ. ــ. ادامه دارد... 𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑 🖤✨ Nvisandeh: 𝐑𝐎𝐙𝐀🖤✨