eitaa logo
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
172 دنبال‌کننده
211 عکس
22 ویدیو
0 فایل
به نام او تاسیس: 1404/12/9 رمان انتخاب مرگبار🖤 به قلم:رزا🥀 My: @roza001 به سمت من بیا،حتی اگر گلوله ای در تفنگ هستی🩸
مشاهده در ایتا
دانلود
برای دیدن شخصیت ها بزن روی تا ببینینشون
خب پارتی که دارم مینویسم آخراشه نوشته میدم خدمتتون
25 هانا: چاقو رو گذاشتم زیر گلوی نفس هانا: هیسسسس، با من درست صحبت کن وگرنه تو رو. هم میفرستم پیش جناب صالحی نفس:(جیغ) هانا: ببخشید توی جنگل انتظار نداری کسی صداتو بشنوه؟ نفس: ولم کننن(داد) هانا: خـ.. ــفه شـ.. ــو نفس:(گریه) ولم کنننن هانا: ببین صداتو ببر نفس: چی میخوای از جون من؟(با گریه) هانا: زیر گوش نفس آروم گفتم {حامی} نفس,:(جیغ) جونمو بهت میدم اما حامی نه هانا: آروم سرم بیهوش کننده رو زدم بهش و سریع رفتم ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.. نیکا: هر چی به نفس زنگ میزنم جواب نمیده شروین: من برم زنگ بزنم بقیه بچه ها نیکا: باش ـ. ـ. شروین: الو امین امین: الو سلام جان؟ شروین: فرید پیشته؟ امین: اره داداش فرید و آرش پیش منن شروین: حامی(با بغض) امین: حامی چی؟ شروین: ح ح حامی تصادف کرده، الانم او کما امین: چی؟ کدوم بیمارستان؟ شروین: بیمارستان.... امین: الان خودمونو میرسونیم .. ـ. ـ... ـ... ـ. ـ. ـ. ـ. نیکا: الو سارا سارا: الو سلام جانم؟ نیکا: حامی تصادف کرده، نفسم پیدلش نی سارا: کدوم بیمارستان؟ نیکا: بیمارستان.... سارا: الان خودمو میرسونم نیکا: باش ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. نفس: اثر سرم کم شده بود، خودمو بزور میکشوندم این ور اونور ـ. ـ. ـ. ـ. ـ امین: تو راه روی بیمارستان که بودم برخورد کردم با سارا سارا: اخخخ ببخشید امین: عب نداره چشمام به چشماش گره خورد یه لحظه انگار همه چی وایساد سارا: اقای نوان امین: ب ب بله جانم؟ سارا: خوبی؟ امین: آ آ آره سارا: 🥲 بدو سمت نیکا دویدم نیکا: سارا رو بغـ.. ــل کردم و گریه کردم ادامه دارد...