𝑵.𝑩
https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=5cqi5SBcKzxLE7VP&btn=پیام.ناشناس
بیاید ناشناس یکم حرف بزنیممم و
نظرتون رو درمورد رمانم بگید.🫠
ިܩߊܔ ܥܝ ܥ݆ܢܚ݅ܩߊܔ ࡅ߳و 🫴🏻
🌀𝑷𝒂𝒓𝒕*:²
شب زود خوابیدم.
امروز وقتی که نور خورشید به چشمام افتاد بیدار شدم☀️👀
دوش گرفتم و رفتم حیاط گلای سرخ رو نگاه کردم و بوشون کردم....
خیلی حس خوبی بهم میدادن.🎊
یه زیر انداز انداختم زیرم و موهایم رو شونه کردم، موهایم در آفتاب میدرخشید💤
اطرافم رو نگا کردم یه پنجره دیدم که دیروز خانم هاشمی گفت:کسی تو اون اتاق نیست و میتونید بدون حجاب و راحت تو حیاط بگردید.
وقتی که کارم تموم شد اومدم خونه و صبحونه رو آماده کردم 🦦
بعد از اینکه صبحونه رو خوردم میخواستم برم دانشگاه وقتی میخواستم برم بیرون که خانم هاشمی جلویم را گرفت.
+ سلام شبنم خانم خوبید صبحتون بخیر 🌀
*سلام عزیزم فدات بشم شما خوبید مامان ، بابات همه خوبن ؟
+ نشی بمونی سلام میرسونن
*امروز وقتی برگشتی به مامانت بگو شام دعوتتون کردم🤸🏻♀️
+ چشممم
*بی بلا عزیزم
سوار اسنپ شدم و رفتم سمت دانشگاه 🙇🏻♀️
از دانشگاه برگشتم....
انقدر خسته بودم که یادم رفت به مامان و بابام سلام بدم و فقط رفتم تو اتاق و خوابیدم💁🏻♀️
وقتی که بیدار شدم دیدم ساعت ۴ بعد از ظهره سریع در اتاقم رو باز کردم.
+یواش چتهههه خواب بد دیدی باز؟آروم!
مثل آدمایی که کابوس دیدن از جا پریده بودم 🏃🏻♀️
+ مامان شبنم خانم گفت امروز شام بیاید خونه ما!
*با این وضعیتت میخوای بیای مهمونی ؟!
+وااااا مامانم مگه چیم بده؟
*رنگ و روتو نگا کن برو حموم ببینم بوی عرقت خفمون کرد 🙄🚶🏻♀️
رفتم حموم......
در رو باز کردم و همراه زیر انداز و شونه به حیاط رفتم .
نشستم و گذاشتم موهایم خشک بشه 🌀
حیاط این باغ رو خیلی دوست دارم، حس خوبی به آدم میده !
یه لحظه حس کردم پنجره تکون خورد،سریع برگشتم دیدم یه پسر اونجا وایساده و داره از پشت پنجره منو نگا میکنه ، سریع وسایلامو جمع کردم و بدو بدو رفتم تو .
+یا خدا این دیگه کی بود ؟ اینا که گفتن این اتاق خالیه میتونید راحت بیاید و برید....!
تا شب داشتم به این موضوع فکر میکردم .
سایه ملایم زدم ، رژم رو برداشتم و یه رژ کم رنگ زدم
به خودم تو آینه نگاه کردم خوشگل شده بودم.....