رآدیو سکوت ؛
حالم طوریست که انگار بالهایم را قیچی کردهاند چون دیگران بال نداشتند و یا ماشینی سرخروام که میخو
کاش بالهایم را بریده بودید، عالیجناب! کاش بالهایم را بریده بودید و لااقل دردش یکدفعهای بود. شما دانهدانه پرهای بالهایم را کَندید، با دستهایتان. دانهدانه پر پر کردنِ بالها، ناگهانیست. ناگهان به خودت میآیی و میبینی از بالهایت جز چند استخوان نحیف نمانده. کاش بالهایم را یکدفعه بریده بودید که حالا با سر به زمین نمیخوردم!
رآدیو سکوت ؛
آموختهایم که زخم را انکار کنیم، غم را با صورتکها بپوشانیم، رنج را حقیر بشماریم و سپس نسبت به یکدیگ
تَوَهم قوی بودن ساختهاید شماها برای آدمها! باعث شدهاید مشتی آدم باشیم که با افتخار نقاب خندهرو بر چهره میزنیم و بعد در اوج خرد شدن استخوانانمان زیر لگدهای روزگار میگوییم «خوبیم»، و سپس دست به انکارِ کبودیها و زخمها میزنیم. نامش را قوی بودن میگذارید؟ این تئاتر بازیکردنهای حرفهای بر استیج زندگی را، قوی بودن مینامید؟ این قویبودنها ارزانی خودتان! من دوست دارم یک ضعیف غمنچشیدهٔ شاد باشم.
رآدیو سکوت ؛
یه کا ویوی اسکرینشات آرکین؟ واقعا؟ چی شد و چه کار کردم که حتی سیبهای سبز من هم، من رو از نورشون محروم کردند؟ مثل تمام آدمهای دیگهٔ زندگیم.
رآدیو سکوت ؛
یه کا ویوی اسکرینشات آرکین؟ واقعا؟ چی شد و چه کار کردم که حتی سیبهای سبز من هم، من رو از نورشون مح
در بندِ تماشا و اعداد نباش آدم! اعداد پیرت میکنن.
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
میخوام تقدیمی بدم. اعتراض هم وارد نیست.
این پیام رو + یکی از پیامهای دیگهی خونهام فوروارد کنید و نشونی خونههاتون رو برام بفرستید. من هم با استفاده از موهبت و قدرتهام براتون یک شعر میخونم زیبا رویان.