🎨 بصیرت و وفا
✏️ حضرت آیتالله خامنهای: «در کلمات ائمه، روی دو جمله راجع به حضرت اباالفضل العباس علیهالسلام تأکید شده است: یکی بصیرت، یکی وفا.» ۷۹/۰۱/۲۶
🗓 سالروز ولادت حضرت اباالفضل(ع) مبارک باد.
💻 Farsi.Khamenei.ir
Mohsen Qaraati04.Nisa.174-175.mp3
زمان:
حجم:
1.7M
🔉 باران نور💦
💧 تفسیر قطرهای قرآن کریم
🎤 حاج آقای قرائتی دامت توفیقاته
💡 نساء | جزء ششم
🔔 صد و چهل و نهم
✍"حیات طیّبه"،
یعنی زندگی پاکیزه، زیبا و سعادتمندانه،
حاصل "نگاه زیبا" به عالَم هستی است؛
و این مهمّ👆،
حاصل "درک مهندسی خلقت"،
و "نظام أحسن"؛
و این مهمّ👆،
حاصل "تدبُّر" در آیات نورانی قرآن کریم؛
و این مهمّ👆،
حاصل "اُنس" با قرآن؛
و گام نخست این مهمّ👆،
گذراندن یک دور "تفسیر" کامل قرآن،
از ابتداء تا انتهاست؛
و
مناسب ترین برای شروع،
تفسیر قطرهای و گویای استاد مخلص، بی ادعا، و شیرین سخن، حاج آقای قرائتی دامت توفیقاته، میباشد؛
پس،
با ما همراه شوید؛
"حتّی مطلع الفجر"🌞
🌸اشتراک گذاری مطالب و مباحث اصیل فرهنگی،
هم صدقه جاریه،
و هم نشانه ی احساس مسئولیت شما،
در قِبال جامعهای است که در آن زندگی میکنیم و سرنوشت ما و نسل های آینده، در آن رقم میخورد.🥀
#تفسیر_گویا #قرائتی #نساء ۱۴۹
━━═━━⊰❀🦋❀⊱━━═━━
🇮🇷 لطفاً کانال آزادی را به دوستانتان
معرفی نمایید:
┏🕊━━━━━━━━━━┓
eitaa.com/Rahaei02
┗━━━━━━━━━━━━┛
Nashre Hadi Ba Hamkarie Madrese Taali Taghdim Mikonad07_Porsesh_Pasokh_Mostanade_Soti_Shonood_Aminikhaah.ir.mp3
زمان:
حجم:
18.3M
📚 پاسخ به شبهات مطرح شده توسط شنوندگان
🎧 جلسه پرسش و پاسخ مستند صوتی شنود
💧 قسمت ۷
🎤 کارشناس و مصاحبهگر: استاد مصطفی امینیخواه
🤔 شنیدنیترین و آموزندهترین تجربه نزدیک به مرگ
▪️تجربه نزدیک به شهادت یک مامور امنیتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛ تجربه مرگ
▪️«کل نفس ذائقة الموت»
همهی ما طعمش را خواهیم چِشید؛ شیرینی یا پناه بر خدا تلخیاش 😱 را.
🍀 برگ عیشی به گور خویش فِرست/ کس نفرستد ز پس، تو پیش فرست.
#شنود #پرسشوپاسخ
━━═━━⊰❀🦋❀⊱━━═━━
🇮🇷 کانال آزادی را به دوستانتان معرفی کنید.
┏🕊━━━━━━━━━━┓
eitaa.com/Rahaei02
┗━━━━━━━━━━━━┛
#روایت
تو چطور پژمانی هستی؟
(بخش اول)
حسین آقای بابری من پژمانم. مثل تو. مثل گذشتهی تو. دیروز پدرت پتهات را ریخت روی آب. رفتهبودیم خانهات و پدر گاهی با بغض و گاهی با خنده از تو برایمان میگفت. از وقتهایی گفت که هنوز اسمت پژمان بود. توی عروسیها بدن را میگذاشتی روی رگبار و بندری میرفتی. میگفت تو دایرهی رقص ترکی هم، همه چشمها به دستمالهای تو بود. البته من رقصم خوب نیست. وقتی میرقصم مثل سپیداری میشوم که لای شاخههایش باد افتاده. من از بابت دیگری پژمانم؛ نه مثل پژمانهای کلیشهای فیلمهای صدا و سیما. نه مثل پژمانی که تو بودی.
اصلا تو چطور پژمانی هستی؟ پژمان نه! تو چطور آدمی هستی؟ چطور توانستی دخترهایت را بگذاری بروی مرودشت. نمیدانستی آن جا قیامت به پا شده؟ من اگر جای تو بودم اگر دوتا دختر داشتم و یک تو راهی؛ نه میخوابیدم نه میرفتم بیرون نه حتی پلک میزدم. آنقدر توی خانه میماندم و نگاهشان میکردم که ازم خستهشوند.
ادامه در پست بعد
#روایت
تو چطور پژمانی هستی؟
(بخش دوم)
دیروز پدرت زهراکوچولوت را بغل کرده بود. نازش میکرد و میگفت چطور پسر دست گلش از دستش در رفت. روزه بودی. دخترهایت اذیت میکردند. همسرت بردشان خانه یکی از اقوام که برگردد و بتواند افطاری برایت دست و پا کند. آنها که رفتند تو هم رفتی. پایت را گذاشتهبودی روی گاز که از قرخلو بزنی بیرون. بین راه پدرت را دیدی و پیچیدی تو کوچه دایی. که مثلا میخواهی به آنها سر بزنی. هم پدرت هم مادرت بهت گفتهبودند این دفعه را بیخیال شو. این دفعه فرق میکند. این دفعه نه! نگفتهبودند؟ وقتی بد به دل مادر بیفتد ردخور ندارد. این را نمیدانستی؟ وقتی پدرت زنگ زد که برگرد؛ که جواب دخترهایت را چه بدهم؟ خندههای فاطمه و ناز کردنهای زهرا جلوی چشمت نیامد؟ چطور توانستی پدال گاز را محکمتر فشار بدهی؟
پدرت گفت پشت گوشی چه جوابی دادی :«جواب دخترهام و خانومم با شما؛ اما جواب امام حسین رو کی بده؟»
اصلا تو چه سری با امام حسین داری؟ از وقتی رفتی شیراز درس بخوانی کمکم عوض شدی. شدی آن آدمی که حالا میشناسیم. اسمت را گذاشتی حسین. جای دایرههای دستمالبازی نفر اول دایرههای عزاداری شدی. بالهایت را باز میکردی و میزدی بر سینه. حالا همه چشمها به زنجیرهای تو بود. همه گوشها به حرفهای تو بود و انگار همه روستا روی انگشتهای تو میچرخید. پدرت میگفت روز عاشورا دستههای عزاداریتان یکی نمیشدند. ریشسفیدها هم نتوانستهبودند کاری کنند. سربندهای یاحسین گرفتی. رفتی بین صفهای هیئت مقابل. یکی یکی به پیشانیشان سربند بستی و این گره کور و قدیمی را باز کردی.دیروز پیش دانشآموزهایت هم رفتیم. هنوز دستخطت روی تخته بود :«موضوع انشا: تسلیم یا مقاومت؟» دلشان نمیآمد پاکش کنند. نمیدانم بینمان بودی یا نه؛ اما دانشآموزهایت انشاهایشان را خواندند و از تو برایمان گفتند. یکی از دانشآموزهات میگفت برای ساختن خانه عالم بیل دستشان دادی. چه کیفی میکرد وقتی از آن روز میگفت. چه کیفی میکرد وقتی از آشسبزیهای دورهمی میگفت. چه کیفی میکرد وقتی از کلاسی میگفت که تو معلمش بودی. تو چطور پژمانی هستی که همان روستای کوچک برایت مرکز دنیا بود؟ که خسته نمیشدی ناامید نمیشدی. تو حتی وقتی تیر به شکمت خوردهبود میخندیدی و هنوز رجز میخواندی.حالا بنظرت من چطور پژمانی هستم؟ تا همین دو ماه پیش از زمستان امسال ناامید شدهبودم. نه برفی نه بارانی و نه حتی ابر و سرمایی! ولی آن روز که آمدیم خانهات و تو نبودی، برف آمدهبود. برای بار چندم برف آمدهبود. من معنی پژمانم! زود ناامید میشوم زود پا پس میکشم. حاج قاسم که رفت ناامید شدم. سیدحسن که رفت ناامید شدم. روز اول جنگ ۱۲ روزه از همه ناامیدتر من بودم. با یک مویز گرمیم میشود با یک غوره سردیم. میبینی؟ پژمان بودنم هم با تو فرق دارد. کاش یک شب به خوابم میآمدی. از همان سربندهای یاحسین به پیشانیم میبستی و میگفتی بیا قاتی ما. کاش راز حسین شدنت را میفهمیدم و یاد میگرفتم سنگ بزرگ بردارم. کاش میفهمیدم چطور از پژمان کندهشوم. بشوم حسین.
*محمدجواد رحیمی*
*۲ بهمن ۱۴۰۴*
پن: تصویر شهید حسین(پژمان) بابری و فرزندانش
تاریخ را به حافظهـ بسپارید
https://ble.ir/hafezeh_shz
✅پایگاه هنر و محتوای ایرانیوم
@iraniyom
30.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این سخنان طرفدار نظام و رهبری نیست، سخنان عضو ارشد سازمان منافقین است که از آنها جدا شد. این سخنان عین حقیقت است. هیچ استدلالی هم نمیخواد و باید چند دقیقه فکر کنید که چرا آمریکا ما را رها نمیکند؟! چرا حتی حاضر به مذاکره برد برد نمیشود؟! چون میداند ایران در مرحله ی آخر پریدن به جهان اول است و اگر این اتفاق بیفتد دیگر نظم منطقه و جهان تغییر میکند و در تلاش است اجازه ندهد چنین اتفاقی بیفتد. این سخنان را با دقت گوش کنید. یاعلی...
☆عضویتــــــــــــــــــــ ⏬
🆔 @Sheikh_Farhad_Fathi
.
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا