eitaa logo
راحیل |Rahil
45 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
130 ویدیو
0 فایل
in the name of God همون راحیل سابق:)))) https://eitaa.com/nashenasRahil جایی که ناشناسا میرن 🎀 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_azimka&btn=برای.راحیل ناشناس⭐
مشاهده در ایتا
دانلود
دلفان امشب با من بد لج کرده
. امروز
انگار باید یه توضیح مفصلی راجب امروز بدم امروز صبح که چشامو رو به این دنیا البته با صدای آلارم عزیز باز کردم یادم افتاد که بله بنده کلاس دارم امروزم و چی رومخ تر از این،بعدش با بی حوصلگی تمام رفتم سرکلاسام که دیگه به آخریش که رسيد رو زمین اتاقم دراز کشیده بودم چون احساس می‌کردم مغزم دیگه نمی‌کشه و لحظه شماری میکردم برای اینکه معلم یه حرف درمورد اتمام کلاس بزنه بعدش یزره رها شدم واقعا و حس ازادی🛐 بعدش قسمت آخر سریال 'دفترچه راهنمای رزیدنت' رو دیدم و این قسمت از همه قسمت ها حس قشنگ تری داشت و محشر بود بعدش با خواهرم رفتم میدون امام ولی خب داستان داشت، از راه مدرسم رفتیم و همه خاطراتم برام زنده شد روزایی که با دوستم(مهشاد) از مدرسه عصر همین موقع برمیگشتیم خسته و کوفته ولی همچنان حرف های زیادی برای گفتن داشتیم و کم نمی‌آوریم و شده ساعت ها کنار مادی جایی که باید از هم جدا می‌شدیم وایمیسادیم و تا وقتی هوا تاریک بشه برای همدیگه از ترک دیوار می‌گفتیم تا زمین و آسمون
راحیل |Rahil
انگار باید یه توضیح مفصلی راجب امروز بدم امروز صبح که چشامو رو به این دنیا البته با صدای آلارم عزیز
به قدری که میوه فروش دم کوچه من و مهشاد رو می‌شناخت و همیشه نگاهمون می‌کرد یا کلا خاطره بازی های زیادی که توراه مدرسه داشتیم برام همش زنده شد و دلم میخواست بتونم یک بار دیگه فقط یک بار دیگه همه اونهارو تجربه کنم اللخصوص اون لحظه هایی که صدای خنده هامون پیاده رو رو می‌گرفت. بعدش رسیدیم به میدون و من میخواستم یه چیزی بخرم که مثل همیشه نتونستم کلا تو خرید کردن سخت گیرم ولی بد نبود. رفتم طالبی بستنی خوردم و این نوشیدنی کلا احساس میکنم مخصوص منه همیشه تابستونا عصر میرفتم چهارباغ عباسی یا میدون امام و انتخاب همیشگیم طالبی بستنی بود چون حتی بوش وایب تابستون میده و امروز هم همینطور بود همچی برام نشونه هایی از تابستون بود انگار نه انگار که بهاره برگشتنه هم رفتیم به لوازم تحریر بزرگی که من و همون دوستم همیشه اونجا میرفتیم و لابه لای چیزای خوشگلش میچرخیدیم و حرف میزدیم و در آخر هم آنقدر دیرمون میشد که تا خونه میدویدیم
راحیل |Rahil
*راه مدرسه
چقدر عجیب بود که روزم رو براتون تعریف کردم
هدایت شده از بیو چک
آره خودش نیست ولی عکس ها فیلم هاش نامه هاش یادگاری هاش آهنگایی که منو یاد اون میندازه هست
راحیل |Rahil
آره خودش نیست ولی عکس ها فیلم هاش نامه هاش یادگاری هاش آهنگایی که منو یاد اون میندازه هست
پیامای اون چنلی که فیلتر شد رو میرم گاهی اوقات میخونم و برام بعضی حرفام جدیده و یاداوردیه