راحیل |Rahil
انگار باید یه توضیح مفصلی راجب امروز بدم امروز صبح که چشامو رو به این دنیا البته با صدای آلارم عزیز
به قدری که میوه فروش دم کوچه من و مهشاد رو میشناخت و همیشه نگاهمون میکرد یا کلا خاطره بازی های زیادی که توراه مدرسه داشتیم برام همش زنده شد و دلم میخواست بتونم یک بار دیگه فقط یک بار دیگه همه اونهارو تجربه کنم اللخصوص اون لحظه هایی که صدای خنده هامون پیاده رو رو میگرفت.
بعدش رسیدیم به میدون و من میخواستم یه چیزی بخرم که مثل همیشه نتونستم کلا تو خرید کردن سخت گیرم ولی بد نبود. رفتم طالبی بستنی خوردم و این نوشیدنی کلا احساس میکنم مخصوص منه همیشه تابستونا عصر میرفتم چهارباغ عباسی یا میدون امام و انتخاب همیشگیم طالبی بستنی بود چون حتی بوش وایب تابستون میده و امروز هم همینطور بود همچی برام نشونه هایی از تابستون بود انگار نه انگار که بهاره
برگشتنه هم رفتیم به لوازم تحریر بزرگی که من و همون دوستم همیشه اونجا میرفتیم و لابه لای چیزای خوشگلش میچرخیدیم و حرف میزدیم و در آخر هم آنقدر دیرمون میشد که تا خونه میدویدیم
هدایت شده از بیو چک
آره خودش نیست ولی عکس ها فیلم هاش نامه هاش یادگاری هاش آهنگایی که منو یاد اون میندازه هست
راحیل |Rahil
آره خودش نیست ولی عکس ها فیلم هاش نامه هاش یادگاری هاش آهنگایی که منو یاد اون میندازه هست
پیامای اون چنلی که فیلتر شد رو میرم گاهی اوقات میخونم و برام بعضی حرفام جدیده و یاداوردیه