پیامبراکرم'ص' : [ هر کس نسبت به دوستِ خود محبتی داشته باشد و او را باخبر نکند، به او خیانت کرده است. ]
و امّا قلم؛
قلم بوسههای کوچکش را، آرام آرام بر روی سطح سفید و صیقلیِ ورق، جایگذاری میکند.
مرا بشکن ببین هر تکهام بویِ تو را دارد؛
که این دیوانه در دل با تو صدها ماجرا دارد.
روزگارم میگذرد...
همچون برقی جهنده، میگذرد و مرا همراهش میکشاند...
گاهی از روزگار جا میمانم و چشم به انتظار در ایستگاه زمان در انتظار قطار بعدی مینشینم...
رَجــاء ؛
روزگارم میگذرد... همچون برقی جهنده، میگذرد و مرا همراهش میکشاند... گاهی از روزگار جا میمانم و
در این هنگام نگاهی به چشم انداز گذشته میاندازم...
گاه پشیمان!
گاه خوشحال!
گاه غمگین!
گاه دلتنگ و گریان:)
رَجــاء ؛
در این هنگام نگاهی به چشم انداز گذشته میاندازم... گاه پشیمان! گاه خوشحال! گاه غمگین! گاه دلتنگ
چشم میدوزم به روزهایی که پی در پی سپری شد و گاهی از گذشتناش جا ماندم...
رَجــاء ؛
درسِ اول: یه وقتایی لازمه به حرفِ قلبت گوش بدی وَ بگی چشم؛
اما یه وقتایی لازمه واقعبین باشی.
مانندِ همیشه، یادداشتم را با تکجملهای آغاز میکنم..
"هوالحق" ،، [ او حق است.]
تنها خدا میداند چه معنایِ پنهانی در این دو کلمه نهفته شده که دست از نوشتنِ آن برنمیدارم.
مخاطبِ حرفهایم دوستیست آشنا، رفیق روزهایِ تنهایی و شبهایِ تار.
زمانی که غم و اندوهِ زمانه جلوی دهانم را میگرفت، چشم و گوشهایم را میبست وَ با بیرحمی امر بر سکوت به هر چه بود و نبود میکرد،، او میتوانست قلب و ذهنِ مرا اندکی آرام کند وَ مرهمی روی زخم هایِ تازهام شود.