eitaa logo
رَجــاء ؛
38 دنبال‌کننده
101 عکس
8 ویدیو
0 فایل
ه‍رآنچه‌دوست‌‌داشتم‌برای‌من‌نماند‌ورفت؛ رَجـاءِآخرین‌اگرتویی،برای‌من‌بمان. [ https://6w9.ir/Harf_10621103 ]
مشاهده در ایتا
دانلود
-
؛ امشب می‌نویسم از دلتنگی؛ از دلِ تنگی که هر بار با یادآوری صدا، تصویر، عطر وَ آغوشی تنگ‌تر می‌شود. هر بار با خود فکر می‌کنم که "او" کجاست؟ چه می‌کند؟ در چه حال است؟ وَ هر بار از جوابی حقیقی و تلخ طفره می‌روم..؛ به قول خارجکی‌ها خود را به آن کوچه که نمی‌دانم می‌زنم،، اما این "نمی‌دانم" عِطرِ دانستن دارد.
از جهان مانده فقط جان که مرا ترک کند ؛
-
رَجــاء ؛
-
جواب دادنِ او در برخی مواقع، بر وجودِ او دلالت دارد؛ ولی جواب ندادنش در برخی اوقات، دلیل بر نبودنش نیست.
فرمود: او مرا نمی‌خواهد، مرا به او بخواهانید.
انگشتانم بر روی کیبورد می‌لغزد.‌. چه بنویسم؟ از "او"؟ مرا نمی‌خواست! با قاطعیت می‌نویسم،" او مرا نمی‌خواست، نمی‌خواهد و نخواهد خواست." خواستم از نگرانی‌هایش، از علاقه‌اش، از توصیفاتش، از توجهاتش، از همراهی‌اش، از مراقبتش، از ادراکاتش و از هر چه "او" بودن را می‌ساخت بنویسم..؛ درد دارد که هیچ چیزی در ذهنِ من نقش نبست. :)))))
؛ زمانه مرا گاهی محکوم به سکوت می‌کند. اطرافیان، مزه ی این سکوتِ آزار دهنده را درک کرده‌اند؛ به راستی در خیال من مانندِ دانه‌های قهوه تلخ است و پرمعنا‌. ــ دلبندم! دلِ آشفته‌ای که پشتِ این سکوت پناه گرفته را پیدا کن، آن را در آغوشی گرم بگیر وَ به خلاء کلمات‌ش گوش بده؛ به او پناهی امن بده تا تکلم را فراموش نکند،، به او پناهی امن بده تا واژه ها را با خود همراه کند،، به او پناهی امن بده تا بگوید از هر چه هست و نیست،، به او پناهی امن بده تا... پناهِ او باش. :)
وَ من که رهگذری از تبار بارانم؛ هنوز فرقِ تو را با خودم نمی‌دانم..
به روزی فکر می‌کردی که صدای لالاییِ مادر، چشم‌هات رو بارونی کنه؟..:)
اوم.. من ماندم و تکیه به تنِ خسته‌ٔ کوچه.