سلام
🌹روزسی ویکم ختم صلوات جهت سلامتی و تعجیـل در امر فرج صاحب الزمان عج و سلامتی امام خامنه ای عزیزتر از جان ونیت قلبی شما عزیزان✨
هدیه به روح مطهر شهیدمحمد حسین بهشتی صد صلوات 💫
التماس دعای فرج 🙏
@Ravie_1370🌷
❣️فقط کلام شهید❣️
سلام 🌹روزسی ویکم ختم صلوات جهت سلامتی و تعجیـل در امر فرج صاحب الزمان عج و سلامتی امام خامنه ای عزی
ختم صلوات امروز مصادف شده با ایام شهادت مظلومانه ،شهید مظلوم آیت الله بهشتی وهفتاد ودوتن از یاران با وفا وصدیق امام، فردا سالروز شهادت ایشان است😭
این اتفاق به فال نیک میگیریم وچشم امیدمان به مقبول شدن این ختم از جانب شهداست💔
شهدا قبله حاجات ما🌷
#عاشقانه_های_شهدا
✍🏻 با چندتا از خانواده هاے
سپاه توے یہ خونہ ساڪن شده بودیم.
یه روز که حمید از منطقه اومد
بہ شوخی گفتم:
" دلم میخواد یہ بار بیاے و ببینے
اینجا رو زدن ومن هم کشته شدم.
اونوقت برام بخونے
فاطمه جان شهادتت مبارک!"😓💚
بعدشروع کردم به راه رفتن و این جمله رو تڪرار ڪردم.
دیدم ازحمید صدایی در نمیاد.😥
نگاه کردم ، دیدم داره گریه میڪنه، جا خوردم.
گفتم:" تو خیلی بی انصافے هر روز میری توی آتش و منم چشم به راه تو، اونوقت طاقت اشک ریختن من رو ندارے و نمیزارے من گریه کنم، حالا خودتـــ نشستی و جلوے من گریه میکنی؟"😢
سرش رو بالا آورد و گفت: "فاطمه جان به خداقسم اگه تونباشی من اصلا از جبهه برنمیگردم"😭
#شهدا_را_یاد_ڪنیم_با_صلواٺ
#شهید_حمید_باکری💚
شهادت زیباست🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸
@Ravie_1370🌷
✍استـــاد فــاطمـــےنيــا :
مشـڪل ڪارهای ما از ڪجـاستـــــ .
مشڪل اڪثر ما از ناحیه زبان استـــــ !
وقتی در خانه، سرِ یڪ موضوع ساده
دل فرزند يا همسرتـــــ را میشڪنـی
و با او تندی میڪنی، آیا متوجـہ
هستی ڪه خودتـــــ را از برڪاتـــــ الهـی
محــروم میڪنی؟!
پناه میبریم به خـــــدا از این زبــان!
ღ꧁ღ╭⊱ꕥ َاَللٰهُمَ ؏َجَّل لِوَلیِک اَلفَرَجꕥ⊱╮ღ꧂ღ
@Ravie_1370🌷
👌دوستان این نماز توبه بسیار بسیار عااالیه
لطفا روز یکشنبه،حتما بخونید.
👈فضیلت خوندنش تا قبل از زوال یعنی قبل اذان ظهر هست
👈و نیتش نماز توبه روز یکشنبه ماه ذی القعده هست...
از آثار نماز👇
✅توبه اش مقبول
✅گناهش آمرزیده شود
✅ طلبکاران او در روز قیامت از او راضى شوند
✅با ایمان بمیرد
✅ دینش گرفته نشود
✅قبرش گشاده و نورانى گردد
✅ والدینش از او راضى گردند
✅ مغفرت شامل حال والدین او و ذریه او گردد
✅ توسعه رزق پیدا کند
✅ ملک الموت با او در وقت مردن مدارا کند
✅به آسانى جان او بیرون شود..
👈گفته شده در یکی از یکشنبه های این ماه،نماز رو به جا بیارید..
ولی اگر میتونید هر یکشنبه بخونید
چون نمیشه از این همه برکات گذشت.
🔷این نماز خیلی سادست و وقت کمی میبره....
🔴قبل نماز حتما باید اول غسل کنید.(به نیت غسل توبه)
❌به دوستانتون،این نماز رو یادآوری کنید❌
✅دستوری که همه عرفا به سالکین میدن و تو سال منتظرن که ذیقعده فرا برسه تا انجام بدن.
👌از دست ندیم فرصت طلایی رو.
پنج دقیقه وقت میگیره ولی اثر گذاره.
نماز توبه 👇
👈حضرت ختمی مرتبت (ص) روز یكشنبه دوم ذی القعده بیرون تشریف آورده فرمودند: ایّها الناس! كدام یك از شما اراده توبه كرده است ؟ عرض كردند : همه ما می خواهیم توبه نماییم .
فرمود : غسل كنید و وضو بگیرید و چهار ركعت نماز ( 2 تا 2 رکعتی ) و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد و سه مرتبه سوره توحید و یك مرتبه معوذتین ( سوره های فلق و ناس ) بخوانید و بعد از نماز هفتاد مرتبه استغفار و ختم به «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» بكنید و بعد از آن بگویید: «یا عزیز یا غفار اغفر لی ذنوبی وذنوب جمیع المومنین و المؤمنات فانه یغفر الذنوب الا انت».
👈و فرمود: نیست هیچ بنده ای از امت من، كه این عمل را انجام دهد، مگر اینكه منادی از آسمان ندا كند:
ای بنده خدا عملت را از سر بگیر كه توبه تو مقبول است وگناه تو آمرزیده، و فرشته دیگر صدا كند از زیر عرش، ای بنده مبارك باد بر تو و اهل تو و ذریه تو، و دیگری صدا كند دشمنان تو از تو راضی خواهند شد در روز قیامت .
ودیگری صدا كند كه ای بنده ما با ایمان می میری و دین از تو گرفته نخواهد شد و قبر تو گشاده و منور خواهد شد.
و دیگری صدا كند كه ای بنده پدر و مادر تو از تو خشنود خواهند شد، اگر چه غضبناك بوده باشند در وسعت روزی خواهی بود.
حضرت جبرئیل ـ علیه السّلام ـ ندا می كند: من وقت مرگت با ملك الموت می آیم و مهربانی می كنم به تو. صدمه نمی زند به تو اثر مرگ و خارج می شود روح تو از بدنت به آسانی.
عرض كردند : یا رسول الله ! اگر كسی این عمل را در غیر ذی القعده بجا آورد ، چطور می شود ؟ فرمود:
همان طور است كه وصف كردم و فرمودند : این كلمات را جبرئیل در معراج به من یاد داد.
📚رساله لقاء الله، میرزا ملكی تبریزی، ص 81.
مفاتیح الجنان
@Ravie_1370🌷
سلام دوستان🖐🏻
امیدوارم حال دلتون خوب باشه🙃
قراره یه رمان عاشقانه مذهبی و زیبا از
زندگینامه "شهید حمید سیاهکالی"
از زبان همسرشون رو داخل گروه بزاریم😍👏
رمان بسیار زیبا و جذابی هست🥰
ان شاالله که بتونیم با خوندنش از این شهید بزرگوار الگو بگیریم😇🤲🏻
✅ عاشقانه شهدایی🌹
♥️🍃 #رمان_یادت_باشد... 🍃♥️
🌹🍃شهید سیاهکالی به روایت همسر🍃🌹
🍃 قسمت1
زمستان سردسال نود،چندروزمانده به تحویل سال،آفتاب گاهی می تابدگاهی نمی تابد.ازبرف وباران خبری نیست،آفتاب وابرهاباهم قایم باشک بازی میکنند.
سوزسرمای زمستانی قزوین کم کم جای خودش رابه هوای بهارداده است،شبهای طولانی آدمی دلش میخواهدبیشتربخوابدیانه شبهاکناربزرگترهابنشیندوقصه های کودکی رادرشب نشینی های صمیمی مرورکند.
چقدرلذت بخش است توسراپاگوش باشی،دوباره مثل نخستین باری که آن خاطرات راشنیده ای ازتجسم آن روزهاحس دلنشینی زیرپوستت بدودوقتی مادرت برایت تعریف کند:
"توداشتی به دنیامی اومدی همه فکرمیکردیم پسرهستی،تمام وسایل ولباساتوپسرونه خریدیم،بعدازبه دنیااومدنت اسمت روگذاشتیم فرزانه،چون فکرمیکردیم درآینده یه دختردرس خون وباهوش میشی.
"همان طورهم شد،دختری آرام وساکت،به شدت درس خوان ومنظم که ازتابستان فکروذکرش کنکورشده بود.
درس عربی برایم سخت ترازهردرس دیگری بود،بین جواب سه وچهارمرددبودم،یک نگاهم به ساعت بودیک نگاهم به متن سوال،عادت داشتم زمان بگیرم وتست بزنم،
همین باعث شده بودکه استرس داشته باشم،به حدی که دستم عرق کرده بود،همه فامیل خبرداشتندکه امسال کنکوردارم،چندماه بیشتروقت نداشتم،
چسبیده بودم به کتاب وتست زدن وتمام وقت داشتم کتابهایم رامرورمیکردم،حساب تاریخ ازدستم درآمده بودوفقط به روزکنکورفکرمیکردم
&ادامه دارد...
✅ عاشقانه شهدایی🌹
♥️🍃 #رمان_یادت_باشد... 🍃♥️
🌹🍃شهید سیاهکالی به روایت همسر🍃🌹
🍃قسمت2
نصف حواسم به اتاق پیش مهمان هابودونصف دیگرش به تست وجزوه هایم،عمه آمنه وشوهرعمه به خانه ماآمده بودند،آخرین تست راکه زدم درصدگرفتم شدهفتاددرصدجواب درست.بااینکه بیشترحواسم به بیرون اتاق بودولی به نظرم خوب زده بودم،درهمین حال واحوال بودم که آبجی فاطمه بدون درزدن،پریدوسط اتاق وباهیجان درحالی که دررابه آرامی پشت سرش می بست،گفت:"فرزانه خبرجدید!"،من که حسابی درگیرتستهابودم متعجب نگاهش کردم وسعی کردم ازحرفهای نصف ونیمه اش پی به اصل مطلب ببرم.گفتم:"چی شده فاطمه؟"
بانگاه شیطنت آمیزی گفت:"خبربه این مهمی روکه نمیشه به این سادگی گفت!".
میدانستم آبجی طاقت نمی آوردکه خبررانگوید،خودم رابی تفاوت نشان دادم ودرحالی که کتابم راورق میزدم گفتم:"نمیخواداصلاچیزی بگی،میخوام درسموبخونم،موقع رفتن درم ببند".آبجی گفت:"ای باباهمش شددرس وکنکور،پاشوازاین اتاق بیابیرون ببین چه خبره!عمه داره توروازبابابرای حمیدآقاخواستگاری میکنه".
توقعش رانداشتم مخصوصادرچنین موقعیتی که همه میدانستندتاچندماه دیگرکنکوردارم وچقدراین موضوع برایم مهم است.جالب بودخودحمیدنیامده بود،فقط پدرومادرش آمده بودند.هول شده بودم،نمیدانستم بایدچکارکنم،هنوزازشوک شنیدن این خبربیرون نیامده بودم که پدرم وارداتاق شدوبی مقدمه پرسید:"فرزانه جان توقصدازدواج داری؟".باخجالت سرم راپایین انداختم وباتته پته گفتم:"نه کی گفته؟بابامن کنکوردارم،اصلابه ازدواج فکرنمیکنم،شماکه خودتون بهترمیدونین".
باباکه رفت،پشت بندش مادرم داخل اتاق آمدوگفت:"دخترم،آبجی آمنه ازماجواب میخواد،خودت که میدونی ازچندسال پیش این بحث مطرح شده،نظرت چیه؟بهشون چی بگیم؟".جوابم همان بود،به مادرم گفتم:"طوری که عمه ناراحت نشه بهش بگین میخواددرس بخونه".
عمه یازده سال ازپدرم بزرگتربود،قدیم ترهاخانه پدری مادرم باخانه آنهادریک محله بود،عمه واسطه ازدواج پدرومادرم شده بود،برای همین مادرم همیشه عمه راآبجی صدامیکرد.روابطشان شبیه زن داداش وخواهرشوهرنبود،بیشترباهم دوست بودندوخیلی بااحترام باهم رفتارمیکردند.
اولین باری که موضوع خواستگاری مطرح شدسال هشتادوهفت بود،آن موقع من دوم دبیرستان بودم،بعدازعروسی حسن آقابرادربزرگترحمید،عمه به مادرم گفته بود:"زن داداش الوعده وفا،خودت وقتی اینهابچه بودن گفتی حمیدبایددامادمن بشه،منیره خانم مافرزانه رومیخوایم"،حالاازآن روزچهارسال گذشته بوداین بارعقدآقاسعیدبرادردوقلوی حمیدبهانه شده بودکه عمه بحث خواستگاری رادوباره پیش بکشد.
&ادامه دارد...