eitaa logo
‹ رایحۀمـٰاه ›
122 دنبال‌کننده
23 عکس
23 ویدیو
1 فایل
. وهوالمحبوب . محب‌عطر ِچای / شیعۀحضرت ِحیدر / دوست‌دار ِجبهه مقاومت 🥲🇵🇸☕>>> - جعبۀتقدیمی 🌟: @Jabe_tag و رایحۀماه / عطر ِماه 🌙. [ کپي ؟ یک صلوات برای حضرت‌ِحجة 🌝 ]
مشاهده در ایتا
دانلود
* السلام ُ علیک یا اباعبدالله ♥️؛
‹ رایحۀمـٰاه ›
* السلام ُ علیک یا اباعبدالله ♥️؛
- ترسم آخر ز غم عشق تو دیوانه شوم . بی خود از خود بشوم راهی میخانه شوم : )𝓡𝓪𝔂𝓮𝓱𝓮 𝓶𝓪𝓱
پرآیوت ِاینجانب ، مهمون درد و دلام باشید 🌿: https://eitaa.com/joinchat/4010870441C42714d9d3d
حرف ِحق جواب نداره 💔...
‹ رایحۀمـٰاه ›
منم همینطور 💔:))) ‹ 𝓡𝓪𝔂𝓮𝓱𝓮 𝓶𝓪𝓱 ›
اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْرا 😭
قراره که اولین رمان ِکانال رو پارت‌گذاری کنیم، امیدوارم که به دلتون بشینه؛ ان‌شاءالله که کارمون خیر باشه و تلنگری باشه برای خیلی از عزیزا 🥲🤌🏻✨.
بریم سراغ اولین پارت‌های ِرمآن‌ 🥲💚🤌🏻.
‹ رایحۀمـٰاه ›
بریم سراغ اولین پارت‌های ِرمآن‌ 🥲💚🤌🏻.
⸝⸝ ✦  ⸝⸝ ✦  ⸝⸝ ✦  ⸝⸝ ✦  ⸝⸝ ✦ ⸝⸝ ✦ ‹.همسر ِطلبه 🥲,💚.› «بسم الله الرحمن الرحیم السلام‌علیک یا فاطمه‌الزهرا سلام‌ الله‌ علیها تقدیم به مولایم مهدی‌جانم!» با خنده مقنعم را از سرم میکند. -قشنگ شده؟ ریحانه دهانش باز می‌ماند. -اینو کی برات این شکلی بافته؟ پشت چشمی نازک می‌کنم. -مامانم.. مریم موهایم را می‌کشد. -من موندم چرا نمیری این موهارو رنگ‌کنی پوزخند زده و مقنعم را سرم می‌کنم. -چرا باید اینکارو بکنم؟ رنگشونو دوست‌دارم. مشکی ِمشکی! نرگس حرفش را تایید می‌کند. -راست میگه موهاش قشنگه. منم حتی اگه ازدواجم بکنم موهامو رنگ نمی‌کنم . . . با خنده با ماژیک پای‌تخته عکس یک روحانی را میکشم. نرگس شروع به خندیدن می کند. -هنوز دست برنداشتی تو دختر؟ مریم با حرص جریمه هایش را می‌نویسد. -معلومه که دست برنمیداره. کی مثل اون خانواده پولدار داره که کل ملت براش سرخم کنند. یکی هم مثل من بدبخت باید هی جریمه بنویسم، واسه چی؟ واسه کارای اشتباهم! پوزخند می‌زنم و سرجای معلم می‌نشینم. -حقته خب خیلی ضایع بازی در میاری .. ریحانه با ذوق کنارم می‌ایستد. -وای نمیدونین بچه ها ایندفعه کی قراره بیاد! نرگس پوفی می‌کشد. -مثل هرسال دیگه. یک روحانی پیر . . . مریم میخندد. -بی انصافی نکن دیگه پارسالیه خیلی جوون بود . . . میخندم. -تو به سی‌سال سن میگی جوون؟ مریم چشم غره‌ای می‌رود. -پس حتما بابای من با سن چهل‌سالگی فسیل شده؟ میخندم و شانه ای بالا می‌اندازم. -نه اونقدرا ولی جوون که به اینا نمیگن. جوون باید تو دهه بیست‌سال باشه.. نرگس میزند زیر خنده. -یک کاسه بده آش، به همین خیال باش! ریحانه با ماژیک پای تخته می‌نویسد: -شتر در خواب بیند پنبه دانه . . . چشم غره‌ای می‌روم. -شتر خودتی بی‌ادب! ریحانه همه را دعوت به سکوت می‌کند. -دیروز که تو ساعت کلاسی رفته بودم دستشویی دیدم یه طلبه جوون داره با مدیر صحبت می‌کنه. من که احتمال میدم خودش باشه . . . نرگس هیجان زده می‌شود. -راست میگی؟ چقدر جوون بود؟ پوزخند می‌زنم. -مگه مهمه؟ مهم اینه بیچارشون کنیم.. مریم میخندد. ‹.به‌قلم: زهرا علیپور.› - این رمان ادامه دارد 🌿... 𝑹𝒂𝒚𝒆𝒉𝒆 𝒎𝒂𝒉 / @Rayehe_mah1 ⸝⸝ ✦  ⸝⸝ ✦  ⸝⸝ ✦  ⸝⸝ ✦  ⸝⸝ ✦ ⸝⸝ ✦