eitaa logo
★𝓡𝓮𝓭 °☆°𝓢𝓽𝓪𝓻★
241 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
63 ویدیو
18 فایل
▀▄▀▄▀▄ خوش اومـבین~★ خوشحال میشم با حضورتون اینجا رو متبرک کنین =) ▄▀▄▀▄▀
مشاهده در ایتا
دانلود
★𝓡𝓮𝓭 °☆°𝓢𝓽𝓪𝓻★
بگذار ببینیم ته این راه باریک و خفه به کجا میرسد. ... گردنش با تکان خفیفی بالا آمد +... انتظار داشتم
آه بله! دست سرنوشت! فراموش کرده بودم در این جهان چیزی به این نام وجود ندارد! خدا خوابیده و ناظران جهان با سرگرمی روی تخت هایشان لم داده اند، دستکاری زندگی انسان ها و موجودات کاری نیست که خودشان را بابتش زحمت بدهند. به آنها چه ربطی دارد که یک نیمه انسان را که همچنان هوشیار و لرزان است و تقلا میکند به فلز سرد میبندند و درحالی که او منقبض و لرزان خودش را میکشد و عاجزانه تلاش میکند رهایی یابد تیغه های جراحی شان را روی پوست رنگ پریده اش فرو و گوشت را پاره میکنند؟ هیچ چیز جز یک نمایش ارزشمند برای آنها ارزش ندارد. برای هیچکس ارزش ندارد... دختر کوچک به در بسته خیره ماند. چند روز؟ چند ساعت؟ چند وقت است؟ نمیداند نمیداند! او ثانیه ها را نمیشمارد، اینطوری فقط دیوانه تر میشود. با صدای نزدیک شدن قدم ها قلب اش در سینه میلرزد و سفت میشود. چنگالش هایش را بی صدا جمع میکند و پوست کف دستش را میخراشد، میتواند حس کند بدنش در تلاطم است زیرا او این صدا را میشناسد. قدم هایی که صبورانه برداشته میشوند، آهسته به کف کشیده و با خونسردی عذاب آور به آهستگی خود را جلو میکشند. فقط یک نفر در این جهنم اینطور راه میرود. با همان ملایمت دستگیره را چرخاند و وارد اتاق شد. حالا مانع شیشه بین او و هیولای کف زمین بیش از اندازه نازک بنظر میرسید و هوا به اندازه پشم شیشه خفه کننده و تیز
★𝓡𝓮𝓭 °☆°𝓢𝓽𝓪𝓻★
آه بله! دست سرنوشت! فراموش کرده بودم در این جهان چیزی به این نام وجود ندارد! خدا خوابیده و ناظران جه
میتواند سایه های اطراف را که تقلا میکنند ببیند، درحالی که چیزی جز یک انسان رو به رویش نایستاده اوه بحث سر انسان بودن است یا صرفا آدم بودن؟ اینجا چه غلطی میکند؟ چه میخواهد؟ چرا پایش را اینجا میگذارد؟؟؟ کل وجودش اعصاب خورد کن است. آن نگاه تیز و مرده، حلقه های تیره پای چشم هایش و آن موهای نیمه خاکستری همه چیز، همه چیز آزارش میدهد! پلاک نام که از گردنش آویزان بود زیر نور تکان کوچکی خورد. کلمات جوهری و نیمه محو به خوبی خودنمایی میکردند دکتر جوهان پالمر. عوضی مغروری که این آزمایش ها را رهبری میکند. با قدم های آهسته خودش را به شیشه رساند نگاهش در سکوت روی هیکل دختر کوچک که میلرزید و بی وقفه تکان میخورد چرخید آه! جالب است پس هنوز هم میتواند وحشت را حس کند، خیلی خوب شد... + گرسنه بنظر میای. کمی فشار دیگر لازم بود تا خون از کف دست اش پایین بغلتد. چشم هایش در نیمه تاریک اتاق به طرز دیوانه واری میدرخشیدند و با قصد قتل به او خیره مانده بود میکشم روزی تو رو میکشم، تیکه و پاره ات میکنم! حتی نمیزارم یه استخوان سالم ازت بمونه! همه کلمات تکه تکه در ذهنش شکل میگرفتند. دکتر تکان آرامی خورد، عضلات ابرویش منقبض شدند این موجود در یک ثانیه خودش را به شیشه چسبانده بود. کف دست های زخمی اش بی وقفه مانع نازک شیشه ای را فشار میدادند
شما: منظورش الستوره من: منم که گفتم قبل از اینکه کلا با هازبین آشنا شم اوسیم رو ساختم، اینهمه کاراکتر آهو و گوزن وجود داره
شما: https://eitaa.com/Red_staar/13712 من یه نفر دیگه هستم ولی شکل دندوناش، تایپش، رفتارش، همنوع خواریش، چی بگم بهتون دیگه؟ من: من همه چیز رو قبلا توضیح دادم =)
★𝓡𝓮𝓭 °☆°𝓢𝓽𝓪𝓻★
باع این چیه، باشد منم میرم
وای دیشب اینو یادم رفت😦 روز دوم و سوم رو باهم میزارم روز دوم: توی لباس های خودت روز سوم: توی یونیفورم مدرسه
سگ‌بخورتت لفتی من هیچوقت نمیتونم یه آرت انسانی درست ازت بزنمممم!!!
چند ساله از این چالش گذشته_؟