#رمان_واقعے
#به_سوی_او
#بہسوےاو ✨
🌹#قسمت_سیزدهم
🍃رفتم بیرون
فقط گوشی خونه خریدم.
تا زدمش به برق صداش بلند شد، گوشی برداشتم :
-الو بفرمایید
صدا: الو سلام #حنانه جان
😊برای اولین بار از شنیدن اسم #حنانه ناراحت نشدم
-ببخشید شما
+نشناختی؟
-نه متاسفانه
+زینب محمدی ام #راهیان_نور #معراج_الشهدا یادت اومد؟
😢صدام بغض آلود شد گفتم: بله بفرمایید
+حنانه جان برات پیام دادم از داییم
-دایی شما؟ برای من ؟!!!
+آره عزیزم داییم از #شهدای_شلمچه است.
رفتم خونتون مستخدمتون گفت چندماه رفتی خونه مجردیت؛ حالا آدرس خونتو میدی من بیام دیدنت؟
👌-آره آره حتما یادداشت کن.
خیابون فرشته کوچه یاس ۵ ساختمان نسترن طبقه ۷ واحد ۲۱
😁+أأأ خیابون فرشته خخخخخ، من الان راه میفتم که دم دمای غروب برسم اونجا. فعلا یاعلی
- باشه، خداحافظ
🍃بی تابیم توی اون ۵-۶ساعت بیشتر شد، خدایا خودت کمکم کن.
🔻تا اومدن زینب سعی کردم پاشم یه مقداری آبرو داری کنم.
شیشه های خالی مشروب قایم کردم، خونه رو جمع و جور کردم.
یدفعه به خودم اومدم صدای زنگ در بلند شد و...
ادامه دارد...
🦋👇🏻🦋👇🏻🦋👇🏻🦋
#یادشهداباصلوات+وعجل_فرجهم
#کپی_مطالب_با_ذکر_صلوات_نثار_شهدا_آزاد
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
@Refighe_Shahidam313