تأملاتی در ساخت فرهنگ انقلابی
ترامپ یک دیوانه نیست او پیامبر نظم جدید جهانی است استاد محمدتقی سبحانی ▫️این روزها از دیوانگی ترام
یادداشت دوم*| آغاز عصر نابخردی
دوران مدرن با قرن هفدهم میلادی کلید خورد و ساختارها و نظم جهانی آن، در قرن بیستم به ثمر نشست. قرن هفدهم را کسانی چون ویل دورانت، «آغاز عصر خرد» نامگذاری کردند. عصر خرد در تعریف مدرن غرب، دورهای همراه با حقوق انسانی، ارزشهای اخلاقی و نظم و انضباط قانونی و جهانی بود. این مولفهها همان چیزهائی بود که به تدریج از درون فلسفههای جدید و بنیادهای اومانیسم و سکولاریسم غربی زاده شد و به عنوان یک دستاورد جدید تمدنی به همه جهان صادر گشت. علم و تکنولوژی به عنوان دو پیشرانِ این حرکت جهانی قلمداد می شد و فلسفه اجتماعیِ پیشرفت و برابری، بر پیشانی این تمدن، نوید آزادی و رهائی انسان از بندهای سنت و نظامهای سنتی میداد.
پیشقراولان عصر جدید کسانی چون لاک و منتسکیو بودند و مبشران آن همچون روسو و ولتر، تصویرسازان این بهشت برین به شمار می آمدند. این دنیای جدید در قالب حقوق بشر، اخلاق جهانی و توسعه و پیشرفت های خیرهکننده اقتصادی و تکنولوژیک، خود را به تدریج به نمایش گذاشت و در سده بیستم به نهایت رساند و هژمونی نهادهای فراملی و رژیم حقوقی بینالمللی را به عنوان ضامن اجرائی این الگوی زیست تمدنی بر جهان سیطره بخشید.
اما دنیای مدرن در پشت این قامت استوار و صورت زیبا، چهره دیگری داشت که از آغاز از سوی کسانی چون هابز و ماکیاولی روایت میشد و انسان را «گرگ صفت» و کسب قدرت و لذت را هدف نهائی انسان میدانست و اخلاق و حقوق و سیاست را تنها ابزارهائی برای کنترل و بسترهای کسب منافع به حساب میآورد. در این روایت، وحشتِ بیعدالتی و خشونتِ نژادپرستی که انسان را محدود به #ژنهای_برتر میساخت و حاکمیت را به #هستههای_قدرت و ثروت میسپرد، به خوبی به تصویر کشیده میشد.
این چهره دوم از تمدن اروپائی همان است که در فریادهای جنوننمای نیچه در اواخر قرن نوزدهم به گوش رسید و او جهان جدید را در نهایت به اراده معطوف به قدرت فروکاست و از قربانی شدن خدا و اخلاق و انسانیت در پای زور و زر خبر داد.
نکته اینجاست که جهان جدید در قرن ۲۱ از روایت اول گسسته و رو به ساخت روایت دوم دارد. در این ساخت جدید جهانی، هیچ ارزش و اصل ثابت انسانی دیده نمی شود و از این رو نیازمند نهادهای داوری و دادگری و حقوق فراگیر بین المللی نیز نیست. در این دنیای جدید که آمریکای محافظه کاران صهیونی با همکاری یهودیان افراطی ماموریت تحقق آن را دارد، منفعت و الیگارشی قدرت هر چیزی را مباح و مجاز میدارد. در اینجا چیزی که پیشتر نام خشونت، خیانت و آشوب و در یک کلمه عنوان «نابخردی» به خود می گرفت، به صورت هنجارهای یک زیست مدنی معرفی میشود.
اشتباه نکنیم، آنچه امروز شاهدیم، روش و منش گرگی به نام #نتانیاهو و روباهی به نام #ترامپ نیست؛ این دو تنها نماد و نمونهای از دنیائیاند که در آن، درندگی و دوروئی و فریبکاری به عنوان ارزشهای اصلی در ساخت و بافت مدنیت جهانی پیشبینی شده است. این رویه و رفتار را از این پس باید در خوی و سرشت همه سیاستمداران عصر جدید انتظار داشت، جهان مدرن به تمامیت خویش رسیده است و آخرین دستاوردهای عینی خویش را در عرصه تمدنی به نمایش میگذارد. خیرهسری و خونریزی از یک سو، و حیلهگری و دوروئی از سوی دیگر، خوی سیاستورزی و ابزار پیشبرد اهداف سیاسی و اقتصادی در این دنیای جدید است.
اگر چنین باشد که مینماید، پرسش تازهای که رخ مینماید این است که در این عصر نوین چگونه باید زیست کرد؟ و اساسا برای #حیات_طیبه_سیاسی راهی وجود دارد؟
آیا در معادلات جهانی و منطقهای که مکر و فریب و خیانت، نرخ آشکار در این بازار مکاره است و هیچ نهاد نظارتی و قانون مورد وفاق وجود ندارد، چگونه میتوان از پیمان مشترک و پیوند پایدار سخن گفت؟پرسش این است که اساسا بر بنیاد اخلاق و حقوق معنویت چگونه میتوان سیاستی را بنیاد کرد؟ اگر راهی برای گذار از این ورطه سخت تمدنی وجود دارد، چگونه و با کدامین ظرفیتهای معرفتی و میدانی میتوان به چنین راهی گام نهاد؟!
محمدتقی سبحانی
———————
*یادداشت نخست با عنوان «ترامپ دیوانه نیست؛ او پیامبر عصر جدید جهانی است» منتشر شد.
ترجمه و هوش مصنوعی
وقتی پای یک کتاب یا یک مقاله اسم مترجم نوشته می شود یعنی مترجم مسئولیت ترجمه را به عهده دارد. برخی گمان می کنند که با آمدن هوش مصنوعی و ابزارهای مشابه این مسئولیت سلب شدنی است تا الان بنده چنین گمانی ندارم حتی اگر مترجم از هوش مصنوعی کمک بگیرد اما مسئولیت ترجمه به عهده اوست و او باید بگوید چرا از میان ترجمه های ممکن ترجمه نشر داده شده را تایید کرده است... .
عقل قمار و عقل شطرنج یا عقل دیونیزوسی و عقل آپولونی تقابل دو تمدن در عصر پسامدرن
جذاب ترین مواجهه ایران و امریکا مواجهه دو سنخ عقل است. دو سنخ عقلی که خود را به عرصه رویارویی آورده اند. عقلی که از سنت مبدعان شطرنج پا میدان می گذارد و عقلی که از پیروان قمار به عرصه آمده اند. عقل قمار، عقلِ پذیرشِ ریسک، بازی با عدمقطعیت، حرکت درون آشوب و اتکا به شور لحظه است؛ عقلی که با روح دیونیزوسی خویشاوند است: شهودی، تپنده، جسور و آغشته به میلِ تجربهکردن جهان در شدت و بیثباتیاش. در برابر آن، عقل شطرنج عقلِ سنجشگری است، عقلِ طرحریزیِ مرحلهبهمرحله، کنترل، تناسب، پیشبینی و ساختن نظمی که در آن هر حرکت معنای مشخص دارد؛ همان نیروی آپولونی که جهان را در قالب فرم، مرزبندی و روشنایی مینشاند. تقابل این دو نه صرفاً شکاف میان دو شیوهی اندیشیدن، بلکه برخورد دو نوع بودن است: یکی جهان را از دل آشوب میآفریند، دیگری از دل نظم. متن کوتاهی که از این تقابل برمیآید، میتواند روایت کشمکشِ همیشگیِ ما باشد میان عقلِ بازی در تاریکی و عقلِ مهندسیِ نور.
در این تقابل پیروز کیست؟ اگر جهان را فقط با منطق شطرنج اداره کنیم، همهچیز پیشبینیپذیر، بیخطر و در نهایت، بیجان میشود؛ حرارتِ زندگی خاموش میگردد. اما اگر همهچیز را با منطق قمار پیش ببریم، جهان در هیاهوی آنی و زوالِ مداوم فرو میپاشد. آنچه مهم است، نه پیروزی یکی بر دیگری، بلکه گفتوگوی پنهانی میانشان است: آپولون باید به دیونیزوس حدودی بدهد تا آشوبش ویرانگر نشود، و دیونیزوس باید به آپولون یادآوری کند که زندگی صرفِ محاسبه نیست.
در لحظات خلاقیت، عشق، یا تصمیمهای بزرگ، این دو عقل بهطور موقت مصالحه میکنند: از دل عقلِ شطرنجی، ساختار میگیریم؛ و از دل عقلِ قماری، جسارتِ شکستن را. شاید پیروزی واقعی، در همین تنشِ زنده و دائمی باشد ـ همان نازکخطی که میان نظم و شور، فرم و فوران، عقل و حیات کشیده شده است.
@RevolutionaryIdea
https://eitaa.com/RevolutionaryIdea
ورنر هایزنبرگ در کتاب جز و کل درباره نظریه بور (بوهر) میگوید:
میتوانستیم آشکارا حس کنیم که او (بور) بیش از آنکه از طریق محاسبه و اثبات به نتایج خود رسیده باشد از طریق مکاشفه و شهود به آن دست یافته است.
@RevolutionaryIdea
https://eitaa.com/RevolutionaryIdea