eitaa logo
تأملاتی در ساخت فرهنگ انقلابی
136 دنبال‌کننده
100 عکس
38 ویدیو
14 فایل
پیرامون گفتمان انقلاب اسلامی (ایده انقلاب اسلامی) ارتباط با ادمین: محمدرضا مالکی بروجنی (پژوهشگر علوم اجتماعی و حکمرانی) @wrezaw
مشاهده در ایتا
دانلود
تأملاتی در ساخت فرهنگ انقلابی
بعد از کناره گیری از کارهای سیاسی به کار علمی مشغول شد. کتاب عقل و سکون در حکمرانی را نوشت. با جمعی از دوستان برای نقد کتاب ایشان دعوت شدیم. و افتخار داشتم که نظراتم را به ایشان عرض کنم. با اینکه نقد تندی کردم ایشان با متانت به صحبت های بنده گوش داد. به نظرم یکی از استوانه های عقلانیت نظام بود. با اینکه مورد بی مهری قرار داشت با این حال مسئولیت رفع چالش های حکمرانی را به عهده گرفت. @RevolutionaryIdea
◽️هم اندیشی جنگ رمضان: واکاوی ابعاد مواجهه تمدنی ما و غرب 🔰 گروه‌های غرب‌شناسی، مطالعات پیشرفت و تمدن، کلام اسلامی و الهیات جدید، منطق فهم دین پژوهشگاه برگزار می‌کنند: 💢 بخش دوم ▪️نشست چهارم: حفاظت از شهر در وضعیت بحران؛ دکتر محمدرضا مالکی بروجنی ▪️نشست پنجم: اکنون و آینده نبرد تمدنی؛ دکتر ▪️نشست ششم: تأملی بر آینده مقاومت پساجنگ؛ دکتر مهدی معافی ▪️نشست هفتم: الهیات مقاومت و نقش آن در نبرد تمدنی؛ دکتر ▪️نشست هشتم: وجوه اجتماعی مقاومت پایدار در برابر سلطه‌جویی آمریکا دکتر ▪️نشست نهم: ماهیت جنگ مقاومت ایرانی؛ حجت الاسلام ▪️نشست دهم: شکست بت جنگ؛ دکتر 📅 چهارشنبه ۲۷ اسفندماه ۱۴۰۴، از ساعت ۱۰ تا ۱۵ 📡 حضور مجازی از طریق: 🌐 skyroom.online/ch/iict/farhang 🔍 مشروح خبر👇 🌐 iict.ac.ir/4cxz 🆔 @iictchannel
تأملاتی در ساخت فرهنگ انقلابی
تو رفته ای و من از زنده ماندنم خجلم...
ترامپ یک دیوانه نیست او پیامبر نظم جدید جهانی است استاد محمدتقی سبحانی ▫️این روزها از دیوانگی ترامپ و یا از تعریف انسان ترامپی به حیوان ناناطق سخن می‌گویند. ظاهرا فراموش می‌کنند که تعریف «انسان ناطق» ارسطو دیری است که در غرب مدرن به پایان رسیده و انسان هابزی که ابزارساز و سازمان‌ْسلطه است، بر جهان چیرگی یافته. دنیای غرب توانست این تفسیر از مدرنیته را در جنگ جهانی دوم، با هژمونی فرهنگ پراگماتیستی آمریکائی به یک نظم جهانی بی‌رقیب تبدیل کند. نظمی که از یک سو بر پایه اقتدار سازمان‌های جهانی و از سوی دیگر بر نظم علمی و تکنولوژیک استوار بود. این نظم جدید که با رویه اخلاق انسان‌گرا، حقوق بشر، دموکراسی و قراردادهای جمعی، مشروعیت خود را بر دیگران تحمیل می‌کرد، چندی است که کارآیی خود را برای صاحبان این پروژه از دست داده و این نظم که کمتر از یک سده بر جهان حکومت کرده است، اینک از نظر عملی، منافع بانیان خود را تامین نمی‌کند. و البته مهم‌ترین دلیل تئوریک این رویگردانی، شکست همه پایه‌های فلسفی، اخلاقی، علمی و الهیاتی مدرنیته است. ▫️جهان در آستانه نظم جدیدی است و انسان نیچه‌ای که از خدا و اخلاق گذشته و «اراده معطوف به قدرت» را تنها ارزش مقبول می‌داند، از راه رسیده و به دنبال استقرار عناصر خود در حیات اجتماعی و تمدنی است. عصر جدیدِ جهانی بر پایه فلسفه پسامدرن و بر بنیاد خردستیزی و اخلاق‌گریزی و حاکمیت رسمی زور و تزویر، در حال تولد است. تحولات جدید و برآمدن شخصیت ترامپ و حرکت‌های او یک اتفاق و استثناء نیست، بلکه تنها یکی از مظاهر شکل‌گیری این نظم نوین است که زین پس مولودهای خود را یکی پس از دیگری نشان خواهد داد. ▫️یکی از پیامدهای نظم جدید، آنومی جهانی و استقرار نظم در بستر بی‌نظمی‌ها و ظهور قدرت‌های پنهان در صورت پراکندگی‌ها و کثرت‌هاست. ▫️فراموش نکنیم که در همین دوره‌های گذار است که وقایع خارق العاده شکل می‌گیرد، قهرمانان نوظهور به صحنه می‌آیند و قربانیان به مسلخ می‌روند و قالب جدیدی از جهان صورت‌بندی می‌شود. یادداشت در خبرگزاری تسنیم @RevolutionaryIdea
🌕 موازنه دیپلماسی، میدان و خیابان دیشب در جمع مردم شریف تهرانپارس کمی سخن گفتم. از جمله اینکه پایمردی مردم در حضور در میادین و برکت محاسبه‌ناپذیر خون شهیدان، علی الخصوص امام شهید و کودکان میناب، همین اکنون فتح و پیروزی را برای ما به ارمغان آورده است. نه‌تنها دشمن به هیچ یک از اهدافش یعنی سرنگونی نظام یا استحاله از درون به سبک ونزوئلا دست نیافت بلکه فراتر از آن، ما نسبت به قبل از جنگ وضع به مراتب برتری داریم: اعمال کنترل بر تنگه هرمز، دست‌آورد بزرگ این جنگ است که دشمن اراده آن را به ما تقدیم کرد. ما باید پیش از این، از فرمول تنگه در برابر تحریم استفاده می‌کردیم. این جنگ باعث شد این فرمول طلایی را به‌دست آوریم. ناامن شدن متزاید رژیم اشغالگر و بعلاوه اسرائیل‌چه‌های کوچک منطقه دست‌آورد دیگر ماست. امارات، یک اسرائیل کوتوله است که در راس پیوند محور عبری و عربی است. فروریزی ایده امارات، به‌نحو پایداری معادله امنیتی منطقه را دگرگون خواهد کرد. دولت‌ها و شبه‌دولت‌های منطقه با شتاب بس بیشتری به سمت تعیین‌تکلیف نهایی و صریح در تامین منطقه پیش می‌روند: یا به قرارداد امنیتی محور مقاومت و معادله منطقه‌ای و اسلامی می‌پیوندند و یا به‌اسم هم‌پیمانی با امریکا، هزینه امنیت رژیم را هر روز بیش از پیش می‌پردازند. که البته این دومی علاوه بر هزینه‌های مادی، هزینه سیاسی و حیثیتی زیادی برایشان دارد و مشروعیت این شبه‌دولت‌ها را بیش از پیش مخدوش می‌کند. اما دست‌آورد بزرگ دیگر بعد از فتح میدان، "فتح خیابان" است. خیابانی که در طول سال‌های گذشته بارها به‌سبب تهاجم عظیم رسانه‌ای و در نتیجه فشار تحریم‌های اقتصادی و البته برخی تصمیمات نادرست داخلی، صحنه اعتراضات اجتماعی بود، اکنون یکپارچه به رنگ پرچم جمهوری اسلامی ایران مزیّن است. فتح خیابان، پشتوانه فتح میدان است و البته باید موازنه درست میان این دو برقرار باشد. در واقع معادله سه ضلع پیدا کرده است: دیپلماسی، میدان و خیابان. خیابان خواهان ادامه فتح میدانی است و طبعِ دیپلماسی، کاهش تنش میدانی. از سوی دیگر شرایط واقعی میدان را اهلش می‌دانند و نهایتا در تعاطی اضلاع این مثلث، سیاستمرد است که لحظه نقد کردن دست‌آوردهای میدان در ساحت دیپلماسی را تعیین می‌کند. تعیین تکلیف جایگاه رهبری آنهم با حداکثر رضایت مردم، خود دست‌آورد بزرگ دیگری است که در این لحظه اهمیت خود را نشان می‌دهد. اما دست‌آورد دیگر این نبرد به گمان من، پایان قطعی ایده پهلویسم به‌مثابه آلترناتیو نظام و حتی مقدمات شکست تصویر نوستالژیک دوران پهلوی اول و دوم در برابر عصر انقلاب اسلامی است. این خود دست‌آورد کمی نیست. دیگر راه بازگشت به گذشته در ذهنیت ایرانیان به‌کلی بسته شده و جمهوری اسلامی دست‌کم به‌مثابه وضع ضروری اکنون و آینده ایران پذیرفته خواهد شد و بدین ترتیب نظام بعد از سه دهه، از چالش جنگ بر سر موجودیت و لولوی براندازی رها خواهد شد. ...همانطور که اشاره شد خیابان خواهان تداوم فتوحات میدانی تا نابودی اسرائیل و حتی "رفع فتنه در جهان" است. همین‌که من در سخنرانی گفتم که ما تا امروز هم پیروزیم، شماری از مردم احساس کردند که می‌خواهم ایشان را برای پذیرش آتش‌بس مهیا کنم و با شعارهای خود مطالبه خود را عیان کردند. این البته یک سرمایه اجتماعی بی‌بدیل است. منتها باید آن موازنه درست برقرار باشد تا نه اهل سیاست از مردم عقب بمانند و نه خیابان از میدان و سیاست توقع نابجا داشته باشد که موجب سرخوردگی‌اش شود. مثل منی که شرایط دقیق میدان را نمی‌دانم، باید در تجویز نسخه به میدان احتیاط کنم. ما همه دوستدار ادامه جنگ دست‌کم تا لحظه تثبیت موازنه جدید امنیتی و اقتصادی و سیاسی در منطقه هستیم. در این موازنه جدید، اسرائیل جایی ندارد حتی اگر هنوز نابود نشده باشد. (الگوی نابودی اسرائیل، فروپاشی از درون خواهد بود). اما اینکه در چه گام‌هایی این موازنه‌ای که اکنون ظهور کرده، تثبیت خواهد شد را باید به منطق واقعی میدان و سیاست سپرد. مردان میدان و سیاست ما در این جنگ، پایمردی خود را ثابت کرده‌اند، لذا ضمن حفظ مطالبات به‌حق، باید به ایشان اعتماد کنیم. این اعتماد به مسئولان ارشد نظام، خود دست‌آورد بزرگ این نبرد است.
تأملاتی در ساخت فرهنگ انقلابی
«حرم» ایده ای برای پیوند زمان و مکان است. حرم است که آسمان را به زمین می دوزد. شهر را متعالی می کند.
وطن عرض شد که مکان یک عنصر حقیقی در تعین بخشی به امور است بنابراین نمی توان مکان را معلق کرد و آن را کنار گذاشت مکان حقیقت امور را شکل می دهد. بنابراین وطن مفهومی حقیقی است و نه اعتباری وطن یعنی وجود نسبتی واقعی با مکان اگر کسی نسبت به یک مکان تعلق خاطر ندارد و به عبارت دیگر به یک مکان بی نسبت است باید قضاوت دیگری درباره او داشت. نسبت داشتن با مکان البته به معنای نسبتی خاص است. نسبتی که انسان خود را مُنشَأ از آن دانسته و احساس فرزندی مادری نسبت به آن دارد. بنابراین وطن معنای خاصی می یابد که هویت انسانی را معنابخشی می کند. امتداد سیاستی این معنای از وطن تعلق اعتبارات حقوقی است برای کسانی که چنین تعلقی را می یابند و حذف این اعتبارات از کسانی است که چنین معنایی برای خود قائل نیستند. کسی که وطن ندارد هیچ حقوقی نیز نخواهد داشت. @RevolutionaryIdea
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چگونه می توان نیروی خشم را به جای سرکوب به نیرویی دیگری تبدیل کرد که از دل آن حماسه ساخته شود؟ @RevolutionaryIdea
نگاه فانتزی به واقعیت انسان را سرخورده می کند...
تأملاتی در ساخت فرهنگ انقلابی
ترامپ یک دیوانه نیست او پیامبر نظم جدید جهانی است استاد محمدتقی سبحانی ▫️این روزها از دیوانگی ترام
یادداشت دوم*| آغاز عصر نابخردی دوران مدرن با قرن هفدهم میلادی کلید خورد و ساختارها و نظم جهانی آن، در قرن بیستم به ثمر نشست. قرن هفدهم را کسانی چون ویل دورانت، «آغاز عصر خرد» نامگذاری کردند. عصر خرد در تعریف مدرن غرب، دوره‌ای همراه با حقوق انسانی، ارزش‌های اخلاقی و نظم و انضباط قانونی و جهانی بود. این مولفه‌ها همان چیزهائی بود که به تدریج از درون فلسفه‌های جدید و بنیادهای اومانیسم و سکولاریسم غربی زاده شد و به عنوان یک دستاورد جدید تمدنی به همه جهان صادر گشت. علم و تکنولوژی به عنوان دو پیشرانِ این حرکت جهانی قلمداد می شد و فلسفه اجتماعیِ پیشرفت و برابری، بر پیشانی این تمدن، نوید آزادی و رهائی انسان از بندهای سنت و نظام‌های سنتی می‌داد. پیش‌قراولان عصر جدید کسانی چون لاک و منتسکیو بودند و مبشران آن همچون روسو و ولتر، تصویر‌سازان این بهشت برین به شمار می آمدند. این دنیای جدید در قالب حقوق بشر، اخلاق جهانی و توسعه و پیشرفت های خیره‌کننده اقتصادی و تکنولوژیک، خود را به تدریج به نمایش گذاشت و در سده بیستم به نهایت رساند و هژمونی نهادهای فراملی و رژیم حقوقی بین‌المللی را به عنوان ضامن اجرائی این الگوی زیست تمدنی بر جهان سیطره بخشید. اما دنیای مدرن در پشت این قامت استوار و صورت زیبا، چهره دیگری داشت که از آغاز از سوی کسانی چون هابز و ماکیاولی روایت می‌شد و انسان را «گرگ صفت» و کسب قدرت و لذت را هدف نهائی انسان می‌دانست و اخلاق و حقوق و سیاست را تنها ابزارهائی برای کنترل و بسترهای کسب منافع به حساب می‌آورد. در این روایت، وحشتِ بی‌عدالتی و خشونتِ نژادپرستی که انسان را محدود به می‌ساخت و حاکمیت را به و ثروت می‌سپرد، به خوبی به تصویر کشیده می‌شد. این چهره دوم از تمدن اروپائی همان است که در فریادهای جنون‌نمای نیچه در اواخر قرن نوزدهم به گوش رسید و او جهان جدید را در نهایت به اراده معطوف به قدرت فروکاست و از قربانی شدن خدا و اخلاق و انسانیت در پای زور و زر خبر داد. نکته اینجاست که جهان جدید در قرن ۲۱ از روایت اول گسسته و رو به ساخت روایت دوم دارد. در این ساخت جدید جهانی، هیچ ارزش و اصل ثابت انسانی دیده نمی شود و از این رو نیازمند نهادهای داوری و دادگری و حقوق فراگیر بین المللی نیز نیست. در این دنیای جدید که آمریکای محافظه کاران صهیونی با همکاری یهودیان افراطی ماموریت تحقق آن را دارد، منفعت و الیگارشی قدرت هر چیزی را مباح و مجاز می‌دارد. در اینجا چیزی که پیش‌تر نام خشونت، خیانت و آشوب و در یک کلمه عنوان «نابخردی» به خود می گرفت، به صورت هنجارهای یک زیست مدنی معرفی می‌شود. اشتباه نکنیم، آنچه امروز شاهدیم، روش و منش گرگی به نام و روباهی به نام نیست؛ این‌ دو تنها نماد و نمونه‌ای از دنیائی‌اند که در آن، درندگی و دوروئی و فریبکاری به عنوان ارزش‌های اصلی در ساخت و بافت مدنیت جهانی پیش‌بینی شده است. این رویه و رفتار را از این پس باید در خوی و سرشت همه سیاستمداران عصر جدید انتظار داشت، جهان مدرن به تمامیت خویش رسیده است و آخرین دستاوردهای عینی خویش را در عرصه تمدنی به نمایش می‌گذارد. خیره‌سری و خون‌ریزی از یک سو، و حیله‌گری و دوروئی از سوی دیگر، خوی سیاست‌ورزی و ابزار پیشبرد اهداف سیاسی و اقتصادی در این دنیای جدید است. اگر چنین باشد که می‌نماید، پرسش تازه‌ای که رخ می‌نماید این است که در این عصر نوین چگونه باید زیست کرد؟ و اساسا برای راهی وجود دارد؟ آیا در معادلات جهانی و منطقه‌ای که مکر و فریب و خیانت، نرخ آشکار در این بازار مکاره است و هیچ نهاد نظارتی و قانون مورد وفاق وجود ندارد، چگونه می‌توان از پیمان مشترک و پیوند پایدار سخن گفت؟پرسش این است که اساسا بر بنیاد اخلاق و حقوق معنویت چگونه می‌توان سیاستی را بنیاد کرد؟ اگر راهی برای گذار از این ورطه سخت تمدنی وجود دارد، چگونه و با کدامین ظرفیت‌های معرفتی و میدانی می‌توان به چنین راهی گام نهاد؟! محمدتقی سبحانی ——————— *یادداشت نخست با عنوان «ترامپ دیوانه نیست؛ او پیامبر عصر جدید جهانی است» منتشر شد.