هدایت شده از 'مُط'
داشتم فکر میکردم که ماها الان دقیقا تو سنی هستیم که هر کس ازش رد شده با حسرت راجع بهش حرف میزنه. حسرت تموم کارایی که میتونسته بکنه و نکرده. حسرت تلاشاهایی که میتونسته بکنه اما نکرده. حسرت ساختن خاطراتی که میتونسته بسازتشون اما نساخته. میگیرین چی میگم؟ بیایین نزاریم واسه ماهم حسرت شه. نزاریم چند سال دیگه جوری شه که غصشو بخوریم. تاجایی که میشه بدوئیم واسه هرچی که میخوایم و تموم تلاشمونو بکنیم تا سربلند شیم، حداقل پیش وجدان خودمون 🤌🏻
[ریــح]
امروز راحیل داشت میگفت ما باهم خیلی قشنگ بودیم. خیلی خوش میگذروندیم؛ اینکه یهو ساعت سه نیمه شب یه
و خب امروز اون تاریخیه که اکیپمون دیگه از قشنگ بودن درومد.
هدایت شده از , Paradox ,
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
°.• GoOd NiGht .°•
یه پلی لیست عالی از girl in red درست کردم و فقط منتظرم پاییز شروع بشه تا خودم و باهاش پاره کنم.
شب روز آخر تابستون همیشه منو یاد اون شبی میندازه که داشتیم از مسافرت برمیگشتیم. تو جاده بودیم و چیزی که یادمه نورای زیاد ماشیناست. یه شام ساده داشتیم، مامان نوبتی لقمه میگرفت و میداد دستمون. منو مهدی پشت ماشین با لپ تاپ اون بازی کیک پزی رو میکردیم. صدای آقای افتخاری زیر صدای مامان و بابا بود که داشتن باهم دیگه حرف میزدن. ماشین آقای موسوی پشت سرمون بود و مدام با بابا از همدیگه جلو میزدن. اون مسافرت یکی از بهترین مسافرت های بچگیم بود. دلم خواست.