بچه ها امروز واقعا حالم خوب نیست دیشب کلی بیدار بودم و گریه کردم ساعت ۲ یا ۳ پارت تایپ میکنم💔
اطلاعیه مهم
به دلیل بروز اختلال در بخش زیرساخت فنی برنامک «ناشناس» درحال حاضر به صورت موقت از دسترس خارج شده است
درحال پیگیری هستیم و پس از برطرف شدن اختلال ، اطلاع رسانی میشود
از شکیبایی و همراهی شما سپاسگزاریم
ناشناس خرابه صبر کنید درست شه
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت نوزدهم
پریسا
نگاش کردم و گفتم : تو اینجا چیکار میکنی ؟
اومدی زاغسیاب منو چوب بزنی ؟
اصلا به تو چه که دخالت میکنی ؟😡
ارمان: چرت و پرت نگو پری
من با ارش اومده بودم بچرخم تو رو دیدم
بعدشم دیگه حق نداری با پسرا صحبت کنی؟
اوکی؟
پریسا: وای ارمان ببند دهنتو
به تو چه؟
من خودم میدونم چه کاری غلطه چه کاری درست
ارمان : خوبه به خاله بگم ؟
پریسا: چی بگی مثلا؟
اینکه خیلی دخالت میکنی تو زنگیم؟
اره؟
ارمان: نه مثلا اینکه تو با پسرا حرف میزنی شماره میگیری
بعدشم خود خاله گفت مراقبت باشم
یادت که نرفته ؟
وای انقدر بدم میومد که مامانم منو دست همچین ششاهههکاررر الللهیی ای گذاشتهه🙄🙄🙄😒😒
پریسا: من شماره نگرفتم اررمااننن
ارمان: پس شماره دادی؟
پریسا: وای ارمان انقدر چرت نگو
نه شماره دادم نه گرفتم اوکی ؟
بعدشم مامان نگفت که تعقیبم کنی ؟ گفت؟
ارمان: تعقیبت نکردم میتونی بیای ببینی من با ارش اومدم و اصلا روحمم خبر نداشت تو ایجایی
اره جون خودت 😏
پریسا: باشع حالا میشه بری ؟
ارمان: باشه خدافظ
پریسا: ...
رفتم به سمت خونه
تو راه موزیک گوش دادم
......
نویسنده:مهرناز 🦋
هدایت شده از ׂ 𝗛ׅ𝗮ׂᥲׅ𝗺ׂıׅოׂ ׅ𝗧ᦅׂ𝗸ׅყׂ𝗼ׅᥫ᭡
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادیت تقدیم به روح سارینایفندوم🕊
خیلیخیلی ممنون از چنلایی که این اتحادو انجام دادن
انشالله دخترفندوممون روحشون در آرامش باشه🙂🖤
از طرف فندوم به خانواده و اشنایان و دوستان این مرحومه تسلیت عرض میکنم🙂🖤
ببخشید اگر چنلتون نبود🙏🏻
من چندین بار تو جاهای مختلف اعلام کردم کسایی که اتحاد پروف مشکی رفتن بیان پی..
اصکی از ادیتم؟راضی نیستم
اصکی از ایده ادیتم؟راضی نیستم
ادیتم دلیه حتما فور بدین چنلتون اگر تو ادیت بود
اکثر چنلا هستن
ID:Salva_HM
باش اگه حالت خوب نیس نیاز نیس پارت بدی مطمئنی میتونی 2 یا3 پارت تایپ کنی؟
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
ببخشید خوشگلم لینک ناشناس خراب شده بود و برام نمیاورد الان دیدم بازم ببخشید
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت بیستم
انقدر خسته شدم که اصلا حال راه رفتن رو نداشتم
و هنوز یه نیم ساعتی راه بود تا خونه
که یهو رد و برق زد و
چند دقیقه بعد بارون گرفت
وای چه حالی میداد زیر بارون قدم زدن
ولی حیف که چتر نداشتم و
شبیه موش اب کشیده شده بودم
خیلی خسته بودم که یهو یه نفر دو تا بوق بهم زد
چرخیدم دیدم ارمانه
انقدر وقتی دیدمش حرصم گرفت با خودم گفتم
دوباره چه غلطی کردم که اومده دنبالم
دیدم دوستشم بغلش نشسته بود
ماشین وایساد و ارمان گفت :
بیا سوار شو
از طرفی نمیخواستم سوار شم چون دوسش نداشتم و از دستش عذاب میکشیدم از طرفی هم خیلی خیس شده بودم و اگه سوار نمیشدم و همین راه رو تا خونه میرفتم قطعا سرما میخوردم
دودل بودم که ارمان گفت :
بیا بالا پری سرما میخوری
اولش میخواستم بگم نه ولی بعدش دیدم اگه نرم خدایی بد سرما میخورم و دوباره میوفتم تو خونه و حتی ممکنه دانشگاهم هم نتونم برم
برای همین با اکراه گفتم:
باشه اومدم
ارمان: بدو بشین
سوار شدم راستش برام عجیب بود که ارمان براش مهمه من سرما بخورم و مریض شم و نگرانمه
نزدیکای خونه بودیم که ماشین وایساد و ارش( دوست ارمان) از من و ارمان خدافظی کرد و رفت
چند دقیقه ی بعد ....
(رسیدیم)
نگهبان درو باز کرد
و ارمان رفت سمت پارکینگ وقتی پارک کرد
....
نویسنده: مهرناز🦋