هدایت شده از ׂ 𝗛ׅ𝗮ׂᥲׅ𝗺ׂıׅოׂ ׅ𝗧ᦅׂ𝗸ׅყׂ𝗼ׅᥫ᭡
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادیت تقدیم به روح سارینایفندوم🕊
خیلیخیلی ممنون از چنلایی که این اتحادو انجام دادن
انشالله دخترفندوممون روحشون در آرامش باشه🙂🖤
از طرف فندوم به خانواده و اشنایان و دوستان این مرحومه تسلیت عرض میکنم🙂🖤
ببخشید اگر چنلتون نبود🙏🏻
من چندین بار تو جاهای مختلف اعلام کردم کسایی که اتحاد پروف مشکی رفتن بیان پی..
اصکی از ادیتم؟راضی نیستم
اصکی از ایده ادیتم؟راضی نیستم
ادیتم دلیه حتما فور بدین چنلتون اگر تو ادیت بود
اکثر چنلا هستن
ID:Salva_HM
باش اگه حالت خوب نیس نیاز نیس پارت بدی مطمئنی میتونی 2 یا3 پارت تایپ کنی؟
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
ببخشید خوشگلم لینک ناشناس خراب شده بود و برام نمیاورد الان دیدم بازم ببخشید
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت بیستم
انقدر خسته شدم که اصلا حال راه رفتن رو نداشتم
و هنوز یه نیم ساعتی راه بود تا خونه
که یهو رد و برق زد و
چند دقیقه بعد بارون گرفت
وای چه حالی میداد زیر بارون قدم زدن
ولی حیف که چتر نداشتم و
شبیه موش اب کشیده شده بودم
خیلی خسته بودم که یهو یه نفر دو تا بوق بهم زد
چرخیدم دیدم ارمانه
انقدر وقتی دیدمش حرصم گرفت با خودم گفتم
دوباره چه غلطی کردم که اومده دنبالم
دیدم دوستشم بغلش نشسته بود
ماشین وایساد و ارمان گفت :
بیا سوار شو
از طرفی نمیخواستم سوار شم چون دوسش نداشتم و از دستش عذاب میکشیدم از طرفی هم خیلی خیس شده بودم و اگه سوار نمیشدم و همین راه رو تا خونه میرفتم قطعا سرما میخوردم
دودل بودم که ارمان گفت :
بیا بالا پری سرما میخوری
اولش میخواستم بگم نه ولی بعدش دیدم اگه نرم خدایی بد سرما میخورم و دوباره میوفتم تو خونه و حتی ممکنه دانشگاهم هم نتونم برم
برای همین با اکراه گفتم:
باشه اومدم
ارمان: بدو بشین
سوار شدم راستش برام عجیب بود که ارمان براش مهمه من سرما بخورم و مریض شم و نگرانمه
نزدیکای خونه بودیم که ماشین وایساد و ارش( دوست ارمان) از من و ارمان خدافظی کرد و رفت
چند دقیقه ی بعد ....
(رسیدیم)
نگهبان درو باز کرد
و ارمان رفت سمت پارکینگ وقتی پارک کرد
....
نویسنده: مهرناز🦋
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت بیست و یکم
پیاده شدم وگفتم : من رفتم فعلا
ارمان : وایسا باهم میریم
پریسا: اوکی
ارمان: افرین
ارمان
یه سری برگه و دفتر بود که برداشتم و رفتم پیش پریسا
پریسا: بریم؟
ارمان: اره
رفتیم سمت خونه
کلید رو انداختم تو در و وارد شدیم
پریسا
مامان: عه عه عه پریسا
چرا لِچِ اب شدی ؟
تو این بارون بودی؟
واییییییییییی باز شرو شد باز شرو شد
اههه حالا چی میشه مگه
یکم خیس شدم دیگه همین !
پریسا: اره یکم قدم زدم
مامان : بدو برو لباساتو عوض کن نچایی
بدو
پریسا: چشم
مامان: افرین
(رو به ارمان )شما خوبی خاله ای ؟
ارمان: قربونت خاله جان
ممنون شما خوبید ؟
مامان: مرسی💗
پریسا
رفتم به سمت اتاقم لباسامو عوض کردم با یه
تاپ و شلوارک
و سشوار رو برداشتم و موهام رو اول خشک و بعد هم با بابلیس فر کردم
خیلی خوب شده بود
خریدام رو برداشتم گذاشتم تو کمد و درشو بستم
خیلی خسته بودم برای همین شام نخوردم و مستقیم پریدم تو تخت خواب
ساعت گذاشتم که یه ساعت بعد پاشم
و گرفتم تو تخت گرم و نرمم خوابیدم
.....
نویسنده: مهرناز🦋