eitaa logo
Roman Zendegy man💙
52 دنبال‌کننده
8 عکس
1 ویدیو
3 فایل
به چنل من خیلی خوش اومدید امیدوارم خوشتون بیاد کلی اتفاق های جالب قراره توی رمان بیفته پس همراهمون باشید🌷 شروع ۱۴۰۵/۴/۱۸ پایان نداریم کپی راضی نیستم
مشاهده در ایتا
دانلود
باش اگه حالت خوب نیس نیاز نیس پارت بدی مطمئنی میتونی 2 یا3 پارت تایپ کنی؟ 🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤 ببخشید خوشگلم لینک ناشناس خراب شده بود و برام نمیاورد الان دیدم بازم ببخشید
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت بیستم انقدر خسته شدم که اصلا حال راه رفتن رو نداشتم و هنوز یه نیم ساعتی راه بود تا خونه که یهو رد و برق زد و چند دقیقه بعد بارون گرفت وای چه حالی میداد زیر بارون قدم زدن ولی حیف که چتر نداشتم و شبیه موش اب کشیده شده بودم خیلی خسته بودم که یهو یه نفر دو تا بوق بهم زد چرخیدم دیدم ارمانه انقدر وقتی دیدمش حرصم گرفت با خودم گفتم دوباره چه غلطی کردم که اومده دنبالم دیدم دوستشم بغلش نشسته بود ماشین وایساد و ارمان گفت : بیا سوار شو از طرفی نمیخواستم سوار شم چون دوسش نداشتم و از دستش عذاب میکشیدم از طرفی هم خیلی خیس شده بودم و اگه سوار نمیشدم و همین راه رو تا خونه میرفتم قطعا سرما میخوردم دودل بودم که ارمان گفت : بیا بالا پری سرما میخوری اولش میخواستم بگم نه ولی بعدش دیدم اگه نرم خدایی بد سرما میخورم و دوباره میوفتم تو خونه و حتی ممکنه دانشگاهم هم نتونم برم برای همین با اکراه گفتم: باشه اومدم ارمان: بدو بشین سوار شدم راستش برام عجیب بود که ارمان براش مهمه من سرما بخورم و مریض شم و نگرانمه نزدیکای خونه بودیم که ماشین وایساد و ارش( دوست ارمان) از من و ارمان خدافظی کرد و رفت چند دقیقه ی بعد .... (رسیدیم) نگهبان درو باز کرد و ارمان رفت سمت پارکینگ وقتی پارک کرد .... نویسنده: مهرناز🦋
پارت بیستم تقدیم نگاهتون💗
نظر نمیدین؟🙃
عالی بود عزیزم 💗💗💗💗💗💗💗 مرسیی😘💝
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت بیست و یکم پیاده شدم وگفتم : من رفتم فعلا ارمان : وایسا باهم میریم پریسا: اوکی ارمان: افرین ارمان یه سری برگه و دفتر بود که برداشتم و رفتم پیش پریسا پریسا: بریم؟ ارمان: اره رفتیم سمت خونه کلید رو انداختم تو در و وارد شدیم پریسا مامان: عه عه عه پریسا چرا لِچِ اب شدی ؟ تو این بارون بودی؟ واییییییییییی باز شرو شد باز شرو شد اههه حالا چی میشه مگه یکم خیس شدم دیگه همین ! پریسا: اره یکم قدم زدم مامان : بدو برو لباساتو عوض کن نچایی بدو پریسا: چشم مامان: افرین (رو به ارمان )شما خوبی خاله ای ؟ ارمان: قربونت خاله جان ممنون شما خوبید ؟ مامان: مرسی💗 پریسا رفتم به سمت اتاقم لباسامو عوض کردم با یه تاپ و شلوارک و سشوار رو برداشتم و موهام رو اول خشک و بعد هم با بابلیس فر کردم خیلی خوب شده بود خریدام رو برداشتم گذاشتم تو کمد و درشو بستم خیلی خسته بودم برای همین شام نخوردم و مستقیم پریدم تو تخت خواب ساعت گذاشتم که یه ساعت بعد پاشم و گرفتم تو تخت گرم و نرمم خوابیدم ..... نویسنده: مهرناز🦋
پارت ۲۱ تقدیم شما 💚
عالی عزیزم 💗💗💗💗💗💗💗 ممنون خوشگل💝
بیدارین پارت بدم؟
🦉کجان؟
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت بیست و دو (یه ساعت بعد) زینگ زینگ ... زینگ زینگ ... زینگ پریسا : اههه پریسا چشامو باز کردم دیدم زنگ گوشیمه برش داشتم و زنگشو قطع کردم بلند شدم رفتم دست و صورتمو شستم دیدم ساعت ۱۱:۰۵ دقیقه اس داشتم لباسامو عوض میکردم که یکی در زد از پشت در یکی گفت خدمتکار: پریسا خانم ؟ پریسا: بله، کاری داشتید ؟ خدمتکار : خانم گفتن صداتون کنم برید شام بخورید پریسا: اهان مرسی الان میام خدمتکار: باشه کاری با من ندارید؟ پریسا: نه ممنون خدمتکار : با اجازه پریسا: خدافظ لباسامو عوض کردم و رفتم سراغ موهام یکم مرتبشون کردم و بعدش هم یکم ارایش کردم گوشیمو برداشتم که یکی اومد تو با دیدن ارمان اخم کردم و گفتم : بهت یاد ندادن در بزنی ؟ ارمان: اووومم نه! خواستم بگم بیا شام بخور نمیری 😏 ایششش انقدر بدم میومد از اون قیافه ی مسخره اش اه اه پریسا: داشتم میومدم راستی میشه دیگه بدون در زدن وارد اتاق کسی نشی؟ ارمان: نه😎😝 پریسا: وایییی برو گم شو 😐🙄 ارمان: از خونه ی خودم بیرونم میکنی ؟ پریسا: وایی، من رفتم خدافظ ارمان: ..... نویسنده: مهرناز🦋