eitaa logo
Roman Zendegy man💙
55 دنبال‌کننده
9 عکس
1 ویدیو
3 فایل
به چنل من خیلی خوش اومدید امیدوارم خوشتون بیاد کلی اتفاق های جالب قراره توی رمان بیفته پس همراهمون باشید🌷 شروع ۱۴۰۵/۴/۱۸ پایان نداریم کپی راضی نیستم
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت بیستم تقدیم نگاهتون💗
نظر نمیدین؟🙃
عالی بود عزیزم 💗💗💗💗💗💗💗 مرسیی😘💝
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت بیست و یکم پیاده شدم وگفتم : من رفتم فعلا ارمان : وایسا باهم میریم پریسا: اوکی ارمان: افرین ارمان یه سری برگه و دفتر بود که برداشتم و رفتم پیش پریسا پریسا: بریم؟ ارمان: اره رفتیم سمت خونه کلید رو انداختم تو در و وارد شدیم پریسا مامان: عه عه عه پریسا چرا لِچِ اب شدی ؟ تو این بارون بودی؟ واییییییییییی باز شرو شد باز شرو شد اههه حالا چی میشه مگه یکم خیس شدم دیگه همین ! پریسا: اره یکم قدم زدم مامان : بدو برو لباساتو عوض کن نچایی بدو پریسا: چشم مامان: افرین (رو به ارمان )شما خوبی خاله ای ؟ ارمان: قربونت خاله جان ممنون شما خوبید ؟ مامان: مرسی💗 پریسا رفتم به سمت اتاقم لباسامو عوض کردم با یه تاپ و شلوارک و سشوار رو برداشتم و موهام رو اول خشک و بعد هم با بابلیس فر کردم خیلی خوب شده بود خریدام رو برداشتم گذاشتم تو کمد و درشو بستم خیلی خسته بودم برای همین شام نخوردم و مستقیم پریدم تو تخت خواب ساعت گذاشتم که یه ساعت بعد پاشم و گرفتم تو تخت گرم و نرمم خوابیدم ..... نویسنده: مهرناز🦋
پارت ۲۱ تقدیم شما 💚
عالی عزیزم 💗💗💗💗💗💗💗 ممنون خوشگل💝
بیدارین پارت بدم؟
🦉کجان؟
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت بیست و دو (یه ساعت بعد) زینگ زینگ ... زینگ زینگ ... زینگ پریسا : اههه پریسا چشامو باز کردم دیدم زنگ گوشیمه برش داشتم و زنگشو قطع کردم بلند شدم رفتم دست و صورتمو شستم دیدم ساعت ۱۱:۰۵ دقیقه اس داشتم لباسامو عوض میکردم که یکی در زد از پشت در یکی گفت خدمتکار: پریسا خانم ؟ پریسا: بله، کاری داشتید ؟ خدمتکار : خانم گفتن صداتون کنم برید شام بخورید پریسا: اهان مرسی الان میام خدمتکار: باشه کاری با من ندارید؟ پریسا: نه ممنون خدمتکار : با اجازه پریسا: خدافظ لباسامو عوض کردم و رفتم سراغ موهام یکم مرتبشون کردم و بعدش هم یکم ارایش کردم گوشیمو برداشتم که یکی اومد تو با دیدن ارمان اخم کردم و گفتم : بهت یاد ندادن در بزنی ؟ ارمان: اووومم نه! خواستم بگم بیا شام بخور نمیری 😏 ایششش انقدر بدم میومد از اون قیافه ی مسخره اش اه اه پریسا: داشتم میومدم راستی میشه دیگه بدون در زدن وارد اتاق کسی نشی؟ ارمان: نه😎😝 پریسا: وایییی برو گم شو 😐🙄 ارمان: از خونه ی خودم بیرونم میکنی ؟ پریسا: وایی، من رفتم خدافظ ارمان: ..... نویسنده: مهرناز🦋
بچه ها خدایی ۵۰ و خورده ای نفرید یه سه چهار تا نظر که باید داشته باشیم نه؟🙃
پارت بیست و سه رو تایپ کردم ولی وقتی حداقل سه تا نظر تو ناشناس بود پارت رو میزارم