ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت سی و پنجم
پریسا: کی ازدواج کردی؟
با لحن جدی و اروم گفت
ارمان : ازدواج نکردم
یکم مِن مِن کردم و گفتم
پریسا : پس این دختره چی میگفت ؟
پوزخندی زد گفت
ارمان: چرت و پرت
پریسا: یه سوال بپرسم؟
یکم نگام کرد و گفت
ارمان: تو که هر چی میخوای میگی و میپرسی پس بپرس
با اینکه از جوابش خوشم نیومد ولی این سوال ذهنمو درگیر کرده بود
پریسا: این دختره کیت میشه ؟
یکم مکث کرد و با دوباره با همون لحن اروم گفت
ارمان: دختر عموم
اهان پس دختر عموشه برای همین اومده خونه اونا
پریسا: اهان
یه سوال دیگه بپرسم ؟
ارمان تو گلو خندید و گفت
ارمان: بپرس
پریسا: اون خانومه که باهاشه مامانشه ؟
ارمان: اره مادرشه
پریسا: یه سوال دیگه بپرسم ؟ اخریشه
ارمان: خیل و خب بپرس
پریسا: این خانومه چه مشکلی با من داره ؟
دوباره سا کت شد
و بعد خیلی اروم ادامه داد
ارمان: اونا کلا خودشون رو خیلی میگیرن
و خیلی خود شون رو بالا میبینن
زیاد اهمیت نده و خودتو ناراحت نکن
چرت و پرت زیاد میگن
با لحن ارومی گفتم
پریسا: باشه
ارمان: افرین دختر خوب😂
پریسا: ععییشش😂
ارمان: من برم خونه فعلا خدافظ
پریسا: خدافظ 👋
ارمان جدیدا مهربون شده بود
خیلی عجیب بود تا حالا هیچوقت اینجوری نبود همیشه رو مخ بود و اعصاب خورد کن
منم رفتم سمت خونه و تو اتاقم لباسامو عوض کردم و گذاشتم خشک شع موهامم سشوار کشیدم
و خشکشون کردم بعدش پریدم رو تخت و گوشی و برداشتم و یکی دوساعت خودمو مشغول کردم
(دوساعت بعد)
چشام یکم خسته شد گوشی دو گذاشتم زمین
و خوابیدم
....
نویسنده: مهرناز🦋
Roman Zendegy man💙
مرررسی ازتون بچه ها💗
مرسی که کویر نبود 💖
همیشه همین جوری بترکونید💗
Roman Zendegy man💙
https://eitaa.com/joinchat/3062367929Ce76d89fcc7 بفرماین
بچه ها ایشونم چنل رمان دارن و موضوشون حامیمه
Roman Zendegy man💙
بچه ها ایشونم چنل رمان دارن و موضوشون حامیمه
بچه ام بدنیا اومده
Roman Zendegy man💙
بچه ام بدنیا اومده
😂😂
اون چنلی که اول فرستادم هنوز حا.م.له بودن
چنلی که دوم فرستادم بچه به دنیا اومده 😂
Roman Zendegy man💙
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت سی و چهارم دوباره رفتم تو آشپزخونه دیدم اروین اونجا نبود بیخیال اروین شدم ر
شوهرم 😧
غلط کردی تو دختره ی آش.غ.ال
آخ قلبم