ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت سی و نهم
ارمان: میدونم از من خوشت نمیاد
پس بیا بریم پیش اروین
پریسا: نه یعنی چیزه نه خب بدم نمیاد ازت
ولی خوشمم نمیاد
نمیدونم چی شده بود با اینکه خیلی از دستش اعصابم خورد بود ولی الان انگار ، نمیدونم چرا اینجوری شده بودم هم من هم اون عوض شده بودیم
چند ثانیه به هم نگا کردیم
و سریع سکوتو شکوندم و گفتم :
پریسا: نمیریم پیش اروین؟
ارمان : عا اره بیا بریم
پریسا: بریم
رفتیم در اتاق اروین
در زدم
اروین صدا رسوند
اروین: کیه ؟
پریسا: منم ، بیام تو ؟
اورین: بیا تو
من و ارمان رفتیم تو
اروین با دیدن من و ارمان کنار هم زد زیر خنده و گفت
اروین: ببین کیا اینجان کارد و پنیر😂
پریسا: مسخره 😂
ارمان: آماده ای ؟
اروین: وایسا هنوز کانسیلرمو نزدم💅🏻
پریسا: خیلی خر.ی
اروین: ممنون
ارمان: زود باش دیر شد
اروین: صبر کن ی دقیه
پریسا: این اومده تو اتاق من قبلش نشسته چرت و پرت گفته نرفته آماده شه
ارمان: اهان
نمیدونم چرا ی لحظه احساس کردم ارمان اعصبانی شد
(چند دقیقه بعد )
ارمان : بدو کُره.خر
اروین: 😂
اروین: باشه بابا
ارمان: من رفتم تو ماشین
تو هم میای پری ؟
پریسا: نه صبر میکنم با اروین میام
ارمان: باشه هر جور راحتی
من رفتم خدافظ
شما دوتا هم سریع بیاین
پریسا: باشه
...
نویسنده : مهرناز🦋
نظر بدیدااا
میخوام یکی دیگه پارتم الان تایپ کنم
ممبرای من اصلا نمیدونن کویر چیه مگه نه 😉