eitaa logo
Roman Zendegy man💙
53 دنبال‌کننده
14 عکس
1 ویدیو
3 فایل
به چنل من خیلی خوش اومدید امیدوارم خوشتون بیاد کلی اتفاق های جالب قراره توی رمان بیفته پس همراهمون باشید🌷 شروع ۱۴۰۵/۴/۱۸ پایان نداریم کپی راضی نیستم
مشاهده در ایتا
دانلود
منتظریممممم
پارت بدهههههه
دارم تایپ میکنم
تا الان با یه نفر بیرون بودم...
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت سی و نهم ارمان: میدونم از من خوشت نمیاد پس بیا بریم پیش اروین پریسا: نه یعنی چیزه نه خب بدم نمیاد ازت ولی خوشمم نمیاد نمیدونم چی شده بود با اینکه خیلی از دستش اعصابم خورد بود ولی الان انگار ، نمیدونم چرا اینجوری شده بودم هم من هم اون عوض شده بودیم چند ثانیه به هم نگا کردیم و سریع سکوتو شکوندم و گفتم : پریسا: نمیریم پیش اروین؟ ارمان : عا اره بیا بریم پریسا: بریم رفتیم در اتاق اروین در زدم اروین صدا رسوند اروین: کیه ؟ پریسا: منم ، بیام تو ؟ اورین: بیا تو من و ارمان رفتیم تو اروین با دیدن من و ارمان کنار هم زد زیر خنده و گفت اروین: ببین کیا اینجان کارد و پنیر😂 پریسا: مسخره 😂 ارمان: آماده ای ؟ اروین: وایسا هنوز کانسیلرمو نزدم💅🏻 پریسا: خیلی خر.ی اروین: ممنون ارمان: زود باش دیر شد اروین: صبر کن ی دقیه پریسا: این اومده تو اتاق من قبلش نشسته چرت و پرت گفته نرفته آماده شه ارمان: اهان نمیدونم چرا ی لحظه احساس کردم ارمان اعصبانی شد (چند دقیقه بعد ) ارمان : بدو کُره.خر اروین: 😂 اروین: باشه بابا ارمان: من رفتم تو ماشین تو هم میای پری ؟ پریسا: نه صبر میکنم با اروین میام ارمان: باشه هر جور راحتی من رفتم خدافظ شما دوتا هم سریع بیاین پریسا: باشه ... نویسنده : مهرناز🦋
پارت ۳۹ تقدیمتون❤️
نظر بدیدااا میخوام یکی دیگه پارتم الان تایپ کنم ممبرای من اصلا نمیدونن کویر چیه مگه نه 😉
دوتا پارت بزار🙏 💝💝💝💝 سلام عزیزم فعلا یکی تایپ کردم
سلام بانو 💝💝💝💝 سلام زیبا خوبی ؟