Roman Zendegy man💙
یا منم یه پیشنهاد دارم توی یه مهمونی یا حالا یه جای شلوغ پریسا بیاد تا یه چیزی در گوش آرمان بگه بع
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Roman Zendegy man💙
میخوام استارت بزنم و رمانتو بخونممم😂
تا الان نخوندی😒🤦🏼♀️
متاسفم 😅
Roman Zendegy man💙
یا منم یه پیشنهاد دارم توی یه مهمونی یا حالا یه جای شلوغ پریسا بیاد تا یه چیزی در گوش آرمان بگه بع
شاید ل.ب.ش بخوره به جاهای دیگه ی صورت ارمان😂🤓
Roman Zendegy man💙
تا الان نخوندی😒🤦🏼♀️ متاسفم 😅
خیلیییی شلوغم
خیلیخیلیااا 😂
بچه ها شاید باورتون نشه ولی تا ساعت ۳ خواب بودم
اره دیگه ببخشید اگه پارت ندادم و یه خورده داره دیر میشه ولی الان دیگه میرم بتایپم
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت چهل و دوم
پشامم ریخته بود اینهمه چیزی سفارش داد حالا کی میخواد اینا رو بخوره
گارسون رفت و یه ربع بعد غذامونو آوردن
(نیم ساعت بعد)
غذاها و خرت و پرت های دیگه رو خوردیم
و نصفش اضافه اومد
اروین بلند شد بره حساب کنه که گفتم
پریسا: بیا با کارت من بکش (کارت رو گرفتم جلوش)
یکم چپ چپ نگام کرد و گفت
اروین: نه بابا بیخیال امشب مهمون من بودید
اروین: تو و ارمان برید بشینید تو ماشین منم الان میام 😉
پریسا: باشع ممنون
اروین: خواهش میکنم بانو
لبخندی زدم ، ارمانم بلند شد و گفت
ارمان: بیا بریم
پریسا: اومدم
کیفمو برداشتم و با ارمان رفتم تو پارکینگ
حرکت کردیم و جلوی در کافه رستوران وایسادیم
دو دقیقه بعد اروین اومد و نشست
ارمان: کجا بریم ؟
اروین: همون پارک خوبه دیگه
نظرت تو چیه پری
پریسا: منم اوکیم😊
ارمان: پس پیش به سوی پارک🙃😂
پریسا: وای تروخدا خیلی تند نریاا
تند برو ولی نه خیلییی
اروین: تو اخه از کجا میدونی میخواست تند بره ؟
پریسا: آخه این جوری که میگه یعنی ی فکری تو سرشه
ارمان پاشو گذاشت رو گاز و با سرعت نزدیک ۱۵۰ تا رفت
پریسا: ااااااارررررررمممممممممممااااااننننننننن
ارمان: ببععععلههه؟
پریسا: تروخدا اروممم تر بروووو
ارمان: نمیییشههه
پریسا: جججججیییییغغغغغغغغغغغغ
ارمان اروین: 🤣🤣🤣🤣🤣
اروین: وایییییی چه حالللللیییی میییدهههه😆😆
پریسا: ارررمااااننن تورو خدااااا
اررماااانننننن جججون مممننن
ارمان: عععع جونتو قسم نده دیگه
پریسا: ارمان به خدااا میترسم اذیتم نکن🥺
ارمان از تو اینه ی وسط ماشین پریسا رو دید
ارمان: خیلی خب بابا بغض نکن الان کمش میکنم🙃
سرعت اورد پایین ( رو ۸۰ تا )
پریسا کم کم اروم شد
ارمان: ببینمت
پریسا سرشو اورد جلو
یکم چشاش اشکی بود ولی گریه نکرده بود
ارمان زد کنار
پریسا : چرا وایسادی؟
ارمان پیاده شد و به اروین اشاره کرد اون بشینه پشت ماشین
(چند ثانیه بعد)
اروین نشست پشت فرمون و ارمان در عقبو باز کرد
پریسا: ععع اینجا چیکار میکنی برو بشین پشت ماشین
اروین گوش نکرد و نشست پیش پریسا و گفت
ارمان: اروین برو
اروین: 😉
حله داداش
ارمان: خوبی ؟
پریسا: اره بابا اوکیم
ارمان: مطمئنی؟
پریسا: اوهوم🙃
اروین: خب حالا که حالت خوبه سرعتو یکم میبرم بالا
پریسا: اررووویننن
اروین : عع لوس
پریسا: خیل و خب برو من اوکیم
اروین: ایول
اروین پاشو گذاشت رو گاز و ۱۳۰ تا رفت
پریسا: ارویننن
خدا لعن.تتتت کنههه
اروین : 😂
جوجه نترس دیگه
.......
نویسنده :مهرناز🦋