Roman Zendegy man💙
https://EitaaBot.ir/poll/dmv8
بچه های تو این لینک شرکت کنید و نظرتون رو در مورد این پارت بدید💗
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت سیزدهم
اروین : عام باشع بهش فکر میکنم
پریسا : کمک خواستی من هستم 😊
اروین: مرسی
خدمتکار : بفرمایید خانم غذاتون 🧈🍯
پریسا: ممنون
خدمتکار :خواهش میکنم
پریسا
صبحونه ام رو خورده ام و رفتم سمت باغ
رفتم بغل حوض نشستم با هندزفری یه اهنگ گذاشتم و یه ساعتی اونجا بودم
کم کم خسته شدم و برگشتم سمت عمارت رفتم تو و با اون خدمتکار رو مخ که اسمشم مریم بود رو به رو شدم
نگاه های عجیبی بهم میکرد و خب واقعا دلیلشو نمیدونستم به هرحال زیاد مهم نبود
برای همین راهمو کج کردم و رفتم سمت اتاق
تو اتاق لباسامو عوض کردم و لباسای راحتی پوشیدم
یکم رفتم نقاشی بکشم
من دوسال بود که کلاس طراحی میرفتم و نقاشیم خوب بود درسته که رشتم عکاسی بود ولی خب طراحی هم کار میکردم برای همین یه دفتر از تو کیفم برداشتم و یه خودکار و شروع کردم به نقاشی کردن
دو سه ساعتی داشتم نقاشی میکردم
.....
نویسنده: مهرناز🦋
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀
پارت چهاردهم
دو سه ساعتی نقاشی کردم بعدش خیلی خسته شدم و تصمیم گرفتم برم بیرون یه چیزی بخورم
لباسامو عوض کردم گوشیمو برداشتم
موهامو شونه کردم و بعد بافتم
اسپری زدم و یکم ارایش کردم
و اومدم بیرون از اتاق
رفتم به سمت اشپزخونه
دیدم ارمان هم هست 🤦♀️
نشستم سر سفره و شروع کردم به خوردن
ارمان:سلام
پریسا:سلام😒
ارمان: من که هنوز چیزی نگفتم چته ؟
پریسا: وجودت هم برای خورد کردن اعصابم کافیه
ارمان: وا چیکارت دارم ؟🤔
پریسا: گفتم که وجودت هم برای خورد کردن اعصابم کافیه
ارمان: باشع بچه
پریسا: وااییییی چقدررر بگم من بچه نیستم 😡😡
اهههه
ارمان:😂
نه وقتی میگم بچه ای یعنی بچه ای
پریسا: واییی بس کن ارماننن
ارمان: بچه
پریسا: من هیجججدههه سالمههه بفهم نفهم
ارمان: سنت هیجدهه ولی مغزت اندازه
ی بچه ی ۵ ساله هم نیست
....
نویسنده: مهرناز🦋
بچه ها واقعا نظرتون برام مهمه که دوست داشتید یا نه برای همین برای پارت ها نظر سنجی میزارم شرکت کنید 💝💖💗
Roman Zendegy man💙
https://EitaaBot.ir/poll/1iexrn
نظرتون رو درباره ی پارت چهاردهم اینجا بهم بگید❤