eitaa logo
𝑨𝒓𝒎𝒊𝒔𝒕𝒊𝒄𝒆🐍 ‹\←^ 𝑹𝒐𝒐𝒕💗
9 دنبال‌کننده
615 عکس
83 ویدیو
11 فایل
یه طلبه رندوم که از وضعیت خسته‌است... (از کتاب و سریال و یکمکی هم فوتبال خوشش میاد.) معدود محتوا های اختصاصی رو فور بزنید😊 ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1bl90c5&btn=Root💗
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از حکمران
دکتر سید یاسر جبرائیلی1491684350132625155_302178922069393.mp3
زمان: حجم: 20.2M
🎙️صوت کامل سخنرانی دکتر سید یاسر جبرائیلی در اجتماع پرشور مردمی میدان المپیک 🔹سه‌شنبه ۵ خرداد 🔻 حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد @HokmranOnline
هدایت شده از وحید یامین پور
باید با صدای بلند تکرار کنیم: توافق بدون جبهه لبنان، هرگز...
📛چرا ایران استقلال را فقط سیاسی نفهمید؟ ✳️ قسمت اول: حالا که اینترنت بین الملل در حال باز شدن است... 1️⃣ از 4️⃣ در روزهایی که اینترنت بین‌الملل ایران پس از ماه‌ها محدودیت دوباره در حال باز شدن است، معمولاً اولین احساس جمعی ما نگرانی است؛ نگرانی از اینکه میلیون‌ها ایرانی، به‌ویژه نسل جوان‌تر، دوباره در معرض موجی از روایت‌های مدیریت‌شده قرار بگیرند که درباره ایران، مقاومت، جنگ و آینده این کشور تولید می‌شود. این نگرانی البته بی‌راه نیست. جهان امروز، جهان روایت‌هاست و هر قدرتی پیش از آنکه در میدان نظامی بجنگد، در میدان معنا می‌جنگد. اما شاید مسئله را باید از زاویه دیگری هم دید. جامعه‌ها صرفاً با ترس و نگرانی منسجم نمی‌شوند. انسان‌ها وقتی احساس وحدت و قدرت می‌کنند که احساس کنند مأموریتی دارند؛ کاری واقعی، پیشرو و مؤثر که می‌توانند در آن سهمی ایفا کنند. وحدت، بیش از آنکه محصول اضطراب باشد، نتیجه مشارکت در ساختن یک افق مشترک است. اگر مردم فقط احساس کنند که باید از خود در برابر «ضدروایت‌ها» دفاع کنند، به‌مرور خسته، منفعل و پراکنده می‌شوند. اما اگر احساس کنند حرف مهمی برای گفتن دارند و اتفاقا مبعوث شده اند تا در آن حرف مهم را به دیگران برسانند و خودشان مسئول انجام این کار هستند تا آن را برای جهان توضیح دهند، ماجرا تغییر می‌کند. آن وقت اینترنت صرفاً تهدید نیست؛ میدان بزرگ شدن است. «نقش واقعی داشتن معجزه می کند! همه جا!» شاید امروز یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها این باشد: اگر قرار باشد مردم ایران در این روزها چیزی را به جهان توضیح دهند، مهم‌ترین سوءفهم درباره ایران چیست؟ به گمان من، یکی از مهم‌ترین آنها، فهم نادرست از تمنای ایران برای هسته‌ای شدن است! برای دهه‌ها، روایت غالب جهانی تلاش کرده است برنامه هسته‌ای ایران را در یک جمله خلاصه کند: «تلاش یک حکومت ایدئولوژیک و بنیادگرا برای رسیدن به بمب اتم!». این روایت آن‌قدر تکرار شده که حتی در داخل ایران نیز بسیاری از مردم، ناخودآگاه پرونده هسته‌ای را فقط در همین چارچوب دیده‌اند. شعار مشهور «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست» نیز، با وجود اهمیتش، بیشتر مسئله را به سطح انرژی تقلیل داده و هسته ای اگر در حد انرژی باشد هم برای ایران که نفت دارد ارزش این همه درد و رنج را ندارد! اما اگر از زاویه تجربه تاریخی ایران به موضوع نگاه کنیم، ماجرا شاید از اساس چیز دیگری باشد. شاید مسئله اصلی ایران، نه بمب اتم، و نه حتی صرفاً انرژی، بلکه جست‌وجوی راهی برای خروج از یک بحران تاریخی باشد! بحران تاریخی ایران چیست؟ بحران ایران نظمی است که طی چند قرن اخیر، سهم کشورهایی مانند ایران را مستعمره بودن تعریف کرده و بیش از یکصد سال است که ایران را در خام‌فروشی، وابستگی فناورانه و ایفای نقش پیرامونی محدود کرده است! ایران، به‌ویژه پس از انقلاب، خیلی زود با یک تناقض بزرگ روبه‌رو شد: آیا کشوری می‌تواند استقلال سیاسی بخواهد، اما اقتصادش همچنان وابسته به همان ساختارهایی بماند که قدرت‌های رقیب آن را مدیریت می‌کنند؟ از همین‌جا بود که مسئله استقلال در ایران، از یک شعار سیاسی، به یک پرسش اقتصادی و فناورانه تبدیل شد... ✍️ حسین مهدیزاده 🆔 @social_theory
📛چرا ایران استقلال را فقط سیاسی نفهمید؟ ✳️ قسمت دوم: شاید ما مبعوث شده ایم تا قصه استقلال خواهی مان را برای جهان بگوییم! 2️⃣ از 4️⃣ ایران بعد از انقلاب، آرام‌آرام به یک کشف مهم رسید؛ کشفی که شاید هنوز هم بسیاری از مردم جهان، و حتی بخشی از خود ایرانی‌ها، آن را دقیق نفهمیده‌اند: کشوری که صنعت مادرش در اختیار نظم اقتصادی رقیب است، دیر یا زود در استقلال سیاسی هم دچار محدودیت می‌شود. برای فهم این مسئله باید کمی از هیاهوی سیاست روز فاصله گرفت و به خود اقتصاد ایران نگاه کرد. اقتصاد ایران در صد سال اخیر عمدتاً بر محور نفت شکل گرفته است. نفت ستون بودجه، تجارت خارجی، توسعه دولت مدرن و بخش مهمی از زندگی اقتصادی ایران شد. در ظاهر، این یک موهبت بزرگ بود: کشوری با یکی از بزرگ‌ترین ذخایر انرژی جهان چرا نباید ثروتمند و قدرتمند باشد؟! ایران فهمید نفت، اگر به زنجیره ارزش گسترده صنعتی تبدیل نشود، بیشتر از آنکه قدرت تولید کند، وابستگی تولید می‌کند. کشوری که ماده خام صادر می‌کند اما فناوری، طراحی، صنایع پیشرفته، برند، حمل‌ونقل، بیمه و بازار جهانی را در اختیار ندارد، عملاً در پایین‌ترین نقطه زنجیره ارزش ایستاده است. ایران نفت می‌فروخت، اما بخش اصلی ثروت واقعیِ ناشی از نفت، جای دیگر وبرای دیگران خلق می‌شد. پس از جنگ ایران و عراق، ایران تلاش گسترده‌ای برای توسعه صنعت نفت و صنایع پایین‌دستی آغاز کرد. پالایشگاه ساخت، پتروشیمی توسعه داد و سعی کرد خام‌فروشی را کاهش دهد. اما هرچه جلوتر رفت، محدودیت بزرگ‌تری آشکار شد: بازار جهانی نفت، فناوری‌های کلیدی، بیمه، حمل‌ونقل، امنیت مسیرها و حتی سازوکار قیمت‌گذاری، تا حد زیادی در اختیار همان نظمی بود که ایران با آن تعارض سیاسی داشت. اینجا بود که یک تناقض تاریخی آشکار شد: چگونه کشوری می‌خواهد استقلال‌طلب باشد، اما صنعت مادر اقتصادش دقیقاً در قلب نظم رقیب تعریف شده باشد؟ ایران کم‌کم به این نتیجه رسید که نفت، با همه عظمتش، نمی‌تواند به‌تنهایی ستون استقلال اقتصادی باشد. نفت درآمد ایجاد می‌کرد، اما لزوماً استقلال نمی‌آورد. مسئله فقط تحریم نبود. تحریم با وجود نفت اینقدر موثر بود! کشوری خام‌فروش، مصرف‌کننده فناوری و وابسته به زنجیره‌هایی که جای دیگری کنترل می‌شوند. نمی تواند مستقل باشد! به همین دلیل بود که با شروع موج دوم تحریم ایران از 1387 سالها با مفاهیمی مثل تولید، اقتصاد دانش‌بنیان، اقتصاد مقاومتی، زنجیره ارزش و تولید نوآورانه و فناورانه، نامگذاری شد. پشت این مفاهیم یک نگرانی تاریخی وجود داشت: کشور ریشه‌فروش نمی توانست استقلال طلب باشد! اینجاست که مفهوم «مادر-صنعت» مهم می‌شود؛ صنایعی که فقط یک محصول تولید نمی‌کنند، بلکه هزاران صنعت دیگر را فعال می‌کنند، دانش می‌سازند، اشتغال گسترده ایجاد می‌کنند و کشور را از جایگاه مصرف‌کننده بیرون می‌آورند. و دقیقاً از همین نقطه بود که نگاه ایران به فناوری هسته‌ای تغییر کرد. برای بسیاری در جهان، هسته‌ای فقط یعنی انرژی یا بمب. اما در ذهن بخشی از ساختار فکری ایران، هسته‌ای معنای دیگری پیدا کرده بود: تلاش برای ساختن یک مادرصنعت جدید؛ که ظرفیت اشتغال و فعالیت موثر و با ارزش بالا برای یک ملت یکصد میلیونی و دارای موقیت جغرافیایی خاص را ایجاد می کرد! شاید از همین‌جا بود که نزاع واقعی آغاز شد... ✍️ حسین مهدیزاده 🆔 @social_theory
📛چرا ایران استقلال را فقط سیاسی نفهمید؟ ✳️ قسمت سوم: قصه شورانگیز ما کشف زنجیره ارزش هسته ای است، نه بمب و انرژی هسته ای! 3️⃣ از 4️⃣ اگر مسئله ایران فقط تولید برق بود، حرف ترامپ و بسیاری از سیاستمداران غربی شاید منطقی به نظر می‌رسید: «ایران نفت دارد، چرا هسته‌ای می‌خواهد؟» اما این دقیقاً همان روایت فریبی است که باید درباره آن حرف زد. برای اهل صنعت و توسعه، فناوری هسته‌ای اصلاً فقط «انرژی» نیست. هسته‌ای یک اکوسیستم عظیم صنعتی است؛ یک زنجیره ارزش بلند و پیچیده که از معدن و مواد اولیه شروع می‌شود و تا ده‌ها هزار فناوری ریز و درشت در حوزه‌های انرژی، پزشکی، کشاورزی، مواد پیشرفته، لیزر، تجهیزات دقیق، آلیاژهای پیچیده، دارو، فناوری‌های صنعتی و حتی زیرساخت‌های محاسباتی و هوش مصنوعی امتداد پیدا می‌کند. به تعبیر ساده‌تر: هسته‌ای یک «مادرصنعت» است. یعنی صنعتی که خودش فقط یک صنعت نیست، بلکه هزاران صنعت دیگر را در اطراف خود فعال می‌کند، دانش تولید می‌کند، نیروی انسانی پیچیده تربیت می‌کند و مهم‌تر از همه، کشور را از مصرف‌کننده فناوری به تولیدکننده فناوری تبدیل می‌کند. ایران به‌تدریج به این جمع‌بندی رسید که اگر بخواهد از اقتصاد خام‌فروش عبور کند، باید وارد چنین اکوسیستم‌هایی شود. به همین دلیل بود که هم‌زمان روی حوزه‌هایی مثل نانو، زیست‌فناوری، صنایع دفاعی، هوافضا و فناوری‌های پیشرفته نیز سرمایه‌گذاری کرد. اینها پروژه‌های پراکنده نبودند؛ اجزای یک تصور بزرگ‌تر بودند: عبور از اقتصاد نفتی به اقتصاد فناوری. به همین دلیل بود که کسی مثل فخری زاده که رهبر فناوری های متنوعی برای ایران بود، در مرکز صیانت از فناوری هسته ای نشسته بود! فناوری هسته‌ای، برخلاف بسیاری از صنایع دیگر، به‌شدت پیشران است. یعنی اگر کشوری به آن دست پیدا کند، مجبور می‌شود ده‌ها لایه دیگر از علم، صنعت، آموزش، مهندسی، مواد، زیرساخت و سازمان تولید را هم رشد دهد. هسته‌ای، کشور را به‌زور به سمت پیچیدگی صنعتی هل می‌دهد. اینجا بود که نزاع واقعی آغاز شد! غرب خیلی زود فهمید مسئله ایران فقط غنی‌سازی چند سانتریفیوژ نیست. مسئله این بود که کشوری در جنوب جهان، و جایگاه مستعمره در حال تلاش برای خروج از جایگاه از پیش‌تعریف‌شده خود در تقسیم کار جهانی است؛ جایگاهی که سهمش خام‌فروشی، وابستگی و مصرف فناوری است. به همین دلیل، روایت ایران باید تغییر معنا پیدا می‌کرد. تلاش یک ملت برای ساخت یک مادرصنعت جدید، باید به «تلاش یک حکومت بنیادگرا برای رسیدن به بمب اتم» ترجمه می‌شد. برای این ترجمه فریبکارانه، جنگ و مذاکره و قطع نامه و هزار تئاتر دیگر اجرا می شد! امریکا در رهبری این ماموریت بسیار موفق بود! حتی مردم ایران غیر از بمب فقط سطح «انرژی» یا «بازدارندگی نظامی» را فهم کردند. در حالی که شاید مسئله اصلی جای دیگری بود: ایران دنبال ساخت یک موتور جدید برای اقتصاد خود بود؛ صنعتی که بتواند کشور را از خام‌فروشی تاریخی بیرون بکشد. جالب اینجاست که خود مقامات غربی، ناخواسته حقیقت را بارها گفته‌اند. ترامپ بارها جمله‌ای شبیه به این را تکرار کرده است: «ایران نفت دارد، نیازی به هسته‌ای ندارد.» اما شاید باید این جمله را برعکس خواند. یعنی چون ایران فقط نفت داشت و در چنبره آن گیر کرده بود، به هسته‌ای نیاز پیدا کرد! کشوری که صنعت مادرش نفت باشد و همان نفت نیز زیر سلطه نظم رقیب تعریف شود، برای استقلال اقتصادی ناگزیر است به دنبال یک ستون صنعتی جدید بگردد. به همین دلیل است که نزاع هسته‌ای ایران را نباید صرفاً یک اختلاف امنیتی فهم کرد! این نزاع، در سطحی عمیق‌تر، نزاع بر سر امکان استعمارزدایی از لایه اقتصادی است. و شاید دقیقاً به همین دلیل است که این پرونده، بیش از دو دهه است که هنوز تمام نشده... ✍️ حسین مهدیزاده 🆔 @social_theory
گروه فروش کتاب دست دوم:
دختر فکر بکر من، غنچۀ لب چه وا کند از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند طوطی طبع شوخ من گر که شکرشکن شود کام زمانه را پر از شکر جان‌فزا کند بلبل نطق من ز یک نغمهٔ عاشقانه‌ای گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا کند خامهٔ مشک‌سای من گر بنگارد این رقم صفحۀ روزگار را مملکت ختا کند مطرب اگر بدین نمط ساز طرب کند گهی دائرۀ وجود را جنت دلگشا کند منطق من هماره بندد چه نطاق نطق را منطقۀ حروف را منطقه السما کند شمع فلک بسوزد از آتش غیرت و حسید شاهد معنی من ار جلوهٔ دلربا کند نظم برد بدین نسق از دم عیسوی سبق خاصه دمی که از مسیحا نفسی ثنا کند وهم به اوج قدس ناموس اله کی رسد؟ فهم که نعت بانوی خلوت کبریا کند؟ ناطقۀ مرا مگر روح قدس کند مدد تا که ثنای حضرت سیدهٔ نسا کند فیض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه چشم دل از نظاره در مبدأ و منتهی کند صورت شاهد ازل معنی حسن لم یزل وهم چگونه وصف آیینهٔ حق‌نما کند مطلع نور ایزدی مبدأ فیض سرمدی جلوۀ او حکایت از خاتم انبیا کند بسملۀ صحیفۀ فضل و کمال معرفت بلکه گهی تجلی از نقطۀ تحت «با» کند دائرۀ شهود را نقطۀ ملتقی بود بلکه سزد که دعوی لو کشف الغطا کند حامل سر مستسر حافظ غیب مستتر دانش او احاطه بر دانش ماسوی کند عین معارف و حکم بحر مکارم و کرم گاه سخا محیط را قطرهٔ بی‌بها کند لیله قدر اولیا، نور نهار اصفیا صبح جمال او طلوع از افق علا کند بضعۀ سید بشر ام ائمۀ غرر کیست جز او که همسری با شه لافتیٰ کند؟ وحی نبوتش نسب، جود و فتوتش حسب قصه‌ای از مروتش سورهٔ «هل اتی» کند دامن کبریای او دسترس خیال نی پایهٔ قدر او بسی پایه به زیر پا کند لوح قدر به دست او کلک قضا به شست او تا که مشیت الهیه چه اقتضا کند در جبروت حکمران، در ملکوت قهرمان در نشأت کن فکان حکم بما تشا کند عصمت او حجاب او عفت او نقاب او سر قدم حدیث از آن ستر و از آن حیا کند نفخۀ قدس بوی او جذبۀ انس خوی او منطق او خبر ز «لا ینطق عن هوی» کند قبلۀ خلق روی او، کعبۀ عشق کوی او چشم امید سوی او تا به که اعتنا کند بهر کنیزی‌اش بود زهره کمینه مشتری چشمۀ خور شود اگر چشم سوی سُها کند مفتقرا متاب رو از در او به هیچ سو زان که مس وجود را فضهٔ او طلا کند غروی اصفهانی
🎖 با تایید فابریزیو رومانو 𝐇𝐄𝐑𝐄 𝐖𝐄 𝐆𝐎! 🚨 ؛ ولورهمپتون برای جذب کیه‌رنان تریپیر، با این بازیکن به توافق نهایی دست یافت. قرارداد دو ساله و به همراه بند تمدید برای یک سال دیگر خواهد بود. 💎 کانال لیگ برتر انگلیس در ایتا👇 🏴󠁧󠁢󠁥󠁮󠁧󠁿 @EnglandLeague 🏴󠁧󠁢󠁥󠁮󠁧󠁿
📛چرا ایران استقلال را فقط سیاسی نفهمید؟ ✳️ قسمت چهارم: شاید مسئله فقط تحریم نبود؛ ما مسئله ایران را اشتباه فهم کردیم! 4️⃣ از 8️⃣ اگر تا اینجا بحث را دنبال کرده باشیم، حالا می‌شود یک سؤال سخت‌تر پرسید: اگر مسئله ایران، عبور از خام‌فروشی و ساختن یک اقتصاد مستقلِ تولیدی و فناورانه بود، پس چرا در مقطعی، بخش بزرگی از جامعه ایران تصور کرد که توافق هسته‌ای می‌تواند همه‌چیز را حل کند؟ پاسخ شاید در یک سوءفهم تاریخی نهفته باشد. برجام فقط یک توافق سیاسی یا حقوقی نبود؛ روایت یک امید بزرگ بود. امید به اینکه ایران بتواند بدون تغییر عمیق در ساختار اقتصادی و فناورانه خود، و صرفاً از مسیر توافق با نظم جهانیِ موجود، به رفاه، توسعه و عادی‌سازی برسد. این امید البته از آسمان نیامده بود. جامعه ایران سال‌ها زیر فشار تحریم، تورم، بی‌ثباتی و اضطراب زندگی کرده بود. طبیعی بود که بخشی از مردم، با دیدن چهره‌هایی مرتب، مطمئن، دیپلماتیک و ظاهراً کارآمد که صاحبان ثروت و کارآفرینان شرکت های بزرگ ایران هم در میان آنها قرار داشتند، احساس کنند شاید مسئله ایران اساساً سوءتفاهمی سیاسی است که با مذاکره حل می‌شود و این دولت های قبل بوده اند که مذاکره بلد نبوده اند. ایده ساده بود: «اگر تنش حل شود، سرمایه می‌آید، تجارت باز می‌شود، چرخ اقتصاد می‌چرخد و ایران به مسیر توسعه بازمی‌گردد.» اما شاید یک پرسش بنیادی کمتر پرسیده شد: توسعه، بر پایه چه چیزی؟ کشوری که هنوز صنعت مادرش خام‌فروشی است، زنجیره ارزش کوتاهی دارد، فناوری‌های پیشرفته‌اش وابسته‌اند، و اقتصادش به صادرات مواد خام گره خورده، حتی اگر تحریم هم برداشته شود، آیا این فرصت خرج چیزی غیر از خام فروشی رانتی و کم ارزش سابق می‌شود؟ یا فقط در نظم جهانی، جایگاه برای خام‌فروشی بهتر پیدا می‌کند؟! و خام فروشی اگر کافی بود که اینهمه دنبال خروج از آن نمی گشتیم؟ مسئله فقط تحریم نبود. مسئله این بود که آیا نظم آمریکایی اساساً اجازه می‌دهد کشوری مثل ایران، هم مستقل باشد، هم رقیب ژئوپلیتیک شود، و هم به فناوری‌های مادر و زنجیره‌های ارزش بلند دست پیدا کند؟ شاید امروز، بعد از دو دهه تجربه، بتوان آرام‌تر و منصفانه‌تر به ماجرا نگاه کرد. نه کسانی که به برجام امید بستند الزاماً ساده‌لوح بودند، نه کسانی که نگران بودند الزاماً جنگ‌طلب. اما این سوال اصلی و تاریخی همچنان پابرجاست: ایران چگونه می‌تواند مستقل بماند، بدون اینکه خام‌فروش، وابسته و حاشیه‌نشین باقی بماند؟ از همین‌جا، تازه وارد بخش سخت‌تر ماجرا می‌شویم؛ جایی که روانِ جامعه ایران در این آشفتگی روایت راه حل بحران، زخمی شد... ✍️ حسین مهدیزاده 🆔 @social_theory
📛چرا ایران استقلال را فقط سیاسی نفهمید؟ ✳️ قسمت پنجم: جامعه ایران فقط اختلاف تحلیل ندارد؛ زخمی هم شده است! 5️⃣ از 8️⃣ اگر بخواهیم درباره ایرانِ امروز صادق باشیم، باید یک حقیقت سخت را بپذیریم: جامعه ایران فقط بر سر مذاکره، مقاومت، برجام یا آمریکا اختلاف نظر ندارد؛ جامعه ایران خسته و زخمی هم شده است. نزدیک به دو دهه، بخش بزرگی از زندگی روانی مردم ایران در وضعیت تعلیق گذشت. سال‌هایی که جامعه مدام میان امید و ناامیدی، توافق و تحریم، تهدید و مذاکره، جنگ و صلح، بالا و پایین رفت. طبیعی است که چنین وضعیتی، فقط اقتصاد را خسته نکند؛ روان جامعه را هم زخمی می‌کند و مقصر این رخداد البته آن بخشی از نخبگان بودند که برای حل مسائل سیاسی خودشان، از روان جامعه بیش از حد هزینه کردند! اما به هر حال این زخم، امروز فقط یک طرف ندارد! یک گروه از مردم ایران، با اطلاعاتی که به آنها داده می شد، صادقاه امید بسته بودند که شاید از مسیر مذاکره با غرب، بتوان ایران را وارد مرحله‌ای تازه از توسعه و آرامش کرد. آنها تصور می‌کردند اگر تنش‌ها کاهش پیدا کند، سرمایه می‌آید، اقتصاد جان می‌گیرد و جامعه از این فرسودگی تاریخی بیرون می‌آید. وقتی این مسیر بارها شکست خورد، همین بخش از این جامعه دچار سرخوردگی، خشم، بی‌اعتمادی نسبت به اصل حکومت و حتی نوعی درماندگی شد. بعضی‌ها هنوز هم احساس می‌کنند شاید «اگر دوباره فرصت داده شود» مسئله حل می‌شود. اما طرف دیگر ماجرا هم کم‌هزینه زندگی نکرد. بخش دیگری از جامعه، از ابتدا نسبت به امکان توافق پایدار با آمریکا تردید داشت. سال‌ها به آنها گفته شد «دلواپس»، «جنگ‌طلب»، «کاسب تحریم» یا کسانی که «توسعه» را نمی‌فهمند. پیش‌بینی‌هایشان بارها محقق شد، اما نتیجه آن تحقیر رسانه ای بیشتر از قبل بود. از شهادت حاج قاسم تا سید حسن نصرالله و در نهایت شهادت امام شهید همه را از قبل هشدار داده بودند و همه محقق شد! پس این گروه هم تجربه‌ای طولانی از اضطراب، خشم، فرسودگی و نگرانی از عقب‌نشینی بخاطر فکر غلط را با خود حمل می‌کند. لذا این بخش از جامعه هم تحمل روحی و روانی ، بازگشت به مسیر قبلی، را ندارد و در حقیقت این گروه از جامعه هم زخم خورده است! جامعه ایران امروز فقط اختلاف تحلیل ندارد؛ یک تروما یا زخم روانی جمعی را تجربه می‌کند. زخم با مراقبت امنیتی درمان نمی شود، کرسی پاسخ به شبهه هم راه درمانش نیست. به هر حال تجربه برجام فقط هزینه اقتصادی نداشت! هزینه اصلی به سلامت روانی جامعه تحمیل شده است! بنابراین ایران امروز بیش از هر زمان دیگری، به یک روایت تازه احتیاج دارد؛ روایتی که نه تحقیر کند، نه انکار، نه سرزنش؛ بلکه کمک کند مردم ایران دوباره معنای رنج‌های خود را بفهمند و راه حال درست عبور از این تاریکی ها به سوی آینده روشن را در آن مشاهده کنند. شاید مسئله امروز ایران، فقط «تبیین» نباشد؛ بلکه «درمان» باشد... ✍️ حسین مهدیزاده 🆔 @social_theory