هدایت شده از ساخت ایران|حسین مهدیزاده
📛چرا ایران استقلال را فقط سیاسی نفهمید؟
✳️ قسمت سوم: قصه شورانگیز ما کشف زنجیره ارزش هسته ای است، نه بمب و انرژی هسته ای!
3️⃣ از 4️⃣
اگر مسئله ایران فقط تولید برق بود، حرف ترامپ و بسیاری از سیاستمداران غربی شاید منطقی به نظر میرسید: «ایران نفت دارد، چرا هستهای میخواهد؟»
اما این دقیقاً همان روایت فریبی است که باید درباره آن حرف زد.
برای اهل صنعت و توسعه، فناوری هستهای اصلاً فقط «انرژی» نیست. هستهای یک اکوسیستم عظیم صنعتی است؛ یک زنجیره ارزش بلند و پیچیده که از معدن و مواد اولیه شروع میشود و تا دهها هزار فناوری ریز و درشت در حوزههای انرژی، پزشکی، کشاورزی، مواد پیشرفته، لیزر، تجهیزات دقیق، آلیاژهای پیچیده، دارو، فناوریهای صنعتی و حتی زیرساختهای محاسباتی و هوش مصنوعی امتداد پیدا میکند.
به تعبیر سادهتر: هستهای یک «مادرصنعت» است.
یعنی صنعتی که خودش فقط یک صنعت نیست، بلکه هزاران صنعت دیگر را در اطراف خود فعال میکند، دانش تولید میکند، نیروی انسانی پیچیده تربیت میکند و مهمتر از همه، کشور را از مصرفکننده فناوری به تولیدکننده فناوری تبدیل میکند.
ایران بهتدریج به این جمعبندی رسید که اگر بخواهد از اقتصاد خامفروش عبور کند، باید وارد چنین اکوسیستمهایی شود. به همین دلیل بود که همزمان روی حوزههایی مثل نانو، زیستفناوری، صنایع دفاعی، هوافضا و فناوریهای پیشرفته نیز سرمایهگذاری کرد. اینها پروژههای پراکنده نبودند؛ اجزای یک تصور بزرگتر بودند: عبور از اقتصاد نفتی به اقتصاد فناوری. به همین دلیل بود که کسی مثل فخری زاده که رهبر فناوری های متنوعی برای ایران بود، در مرکز صیانت از فناوری هسته ای نشسته بود!
فناوری هستهای، برخلاف بسیاری از صنایع دیگر، بهشدت پیشران است. یعنی اگر کشوری به آن دست پیدا کند، مجبور میشود دهها لایه دیگر از علم، صنعت، آموزش، مهندسی، مواد، زیرساخت و سازمان تولید را هم رشد دهد. هستهای، کشور را بهزور به سمت پیچیدگی صنعتی هل میدهد.
اینجا بود که نزاع واقعی آغاز شد! غرب خیلی زود فهمید مسئله ایران فقط غنیسازی چند سانتریفیوژ نیست. مسئله این بود که کشوری در جنوب جهان، و جایگاه مستعمره در حال تلاش برای خروج از جایگاه از پیشتعریفشده خود در تقسیم کار جهانی است؛ جایگاهی که سهمش خامفروشی، وابستگی و مصرف فناوری است. به همین دلیل، روایت ایران باید تغییر معنا پیدا میکرد.
تلاش یک ملت برای ساخت یک مادرصنعت جدید، باید به «تلاش یک حکومت بنیادگرا برای رسیدن به بمب اتم» ترجمه میشد. برای این ترجمه فریبکارانه، جنگ و مذاکره و قطع نامه و هزار تئاتر دیگر اجرا می شد!
امریکا در رهبری این ماموریت بسیار موفق بود! حتی مردم ایران غیر از بمب فقط سطح «انرژی» یا «بازدارندگی نظامی» را فهم کردند. در حالی که شاید مسئله اصلی جای دیگری بود: ایران دنبال ساخت یک موتور جدید برای اقتصاد خود بود؛ صنعتی که بتواند کشور را از خامفروشی تاریخی بیرون بکشد.
جالب اینجاست که خود مقامات غربی، ناخواسته حقیقت را بارها گفتهاند. ترامپ بارها جملهای شبیه به این را تکرار کرده است: «ایران نفت دارد، نیازی به هستهای ندارد.» اما شاید باید این جمله را برعکس خواند. یعنی چون ایران فقط نفت داشت و در چنبره آن گیر کرده بود، به هستهای نیاز پیدا کرد!
کشوری که صنعت مادرش نفت باشد و همان نفت نیز زیر سلطه نظم رقیب تعریف شود، برای استقلال اقتصادی ناگزیر است به دنبال یک ستون صنعتی جدید بگردد. به همین دلیل است که نزاع هستهای ایران را نباید صرفاً یک اختلاف امنیتی فهم کرد!
این نزاع، در سطحی عمیقتر، نزاع بر سر امکان استعمارزدایی از لایه اقتصادی است. و شاید دقیقاً به همین دلیل است که این پرونده، بیش از دو دهه است که هنوز تمام نشده...
✍️ حسین مهدیزاده
🆔 @social_theory
دختر فکر بکر من، غنچۀ لب چه وا کند
از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند
طوطی طبع شوخ من گر که شکرشکن شود
کام زمانه را پر از شکر جانفزا کند
بلبل نطق من ز یک نغمهٔ عاشقانهای
گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا کند
خامهٔ مشکسای من گر بنگارد این رقم
صفحۀ روزگار را مملکت ختا کند
مطرب اگر بدین نمط ساز طرب کند گهی
دائرۀ وجود را جنت دلگشا کند
منطق من هماره بندد چه نطاق نطق را
منطقۀ حروف را منطقه السما کند
شمع فلک بسوزد از آتش غیرت و حسید
شاهد معنی من ار جلوهٔ دلربا کند
نظم برد بدین نسق از دم عیسوی سبق
خاصه دمی که از مسیحا نفسی ثنا کند
وهم به اوج قدس ناموس اله کی رسد؟
فهم که نعت بانوی خلوت کبریا کند؟
ناطقۀ مرا مگر روح قدس کند مدد
تا که ثنای حضرت سیدهٔ نسا کند
فیض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه
چشم دل از نظاره در مبدأ و منتهی کند
صورت شاهد ازل معنی حسن لم یزل
وهم چگونه وصف آیینهٔ حقنما کند
مطلع نور ایزدی مبدأ فیض سرمدی
جلوۀ او حکایت از خاتم انبیا کند
بسملۀ صحیفۀ فضل و کمال معرفت
بلکه گهی تجلی از نقطۀ تحت «با» کند
دائرۀ شهود را نقطۀ ملتقی بود
بلکه سزد که دعوی لو کشف الغطا کند
حامل سر مستسر حافظ غیب مستتر
دانش او احاطه بر دانش ماسوی کند
عین معارف و حکم بحر مکارم و کرم
گاه سخا محیط را قطرهٔ بیبها کند
لیله قدر اولیا، نور نهار اصفیا
صبح جمال او طلوع از افق علا کند
بضعۀ سید بشر ام ائمۀ غرر
کیست جز او که همسری با شه لافتیٰ کند؟
وحی نبوتش نسب، جود و فتوتش حسب
قصهای از مروتش سورهٔ «هل اتی» کند
دامن کبریای او دسترس خیال نی
پایهٔ قدر او بسی پایه به زیر پا کند
لوح قدر به دست او کلک قضا به شست او
تا که مشیت الهیه چه اقتضا کند
در جبروت حکمران، در ملکوت قهرمان
در نشأت کن فکان حکم بما تشا کند
عصمت او حجاب او عفت او نقاب او
سر قدم حدیث از آن ستر و از آن حیا کند
نفخۀ قدس بوی او جذبۀ انس خوی او
منطق او خبر ز «لا ینطق عن هوی» کند
قبلۀ خلق روی او، کعبۀ عشق کوی او
چشم امید سوی او تا به که اعتنا کند
بهر کنیزیاش بود زهره کمینه مشتری
چشمۀ خور شود اگر چشم سوی سُها کند
مفتقرا متاب رو از در او به هیچ سو
زان که مس وجود را فضهٔ او طلا کند
غروی اصفهانی
هدایت شده از لیگ برتر انگلیس | Premier League
🎖 با تایید فابریزیو رومانو
𝐇𝐄𝐑𝐄 𝐖𝐄 𝐆𝐎!
🚨 #فوری؛ ولورهمپتون برای جذب کیهرنان تریپیر، با این بازیکن به توافق نهایی دست یافت.
قرارداد دو ساله و به همراه بند تمدید برای یک سال دیگر خواهد بود.
💎 کانال لیگ برتر انگلیس در ایتا👇
🏴 @EnglandLeague 🏴
𝑨𝒓𝒎𝒊𝒔𝒕𝒊𝒄𝒆🐍 ‹\←^ 𝑹𝒐𝒐𝒕💗
🎖 با تایید فابریزیو رومانو 𝐇𝐄𝐑𝐄 𝐖𝐄 𝐆𝐎! 🚨 #فوری؛ ولورهمپتون برای جذب کیهرنان تریپیر، با این بازیکن
دو، سه سال پیش، یک قدمی بایرن مونیخ بود
حالا رفته چمپیونشیپ...
هدایت شده از ساخت ایران|حسین مهدیزاده
📛چرا ایران استقلال را فقط سیاسی نفهمید؟
✳️ قسمت چهارم: شاید مسئله فقط تحریم نبود؛ ما مسئله ایران را اشتباه فهم کردیم!
4️⃣ از 8️⃣
اگر تا اینجا بحث را دنبال کرده باشیم، حالا میشود یک سؤال سختتر پرسید:
اگر مسئله ایران، عبور از خامفروشی و ساختن یک اقتصاد مستقلِ تولیدی و فناورانه بود، پس چرا در مقطعی، بخش بزرگی از جامعه ایران تصور کرد که توافق هستهای میتواند همهچیز را حل کند؟
پاسخ شاید در یک سوءفهم تاریخی نهفته باشد.
برجام فقط یک توافق سیاسی یا حقوقی نبود؛ روایت یک امید بزرگ بود. امید به اینکه ایران بتواند بدون تغییر عمیق در ساختار اقتصادی و فناورانه خود، و صرفاً از مسیر توافق با نظم جهانیِ موجود، به رفاه، توسعه و عادیسازی برسد.
این امید البته از آسمان نیامده بود. جامعه ایران سالها زیر فشار تحریم، تورم، بیثباتی و اضطراب زندگی کرده بود. طبیعی بود که بخشی از مردم، با دیدن چهرههایی مرتب، مطمئن، دیپلماتیک و ظاهراً کارآمد که صاحبان ثروت و کارآفرینان شرکت های بزرگ ایران هم در میان آنها قرار داشتند، احساس کنند شاید مسئله ایران اساساً سوءتفاهمی سیاسی است که با مذاکره حل میشود و این دولت های قبل بوده اند که مذاکره بلد نبوده اند.
ایده ساده بود: «اگر تنش حل شود، سرمایه میآید، تجارت باز میشود، چرخ اقتصاد میچرخد و ایران به مسیر توسعه بازمیگردد.»
اما شاید یک پرسش بنیادی کمتر پرسیده شد: توسعه، بر پایه چه چیزی؟ کشوری که هنوز صنعت مادرش خامفروشی است، زنجیره ارزش کوتاهی دارد، فناوریهای پیشرفتهاش وابستهاند، و اقتصادش به صادرات مواد خام گره خورده، حتی اگر تحریم هم برداشته شود، آیا این فرصت خرج چیزی غیر از خام فروشی رانتی و کم ارزش سابق میشود؟ یا فقط در نظم جهانی، جایگاه برای خامفروشی بهتر پیدا میکند؟! و خام فروشی اگر کافی بود که اینهمه دنبال خروج از آن نمی گشتیم؟
مسئله فقط تحریم نبود. مسئله این بود که آیا نظم آمریکایی اساساً اجازه میدهد کشوری مثل ایران، هم مستقل باشد، هم رقیب ژئوپلیتیک شود، و هم به فناوریهای مادر و زنجیرههای ارزش بلند دست پیدا کند؟
شاید امروز، بعد از دو دهه تجربه، بتوان آرامتر و منصفانهتر به ماجرا نگاه کرد. نه کسانی که به برجام امید بستند الزاماً سادهلوح بودند، نه کسانی که نگران بودند الزاماً جنگطلب. اما این سوال اصلی و تاریخی همچنان پابرجاست:
ایران چگونه میتواند مستقل بماند، بدون اینکه خامفروش، وابسته و حاشیهنشین باقی بماند؟
از همینجا، تازه وارد بخش سختتر ماجرا میشویم؛ جایی که روانِ جامعه ایران در این آشفتگی روایت راه حل بحران، زخمی شد...
✍️ حسین مهدیزاده
🆔 @social_theory
هدایت شده از ساخت ایران|حسین مهدیزاده
📛چرا ایران استقلال را فقط سیاسی نفهمید؟
✳️ قسمت پنجم: جامعه ایران فقط اختلاف تحلیل ندارد؛ زخمی هم شده است!
5️⃣ از 8️⃣
اگر بخواهیم درباره ایرانِ امروز صادق باشیم، باید یک حقیقت سخت را بپذیریم:
جامعه ایران فقط بر سر مذاکره، مقاومت، برجام یا آمریکا اختلاف نظر ندارد؛ جامعه ایران خسته و زخمی هم شده است.
نزدیک به دو دهه، بخش بزرگی از زندگی روانی مردم ایران در وضعیت تعلیق گذشت. سالهایی که جامعه مدام میان امید و ناامیدی، توافق و تحریم، تهدید و مذاکره، جنگ و صلح، بالا و پایین رفت. طبیعی است که چنین وضعیتی، فقط اقتصاد را خسته نکند؛ روان جامعه را هم زخمی میکند و مقصر این رخداد البته آن بخشی از نخبگان بودند که برای حل مسائل سیاسی خودشان، از روان جامعه بیش از حد هزینه کردند!
اما به هر حال این زخم، امروز فقط یک طرف ندارد! یک گروه از مردم ایران، با اطلاعاتی که به آنها داده می شد، صادقاه امید بسته بودند که شاید از مسیر مذاکره با غرب، بتوان ایران را وارد مرحلهای تازه از توسعه و آرامش کرد. آنها تصور میکردند اگر تنشها کاهش پیدا کند، سرمایه میآید، اقتصاد جان میگیرد و جامعه از این فرسودگی تاریخی بیرون میآید. وقتی این مسیر بارها شکست خورد، همین بخش از این جامعه دچار سرخوردگی، خشم، بیاعتمادی نسبت به اصل حکومت و حتی نوعی درماندگی شد. بعضیها هنوز هم احساس میکنند شاید «اگر دوباره فرصت داده شود» مسئله حل میشود.
اما طرف دیگر ماجرا هم کمهزینه زندگی نکرد. بخش دیگری از جامعه، از ابتدا نسبت به امکان توافق پایدار با آمریکا تردید داشت. سالها به آنها گفته شد «دلواپس»، «جنگطلب»، «کاسب تحریم» یا کسانی که «توسعه» را نمیفهمند. پیشبینیهایشان بارها محقق شد، اما نتیجه آن تحقیر رسانه ای بیشتر از قبل بود. از شهادت حاج قاسم تا سید حسن نصرالله و در نهایت شهادت امام شهید همه را از قبل هشدار داده بودند و همه محقق شد! پس این گروه هم تجربهای طولانی از اضطراب، خشم، فرسودگی و نگرانی از عقبنشینی بخاطر فکر غلط را با خود حمل میکند. لذا این بخش از جامعه هم تحمل روحی و روانی ، بازگشت به مسیر قبلی، را ندارد و در حقیقت این گروه از جامعه هم زخم خورده است!
جامعه ایران امروز فقط اختلاف تحلیل ندارد؛ یک تروما یا زخم روانی جمعی را تجربه میکند. زخم با مراقبت امنیتی درمان نمی شود، کرسی پاسخ به شبهه هم راه درمانش نیست. به هر حال تجربه برجام فقط هزینه اقتصادی نداشت! هزینه اصلی به سلامت روانی جامعه تحمیل شده است!
بنابراین ایران امروز بیش از هر زمان دیگری، به یک روایت تازه احتیاج دارد؛ روایتی که نه تحقیر کند، نه انکار، نه سرزنش؛ بلکه کمک کند مردم ایران دوباره معنای رنجهای خود را بفهمند و راه حال درست عبور از این تاریکی ها به سوی آینده روشن را در آن مشاهده کنند.
شاید مسئله امروز ایران، فقط «تبیین» نباشد؛ بلکه «درمان» باشد...
✍️ حسین مهدیزاده
🆔 @social_theory
هدایت شده از حکمران
دکتر سید یاسر جبرائیلیدکتر سید یاسر جبرائیلی.mp3
زمان:
حجم:
5.5M
🎙️صوت سخنرانی دکتر سید یاسر جبرائیلی در اجتماع پرشور مردمی خیابان پیروزی
🔹جمعه ۸ خرداد
🔻 حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد
@HokmranOnline
هدایت شده از The Bookish Excerpt
پاره هایی از هوانگ سو
قسمت ۶
داروی تلخ
ضحی پشت اتاق ملکه بود که دوباره صدای سرفه را شنید. این بار شدید تر.
با عجله در اتاق را باز کرد و وارد شد. اول از همه به دست ملکه نگاه کرد. حدسش درست بود. لکه های کوچک خون را میدید.
کاسه دارو را به آرامی جلوی ملکه گذاشت و محترمانه سمت راست ملکه نشست.
ملکه به آرامی نشست. هنوز قوتش را از دست نداده بود، اما صورتش کمی به زردی میزد. پس از نشستن پرتو های خورشید از پنجره رو به رو به چشمش خورد. اوایل صبح بود.
کاسه را برداشت، کمی خورد و خیلی زود پایین آورد.
-این دارو واقعا تلخه
- خیلی از مردمی که شما نگرانشوناید، به جای گندم با بلوط نان میپزن. بلوط هم تقریبا به همین اندازه تلخه.
ملکه، چیزی نگفت و به آرامی دارو را خورد. اما همراه با تلخی آن، تلخی بلوط را تصور میکرد، و تلخی یک زندگی فقیرانه را.
واقعا زندگی برای مردم همین قدر تلخ است؟
هدایت شده از The Bookish Excerpt
پاره هایی از هوانگ سو
قسمت ۷
داروی تلخ (این بار سوم شخص در ذهن ضحی)
پشت در اتاق، دوباره صدای سرفه ملکه شنیده شد.
ضحی، با عجله در را باز کرد و وارد شد. ملکه نیم خیز شده بود، و ضحی چیزی را میدید که دوست نداشت ببیند. لکه های کوچک خون، روی ملحفه و دست ملکه دیده میشد. کمی دندان قروچه رفت، اما سعی کرد صورتش چیزی نشان ندهد.
کاسه را روی میز چوبی کنار ملکه گذاشت و با احترام سمت راست ملکه نشست.
ملکه، از حالت نیم خیز بلند شد و کاملا نشست. کاسه دارو را برداشت، کمی خورد و خیلی زود کاسه را پایین آورد.
-این دوا واقعا تلخه.
ضحی لحظهای به یاد گذشته افتاد، قبل از اینکه وارد قصر بشود.
-بیشتر مردمی که شما نگرانشوناید، به جای گندم با بلوط نان میپزن.
لحظهای طعم بلوط را در دهانش حس کرد، اما بدون مکس ادامه داد
-بلوط هم تقریبا به همین اندازه تلخه.
ملکه، کمی متعجب شد و بدون بهانه، باقی دارو را خورد.
ضحی نفس راحتی کشید. احتمالا ملکه خیلی زود خوب میشد.
هدایت شده از The Bookish Excerpt
نکته مهم: "پاره هایی از هوانگ سو" یک رمان یا مجموعه داستان کوتاه یا... نیست.
تمرین نویسندگیعه.
برای همین شاید یه قسمت سه باز نوشته بشه، از سه دید متفاوت.
یا قسمت ها واقعا ربط چندانی به هم نداشته باشن
یا...
هدایت شده از عماد دولت آبادی 🇮🇷
این شبها
بازار دستنوشته و پلاکاردنویسی داغه
مردم هم ایدههای جذابی به کار میبرن که هزینههاشون کمتر بشه؛
بعضیا شعارهاشون رو
با ماژیک روی تخته سفید مینویسن.
شاید بگید تخته سفید سنگینه
و خانمها اذیت میشن بخوان حمل کنن؛
این خواهرمون دور یک مقوای محکم پلاستیک منگنه کرده و یک تخته سفید فوق سبک درست کرده😍👏
شمام اگر از این کارا کردید
عکسش رو بفرستید منتشر کنیم👇
🆔 @EDolatabadi