eitaa logo
⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
39 دنبال‌کننده
83 عکس
38 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
مدرکمو بگیرم سریع فرار میکنم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یه روز کاملا رندوم تصمیم گرفتم با آدمی که سالهاست فاقد شعوره مثل خودش برخورد کنم ناراحت شد 😂
رشته ات چیه؟ - یکی از رشته های پیراپزشکی... ازش خوشم نمیاد برای همین اسمشو دوست ندارم :«
نمیتونی برای ترم بعدیت رشتت رو عوض کنی؟ - باور می‌کنی همش به این فکر میکنم؟ اما دیگه سخت میشه... ترم چهارم و اگه بخوام عوض کنم باید تخصصی های اون رشته رو بخونم، و خیلی پیچیده میشه اگه بخوام اینکارو بکنم
می‌دونی مشکل چیه؟ مشکل اینه که من به این رشته دید خوبی داشتم، اما وقتی وارد این رشته شدم، وقتی استاد ها رو دیدم، فضای بیمارستانو دیدم کاملا پشیمون شدم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خب آخه اینجوری هم سخته که ادامه بدی... نمیدونم؛ بازم مشورت کن با مشاوری چیزی البته یه مشاور که حالیش باشه😂💔 - درست میگی... اگه یه مشاور خیرخواه پیدا بشه 😂
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲: آرام کیسه ی یخ را در سطل آشغال انداخت. از دور به معلم ورزش احترام گذاشت و وارد سالن شد. « من خوبم. درس میخونم، و رتبه ی یک کلاسمونم. شاید برای همین، جیسونگ از این فراتر نمیره... » و وارد کلاس شد. جیسونگ بی حوصله روی صندلی لم داده بود و با دوستانش بازی میکرد. « این یه قانونه، اگه پولدار نباشی، قربانی میشی و برات قلدری میکنن. برای همین برام قلدری میکنن... چون هیچکس نمیدونه، پدر من کیه و کجا زندگی میکنم... » پس از پایان کلاس، دانش آموزان از مدرسه خارج شدند. دوجین از میان جمعیت گذشت و نکات دفترچه را مرور کرد. با دیدن ماشین مزدای مشکی، بی‌حوصله مسیرش را منحرف کرد و از مسیر دیگری رفت. -آقای دوجین. کلافه ایستاد. مرد کت و شلواری، شیشه ی مشکی ماشین را پایین کشید و گفت: ارباب میخوان شما رو ببینن. -برو پی کارت. -بذارید برسونیمتون! حرکت کرد. ماشین جلوتر رفت و مرد گفت: پس لطفاً... -گفتم برو پی کارت! و سریعا دوید و از کوچه ی باریکی عبور کرد. مرد، کلافه به کوچه نگاه کرد، به راننده گفت: اون پسر اصلا حرف گوش نمیده... هر بار که میایم، فرار میکنه و به حرفمون محل نمیده. نه پدرش رو می‌بینه، و نه می‌ذاره راننده ی قدیمیشون اونو برسونه... و خسته سرش را فشرد. -بریم، فردا بازم میایم.