eitaa logo
"Руби Похоронное бюр"
158 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
38 ویدیو
105 فایل
ولکام تو جنازه فروشی خالهروبی☝🏻 خودم: @RubyxKatsuki ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_w8t9so&btn چنل ارت: @Rubyartss
مشاهده در ایتا
دانلود
پاراسوِت: پیدایش و آغاز محافظت والدای کبیر اسم: اینگا پارابوگنیا / Inga praboginya(اینگا پارابوگنیا درواقع اسمشه و کسی فامیلیش رو نمیدونه) ملقب به: اینگا، سردار اینگا، نگهبان الهه باستانی، والدای کبیر، بانوی لبخندبرلب. سن: نامشخص، ثبت شده در پرونده ها به عنوان جاودانه ترین والدا قد: 2m تاریخ تولد: 3 آگوست(13 مرداد) پیشه: سر دسته و رئیس تمامی والداها اخلاق: لحن سرد و شاید تند، همیشه تو چشمای مردم با اون لبخندِ "نفرین شده‌ش" زل میزنه، از لمس شدن بشدت جلو گیری میکنه اما اگر با کسی صمیمی باشه اونقدر بغلش میکنه تا خفه شه(حالا خفه هم ن_)، زودرنج، سریع کلافه میشه اما خیلی کم بروزش میده و بیشتر با احترام جواب میده و حرف میزنه. علایق: انواع و اقسام زمرد ها و یاقوت ها، جمع کردن کلکسیونای مختلف، داستان خوندن برای والداهای تازه متولدشده(گاهی این کار جدی شغلش_)، خریدن اکسسوری های جور واجور، اورینا(اسم کلاهشه). تنفرات: افراد مغرور و خود برتربین، والداهای احمق و پر ادعا، ادمایی که اروم راه میرن، جلسه های حوصله سر بر، الهه ها. گذشته: اینگا نه به عنوان الهه متولد شده بود و نه به عنوان یک والدا. اینگا از اول هم موجودی زنده نبود و وجودش اشتباه بود، قبل از شروع عصر فرار در همان زمان که بزرگان الهه ها درحال نوشتن طلسم برای گناهکاران بودند یک طلسم اشتباه انجام شد و بسیار خطرناک و مخرب بود، اول الهگان با خود فکر کردند که طلسم باطل شده و قرار نیست اتفاقی رخ بدهد پس آن را مثل یک آشغال بی نام و نشان دور انداختند، چندین سال گذشت تا زمانی که اینگا کاملا به وجود امد و ظاهر وحشتناکی داشت و همانند یک روح آواره در ولسیا پرسه میزد. همه جا بود و همه چیز را میدید اما هیچکس اورا نمیدید، تا اینکه روزی الهه ای متوجه اینگا شد. نه از ظاهرش ترسید و نه فرار کرد و فقط از اینگا خواست تا مراقبش باشد، اینگا هم با جان و دل این را قبول کرد و از الهه عزیزش مراقبت کرد. قرن ها با زارِیا زندگی کرد و زاریا اسمش را اینگا نامید، اینگا پارابوگنیا زورِوا. در زمانی که الهه های آلوده بیشتر جهان را پر کرده بودند و در اوایل عصر فرار بودند روزی چند الهه الوده به آنها حمله ور شدند، اینگا تا اخرین لحظه جانش از زاریا محافظت کرد و الهه های آلوده را کشت اما در زمانی که در اوج از بین رفتن و مردن بود زاریا با لبخندی شیرین از اینگا تشکر کرد و عمرش را به او بخشید، در حالی که روحش در یک یاقوت رفت بدن اینگا شروع به ترمیم کرد. اینگا درحال اشک ریختن و یاد کردن الهه عزیزش یاقوت را در آغوشش کشید و بعد ارام آن را روی یک زخم وسط قفسه سینه اش گذاشت و پوست اینگا مثل یک فلز جوش خورده به یاقوت چسبید. اینگا با یاد عزیز ترین فرد زندگی اش که به او هویت و جاوادانگی بخشید پر قدرت زندگی کرد و ریشه تنفر از الهه های عادی و الهه های آلوده در کل بدنش پخش شد، بعد از چندین قرن که والداها شروع به شکل گرفتن کرده بودند و درحال تبدیل شدن به کشور ها بودند اینگا به آنها پیوست و با سوگند ها و قسم های حفاظت از تک تک والداها و عمل کردن به همه اینها به رهبری متمدن و والدای کبیر تبدیل شد و با عشق از والداها محافظت کرد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Btw خوشحال میشم بعد از اینکه خوندین نظرتون رو بدونمهیهیهیهی
"Руби Похоронное бюр"
واو این چه خوشملههههه
وای هورااااایابعاب مرسیییتتیتبتبنبن
"Руби Похоронное бюр"
چه باحالهههه
وای جون روبی جدیمیگیینبنبنلنلنذنن ذوقققققفنخلخخینبنبسسسووسوسلن