eitaa logo
رآیحه🤍
166 دنبال‌کننده
450 عکس
45 ویدیو
1 فایل
☁ رآیحه، دفترچه یادداشتی با جلد سبز پاستیلی :) برایِ‌ شنیدن‌هآ: @rayehe_8
مشاهده در ایتا
دانلود
- می‌نویسم عشق و بی‌تردید می‌خوانم جنون هر کسی دیــــوانه تر السابقون السابقون می‌نویسم عـشق و بی تردید می خوانم حسین عـــــاقلان دانند لــکن اکـــثرا لا یعــقلون ...
زینب کبری سلام الله علیها، دو نکته را نشان داد: یک نکته اینکه زن می‌تواند اقیانوس عظیمی باشد از صبر و تحمل؛ دوم اینکه زن می‌تواند قلهٔ بلندی باشد از خردمندی و تدبیر؛ اینها را عملاً زینب کبری سلام الله علیها نشان داد؛ نه فقط به آن عده‌ای که در کوفه و شام بودند؛ به تاریخ نشان داد، به همهٔ بشر نشان داد. :)) از کتابِ جاذبهٔ حسینی.
یک قآب پر از خاطره، از سالِ قبل همین حوالی :)
رآیحه🤍
یک قآب پر از خاطره، از سالِ قبل همین حوالی :)
ما آدم‌هایِ دل‌تنگ. ما آدم‌های زود دلتنگ شدنیم.آدم های خاطره باز.برای دلتنگ شدنمان یک عکس، یک عکس ساده هم کافی‌است.حتی اگر بی‌کیفیت باشد و در خسته ترین حالت ممکن آن را گرفته باشیم، آن هم وسط اتوبوس.کافی است برای گُم شدن در دلتنگی‌ها.برای غرق در خاطره‌ها شدن. غرق در روزهایی که با حرم رفتن شروع میشد.و چطور میتوانست بد باشد، روزی که شروعش با حضرت رضا علیه سلام بود؟ بقول یکی از اساتیدمان حتی ساعاتی که حرم نبودیم هم در آغوش امام رضا بودیم، همه چیز یک سرش وصل میشد به امامِ رئوف.آدم‌هایِ امام رضایی.خادمان حضرت.خوابگاه که نه.. خانه ای که صاحبش امام رضا بود، جایی به نام موسسهٔ جوانان آستان قدس رضوی؛درس ها و علوم امام رضایی.و کتاب‌ها هم.رفاقت‌های منسوب به امام رضا.غذای حضرتی آن شبِ معروف.و مصادف شدنش با نوبت خادمی بچه‌هایِ فارس. . و حتی پیتزا و شیرکاکائو و لیمونادِ امام رضا! همه چیز از بزرگ‌ترین تا کوچک ترین‌ها به امام رضا گره می‌خورد. ۲۵ روز نفس کشیدن در هوایِ مشهد، کنار امام رضا بودن و یک زندگی امام رضایی داشتن. و قلب‌هایمان، چطور تا ابد دلتنگ آن‌روزها نماند؟ که سراسر عشق بودند و نور... روز وشب‌هایی که دلمان تنها در جست‌وجوی عشق بود و هیچ مانعی نبود برای نخواستن عشق، برای غفلت و دوری. اصلا، آمده بودیم که قلب‌هایمان را احیا کنیم؛ همان روز اول، فهمیده بودیم اگر زنده نشویم، اگر قلب‌هایمان خالی از حرارت عشق باشند، نمی‌توانیم... یعنی نمی‌شود که بقیه را هم احیا کنیم، ماموریت مهم‌مان زنده کردن قلب‌هامان بود. آمده بودیم که حضرت رئوف، دست بکشند روی قلب‌هامان. تا زنده شویم. تا نور بگیریم... . . حالا که یکسال می‌گذرد؛ سخت محتاج آن هستیم که دوباره... که دوباره مولا و پدر مهربانمان، محکم در آغوشمان بگیرد، و دست بکشند روی قلب‌هامان، چرا که ما بیشتر از همیشه، محتاج زنده شدن هستیم، زنده شدن قلب‌ها، احیا شدنمان و زنده ماندن روح‌هایمان. القصه، ما، به وسعت آسمانِ بارگاهِ مقدس و نورانی‌تان دل‌تنگیم و بی‌نهایت اشك داریم، اشك‌هایی که فقط در محضر پدر حقیقی‌مان،حضرت نور، سرازیر می‌شوند روی گونه‌هامان، درست همان جایی که زنده شدیم و معطر بود به رایحهٔ پنجره فولاد، محل قرار دل‌های تنگ و بی‌قرار، صحنِ نورآنیِ انقلاب! آخر، بقولِ شاعر،من هم باید بگویم: "سَرورم، من تابع جمهوری صحن توام جان هرکس دوست داری، از وطن دورم نکن... " ۲۴ مُردادِ ۱۴۰۴ از دلتنگی‌هآیِ نوشتن.
و قسم به زمانی که پنآهی جز عباس نیست ... ..
- دارآیِ قابلیت دیوانه شدن، با نگاه کردن به مآهِ امشب؛
رآیحه🤍
- دارآیِ قابلیت دیوانه شدن، با نگاه کردن به مآهِ امشب؛ #شرح
- خب بیشتر از ماه توصیف مینوشتی دخترِ خوب! استادیارم گفته بودند.گفتند باید از ماه بیشتر تصویر می‌دادم توی داستانم.اولش فکر کردم،درست بود. باید بیشتر وصفش میکردم.فکر کردم یادم باشد حتما بیشتر وصفش کنم. و توی داستان بیاورم. اما امشب همه چیز فرق کرد. یکدفعه سمت پنجره اتاق رفتم. و ماه چشمم را گرفت. فقط نگاهش کردم.مطمئن شدم عاشقش هستم. وباز مطمئن شدم نوشتن از دوست داشتنی‌ها سخت ترین کار ممکن است.انگار هرچقدر هم خوب بنویسی، نمیتوانی عمق احساست را در کلمه جا بدهی. نمیدانم. شاید هم اشتباه است و من نابلدم. اما توصیف مآه که آسان نیست، هست؟ ماه انگار که یک عاشق دلتنگ باشد. انگار سینه‌اش گنجینهٔ رازهایِ شنیدنی‌ست.رازهایی که باید خیره شوی به چهره‌اش و فقط بشنویش.غرق زیباییش شوی.محو نورش. نگاهش. خودش. ماه، خیلی مآه است.قلب آدم را از خیلی نزدیک لمس می‌کند.دلم میخواست تا ابد به ماه امشب خیره میشدم.مآهِ عزیزم... تو با قلب آدم‌ها چه حرفی میزنی که اینطور دلباخته‌ات می‌شوند؟ چه می‌کنی که انقدر امن و نورانی می‌شوی؟ و عطر بهشت می‌دهی... و رایحهٔ نرگس؟ نمی‌دانم.. و کاش خودت میگفتی چطور توصیف کنم، چطور از تو بیشتر بگویم که استاد رضایت دهد؟ چطور بگویم عاشقت هستم اما نمیتوانم خوب، یعنی آنطور که باید تو را وصف کنم؟ آدم اگر دیوانه باشد هم اینطور می‌شود دیگر، مآه! شـــب‌نوشت'
زیبآیی، دلتنگی، انگیزه، اُمــید، نــــــور، عشــق، دوست داشتن، اشك، خوشبختی و احساسات مختلف دیگه‌ای که در قالب کلمات نمی‌گنجه همه و همه فقط در قالب کلمات این جمله به قلبم نفوذ کردن: "شما دهه‌هشتادی‌ها، یاران آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا هستید.. " و حتی لمس کلماتش، شیرین‌ترین حالِ ممکن رو داشت اما واقعا یارِ امام بودن، چه حسی میتونست داشته باشه؟
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انسان‌هایی وجود دارند که به معنایِ حقیقیِ کلمه "خوشبخت" بوده‌اند. انسان هایی که روحشان معطر به واژهٔ عشق بود و از قلب‌شان نور چکه می‌کرد.انسان هایی که مصداقِ حقیقیِ این ابیات شده بودند: «جانِ نوکر چه قابلی دارد! جان و جانانِ ما امام رضاست...» انسان‌هایِ عاقلِ عاشق.آنها که فهمیدند جان، وقتی جان است که در راه رسیدن به عشق تمام شود.تمام شدنی که در اصل مملو از آغاز است! آغازی به وسعت بی‌نهایت. و ما... ما آدم‌هایِ همیشه دل‌تنگ، می‌توانیم، یعنی باید، تا ابد دلتنگ بمانیم. انگار که کارمان همین باشد. دلتنگ زیستن.کلمات چقدر ناتوان می‌شوند، وقتی دلتنگی هجوم می‌آورد به سوی قلبت. آه از کلمات... از دل‌های تنگ... پ.ن: دلتنگیم و تآب و توانِ شرح، نیست. :)
به اندازهٔ رأفت و مهرِ حضرت، دلتنگ بودن...