eitaa logo
صحیح الاحادیث
339 دنبال‌کننده
320 عکس
2 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
سلیم بن قیس هلالی از امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) روایت کرده است که فرمود:👇 کفر بر چهار پایه بنا شده است: 👇 فسق. غلو. شک . شبهه. و فسق بر چهار شعبه است : 👇 خشونت. کوردلی. غفلت. سرکشی. ( و هر کس خشونت ورزد حق را خرد شمارد و از فقیهان بدش آید و بر گناه بزرگ پافشاری کند ) ( و هرکه کور دل شود، یاد خدا را فراموش کند و از گمان پیروی نماید و با پروردگارش به ستیز برخیزد و شیطان بر او چیره گردد و بدون توبه و فروتنی و بی‌آنکه غافل باشد طلب آمرزش کند ) ( و هرکه غافل شود، بر خویشتن ستم کند و وارونه گردد و گمراهی خود را رشد پندارد و آرزوها فریبش دهد و هنگامی که کار تمام شود و پرده از پیش او کنار رود و آنچه گمان نمی‌کرد برایش آشکار گردد، حسرت و پشیمانی او را فرا گیرد. ) ( و هرکه از فرمان خدا سرکشی کند، دچار شک شود و هرکه شک کند، خداوند متعال بر او چیره شود و به سلطنت خود خوارش گرداند و به جلال خود کوچکش کند، همان گونه که به پروردگار کریم خود مغرور شد و در کار او کوتاهی کرد ) و غلو بر چهار شعبه است: 👇 ژرف‌نگریِ بی‌اساس در رأی. ستیزه‌جویی در آن. انحراف و دشمنی. ( و هرکه ژرف‌نگری کند، به حق بازنگردد و جز غرق شدن در گرداب‌ها بر او افزوده نشود و هیچ فتنه‌ای از او کنار نرود مگر آنکه فتنه‌ای دیگر او را فرا گیرد و دینش پاره پاره شود، پس در کاری آشفته فرو می‌غلطد ) ( و هرکه در رأی ستیزه کند و جدل نماید، به سبب درازای لجاجت به نابخردی شهرت یابد. و هرکه منحرف شود، نیکی نزد او زشت و بدی نزد او نیکو گردد. و هرکه دشمنی کند، راه‌ها بر او کج شود و کارش به دشواری انجامد و چون راه مؤمنان را پیروی نکند، راه گریز بر او تنگ گردد. ) و شک بر چهار شعبه است: 👇 تردید. هوای نفس. دودلی و تسلیم شدن. و این همان گفتار خدای عزّوجل است: «پس کدام یک از نعمت‌های پروردگارت را به شک و انکار می‌گیری؟» ( و در روایت دیگر: تردید، هراس از حق، دودلی و تسلیم در برابر نادانی و اهل آن. ) ( پس هرکه از آنچه در پیش روست به هراس افتد، به عقب بازگردد. و هرکه در دین تردید کند، در شک دچار دودلی شود و مؤمنان پیشین از او سبقت گیرند و پسینیان به او رسند و سم‌های شیطان او را لگدکوب کند. ) ( و هرکه خود را تسلیم هلاکت دنیا و آخرت کند، در میان آن دو هلاک شود. و هرکه از اینها نجات یابد، به فضل یقین است، و خداوند آفریده‌ای کمتر از یقین نیافریده است. ) و شبهه بر چهار شعبه است: 👇 فریفته شدن به زیور. وسوسه نفس. تأویل کژی و آمیختن حق با باطل. ( زیرا زیور انسان را از دلیل روشن بازمی‌دارد.) ( و وسوسه نفس او را به شهوت درمی‌اندازد ) ( و کژی صاحبش را به شدت می‌کج کند ) ( و آمیختن (حق با باطل) «تاریکی‌هایی است که بعضی بر بعضی دیگر قرار دارد». پس این است کفر و پایه‌ها و شاخه‌های آن. ) : ج² باب¹⁶⁷ حدیث¹
از زراره نقل شده که گفت: نزد امام باقر علیهالسلام از سالم بن ابی حفصه و یارانش یاد شد. ایشان فرمودند : 👇 آنها انکار میکنند که کسانی با علی علیهالسلام جنگیدند، مشرک باشند. و امام باقر علیهالسلام فرمود: 👇 «آنها گمان میکنند که آنان کافرند.» بعد به من فرمود: «همانا کفر قدیمیتر از شرک است.» سپس به کفر ابلیس اشاره کرد هنگامی که خدا به او فرمود: سجده کن، اما او سرپیچی کرد و سجده نکرد. و فرمود: «کفر قدیمیتر از شرک است. پس هرکس بر خدا گستاخی کند، از فرمانبرداری سر باز زند و بر گناهان کبیره پافشاری کند، او کافر است؛ یعنی کسی که گناهان را سبک بشمارد، کافر است.» : ج² باب¹⁶⁵ حدیث³
علامه مجلسی ذیل حدیث فوق گفته است : 👇 سَالِم بن اَبِی حَفْصَه از امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) روایت کرده است. او زیدیِ بتری و از رهبران آنان بود. امام صادق (ع) او را لعنت کرد، تکذیبش نمود و او را کافر خواند. روایات بسیاری در نکوهش او نقل شده است. نام پدرش زیاد بود. «ذَکَرَ» بر اساس معلوم آمده، و «قالَ» و «ذَکَرَ» که به صورت مرفوع آمده، به زراره بازمی‌گردد، و همچنین «فقال» مرفوع نیز به او مربوط است. احتمال دارد «ذَکَرَ» بر اساس مجهول خوانده شود. ممکن است فاعل «قال» اول، ابن بُکیر باشد. بنا بر احتمال اول، گوینده «قال» ابن بکیر است که می‌گوید: «آنها گمان می‌کنند که ایشان (مخالفان) کافرند»؛ یعنی اگر نگویند آنان مشرکند، چاره‌ای جز قائل شدن به کفرشان ندارند، زیرا جنگ با امام بی‌گمان گناه کبیره است، و پافشاری بر گناه کبیره نزد ایشان کفرآور است، و کفر از شرک پلیدتر و قدیمی‌تر است، چنان‌که گذشت. احتمال دارد که آنان به صراحت قائل به کفر مخالفان باشند، ولی شرک را نفی کنند. بنا بر هر دو تقدیر، این سخن تأییدی بر نفی شرک از سوی آنان نیست، هرچند این احتمال وجود داشته باشد که شرک به معنای حقیقی عبادت غیر خدا یا قائل شدن به شریک در آفرینش باشد، نه در اطاعت و فرمان — که این در آنان تحقق نیافته — اما کفر با ترک اطاعت محقق می‌شود. احتمال اول با اطلاق شرک بر خوارج و ناصبی‌ها در سایر روایات تقویت می‌شود. «مُسْتَخِفّاً کَافِراً» ظاهراً سخن یکی از راویان (ابن بکیر یا دیگری) است. گفته شده احتمال دارد که از کلام امام (ع) باشد. بنا بر هر دو تقدیر، ممکن است قید «استخفاف» برای حکم به کفر باشد؛ یعنی تنها زمانی به کفر او حکم می‌شود که مستخف باشد نه از روی غلبه شهوت، چنان‌که خواهد آمد. همچنین ممکن است این جمله علت حکم به کفر باشد؛ یعنی سرپیچی عمدی از فرمان و اصرار بر گناهان کبیره هرگز از استخفاف جدا نیست و استخفاف موجب کفر است. : ج¹¹ ص¹¹²
و همچنين محمد صالح مازندرانی ذیل حدیث فوق گفته است : 👇 قول امام: (از عبدالله بن بکیر، از زراره، از ابو جعفر (ع) که گفت: نزد او از سالم بن ابی حفصه و یارانش یاد شد، فرمود: آیا آنان منکرند که کسانی با علی (ع) جنگیدند، مشرک باشند؟) سالم بن ابی حفصه از علی بن حسین، ابو جعفر و ابو عبدالله (ع) روایت کرده است. او زیدیِ بتری و از رهبران آنان بود. امام صادق (ع) او را لعنت کرد، تکذیبش نمود و کافر خواند. روایات بسیاری در نکوهش او نقل شده. نام پدرش زیاد است. عبدالله (در سند) مشترک است میان عبدالله بن بکیر بن اعین، عبدالله بن بکیر ارجانی، عبدالله بن بکیر مرادی و عبدالله بن بکیر هَجَری. سه نفر اول از اصحاب امام صادق (ع) و نفر آخر از اصحاب امام باقر (ع) هستند. ظاهراً فاعل «قال» در هر دو موضع به زراره بازمی‌گردد، و «ذُکِرَ» مبنی برای مجهول است، اما در این صورت در موضع دوم نیاز به تقدیر دارد، یعنی: پس گفت: گفتم: آنان منکرند. همچنین احتمال دارد فاعل «قال» اول به عبدالله بازگردد و فاعل «قال» دوم و «ذُکِر» به زراره، هرچند نقل کردن از زراره تا حدودی با این احتمال سازگار نیست. (پس ابو جعفر (ع) فرمود: «آنان گمان می‌کنند که ایشان کافرند») امام (ع) به مذهب آنان اشاره کرد که معتقدند دربارهٔ جنگجویان با علی (ع) چیزی قائل‌اند که پلیدتر از شرک است، و این سخن تأییدی بر نفی شرک از سوی آنان نیست، هرچند این احتمال بر اساس تعریف شرک (پرستش غیر خدا) وجود داشته باشد که در آنان تحقق نیافته، در حالی که کفر با ترک اطاعت محقق می‌شود و این در آنان محقق شده است. به نظر می‌رسد منظور همان احتمال اول باشد و مؤید آن روایتی است که در این باب از امام (ع) خواهد آمد که «خارجی کافر و مشرک است» و خدا داناتر است. (پس هرکس بر خدا گستاخی کند و از فرمان سرباز زند و بر گناهان کبیره پافشاری کند، کافر است؛ یعنی مستخفّاً کافراً) گویا جملهٔ «یعنی مستخفّاً کافراً» از کلام امام باقر (ع) نباشد، هرچند این احتمال وجود دارد. هدف از این جمله بنا بر هر دو تقدیر یا آگاه‌سازی از این است که سرباز زدن از فرمان و پافشاری بر گناهان کبیره، اگر همراه با استخفاف (سبک‌شمردن) باشد کفر است وگرنه نه، یا آگاه‌سازی از این است که سرباز زدن هرگز از استخفاف جدا نیست، پس این سخن تفسیر و بیان ملازمه است نه قیدگذاری. و خدا داناتر است. : ج¹⁰ ص⁵⁷
و از حسن بن علی‌ّ‌ وشّاء روايت شده است كه گفت: من در زمان كودكی‌ با پدرم در شب بيست و پنجم ذی‌ القعده شام را نزد حضرت رضا عليه السّلام صرف كرديم، آن حضرت به پدرم فرمود: شب بيست و پنجم ذی‌ القعده شبی‌ است كه ابراهيم و عيسی‌ بن مريم عليهما السّلام در آن شب متولّد شده‌اند، و در آن شب زمين از زير كعبه گسترش يافته است، پس كسی‌ كه روز آن را روزه بدارد، به مانند كسی‌ است كه شصت ماه روزه داشته باشد. : ج² رقم¹⁸¹⁴
مجلسی اول ذیل متن فوق گفته است : 👇 و در صحيح مرويست از حسن كه گفت من با پدرم بودم و هنوز موی‌ رو بهم نرسانيده بودم و نزد حضرت امام رضا صلوات اللّٰه عليه با جمعی‌ عشا كرديم يعنی‌ مهمانی‌ آن حضرت را خورديم و آن شب بيست و پنجم ذی‌ القعده بود حضرت به پدرم فرمودند كه در شب و بيست و پنجم ذی‌ القعده متولد شد ابراهيم عليه السّلام و متولد شد در اين شب حضرت عيسی‌ بن مريم عليهما السلام و در اين شب دحو ارض شد از زير كعبه يعنی‌ سبحانه و تعالی‌ اول ماده زمين را آفريد در موضعی‌ كه الحال كعبه معظمه بر آنجا واقع است و بعد از آن آسمان را آفريد و بعد از آن زمين را از زير كعبه پهن گردانيد و باين بزرگی‌ كه الحال هست كرد چنانكه فرموده است كه« وَ اَلْأَرْضَ بَعْدَ ذٰلِكَ دَحٰاهٰا »پس هر كه اين روز را روزه دارد چنان است كه شصت ماه روزه گرفته باشد، و آن كه در اين حديث وارد شده است كه ولادت ابراهيم عليه السّلام در شب بيست و پنجم ذی‌ القعده واقع شد بحسب ظاهر مخالفت دارد با حديث سابق كه ولادت آن حضرت در اول ماه ذی‌ الحجه واقع شد و در وجه جمع وجوه بسيار گفتهاند و بهتر آنست كه اين حديث را حمل كنيم بر ولادت ابراهيم فرزند رسول خدا صلی‌ اللّٰه عليه و آله به قرينه تقيد ابراهيم پيغمبر به خليل اللّٰه در غالب اوقات چنانكه در حديث سابق شده بود و در اينجا نشد و اللّٰه تعالی‌ يعلم. : ج⁶ ص²¹⁷
فضیلت شب نیمه ذی‌القعده و عمل در آن : 👇
فصل : آنچه دربارهٔ فضیلت شب نیمهٔ ذی‌القعده و عمل در آن می‌گوییم بدان خدا تو را رحمت کند ـ که هر زمانی را که خداوند جلّ جلاله برای دعوتِ بنده‌اش به سوی محبت خود، قرب خود، سعادت‌بخشی، یاری‌کردن و بخشایش خود برگزیده باشد، آن زمان از اوقاتِ روی‌آوریِ بنده و از اعیاد او به شمار می‌رود؛ زیرا خداوند جلّ جلاله آن زمان را برای ورودِ بنده به درگاهِ شریفش پسندیده و آن را به شرافتی مخصوص گرامی داشته است؛ شرافتی که در محاسبه و گمانِ بنده نمی‌گنجیده است. و ما در این فصل، چیزی را یاد می‌کنیم که در سال یک‌بار تکرار می‌شود و پیش‌تر آن را ذکر نکرده‌ایم؛ چیزی که خداوند جلّ جلاله از فایده بر ما گشوده و آن را برگزیده و خواسته‌ایم، یعنی آنچه در کتاب أدب الوزراء نوشتهٔ احمد بن جعفر بن شاذان، در بابی دربارهٔ ماه‌های عرب یافته‌ایم: روایت شده است از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که در ماه ذی‌القعده شبی مبارک وجود دارد، و آن شب پانزدهم آن ماه است. خداوند در آن شب با رحمت به بندگان مؤمن خود می‌نگرد. پاداش کسی که در آن شب به طاعت خدا عمل کند، پاداش صد زاهدِ سیّاح است که هرگز چشم بر هم زدنی خدا را نافرمانی نکرده‌اند. هنگامی که نیمهٔ شب برسد، پس به طاعت خدا، نماز و طلب حاجت بپرداز؛ زیرا روایت شده است که هیچ‌کس در آن شب حاجتی از خدا نمی‌خواهد مگر اینکه خداوند آن را برآورده می‌کند. من می‌گویم: 👇 پس ندا و دعوت خداوند جلّ جلاله را که تو را به مجلس سعادتت و شرافتِ هم‌نشینی و مناجات با خود و جایگاه برآورده‌شدن حاجتت فرا می‌خواند، غنیمت شمار. و بیندیش: اگر چنین ندا و دعوتی از سوی سلطانِ زمانت بود، چگونه با نهایت توان به سوی حضور در پیشگاه او شتاب می‌کردی؟ پس نباید خداوند جلّ جلاله در نظر تو از چنین حالتی کمتر باشد؛ در حالی که آنچه خداوند جلّ جلاله به تو عرضه کرده، برای دنیا و سراسرِ آخرت و اقبال و سعادت است. اما آنچه سلطانِ شهر تو تو را به سوی آن می‌خواند، آلوده به منت، خواری و سرانجام آن فنا و زوال است. : باب¹¹ فصل⁶
کانال ثانوی مسمی به فضائل امیرالمؤمنین علی 👇 https://eitaa.com/FAZAEL_AMIR_AL_MOMENIN_ALI
کانال صحيح الاحادیث شعبه روبیکا 👇 @Sahih_al_ahadith گروه صحيح الاحادیث شعبه روبیکا 👇 https://rubika.ir/joing/JIGCHICI0ZSIVKZCSWERPPGCHNYTRGXE
مناظره عبد الله عباس رضي الله عنه با معاویه بن ابی سفیان در مورد اجتماع نبوت ( و امامت) و خلافت : 👇
عبدالله بن مصعب از پدرش نقل کرده که گفت: عبدالله بن عباس در مجلس معاویه بن ابی‌سفیان حضور یافت. معاویه رو به او کرد و گفت: 👇 ای ابن عباس، شما می‌خواهید امامت را برای خود اختصاص دهید همان‌گونه که نبوت را ویژه خود کردید. به خدا سوگند، این دو هرگز با هم جمع نمی‌شوند. دلیل شما در مورد خلافت برای مردم مشتبه شده است. شما می‌گویید: «ما خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله هستیم»، پس چرا خلافت نبوی در غیر ماست؟ این یک شبهه است، چون به حق شبیه است و ظاهری از عدالت دارد، اما قضیه آن‌طور که شما گمان می‌کنید نیست. خلافت در میان قبایل قریش با رضایت مردم و مشورت خواص گردش می‌کند. و نمی‌بینیم مردم بگویند: «کاش بنی‌هاشم بر ما حاکم شوند، زیرا حکومت آنان برای دنیا و آخرت ما بهتر است». اگر شما دیروز آن‌گونه که ادعا می‌کنید زاهد بودید، امروز برای آن نمی‌جنگیدید. به خدا سوگند. اگر ای بنی‌هاشم، صاحب حکومت شوید، باد عاد و صاعقه ثمود برای مردم از شما ویران‌کننده‌تر نخواهد بود. ابن عباس (رحمه الله) پاسخ داد: 👇 اما سخن تو ای معاویه که ما برای شایستگی خلافت به نبوت استدلال می‌کنیم. به خدا سوگند همین‌گونه است. اگر خلافت به نبوت سزاوار نشود، به چه چیز سزاوار می‌شود؟ و اما گفتارت که نبوت و خلافت برای کسی جمع نمی‌شود، پس سخن خداوند عزوجل کجاست که فرمود: 👇 «آیا به مردم بر آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا کرده حسد می‌برند؟ به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و ملکی بزرگ به آنان بخشیدیم». ( کتاب همان نبوت است، حکمت همان سنت، و ملک همان خلافت است. ) ( ما خاندان ابراهیم هستیم و این حکم تا روز قیامت در ما جاری است. ) و اما اینکه دلیل ما را مشتبه خواندی : 👇 چنین نیست؛ دلیل ما از خورشید روشن‌تر و از ماه تابان‌تر است. کتاب خدا با ماست و سنت پیامبرش صلی الله علیه و آله در میان ماست. تو خود این را می‌دانی. ( اما کشتن برادر، جد، دایی و عمویت تو را به انحراف کشانده است. پس برای استخوان‌های پوسیده و ارواحی که در آتش هلاک شده‌اند گریه مکن، و بر خون‌هایی که شرک ریخته، کفر حلال کرده و دین فرو نشانده، خشم مگیر. و اما اینکه مردم در گذشته ما را مقدم نداشتند و بر ما اجماع نکردند، آنچه از ما دریغ داشته‌اند بزرگتر است از آنچه ما از ایشان دریغ داشته‌ایم. هر کاری که نتیجه‌اش حاصل شود، حقش ثابت و باطلش زایل می‌گردد. و اما افتخار تو به حکومت زوال‌پذیری که با نیرنگ باطل به آن رسیده‌ای، فرعون پیش از تو حکومت کرد و خدا او را هلاک ساخت. ای بنی‌امیه، شما یک روز حکومت نمی‌کنید مگر اینکه ما دو روز پس از شما حکومت می‌کنیم، نه یک ماه مگر اینکه ما دو ماه، و نه یک سال مگر اینکه ما دو سال حکومت می‌کنیم. و اما گفتارت که اگر ما حکومت کنیم، حکومت ما برای مردم از باد عاد و صاعقه ثمود هلاک‌کننده‌تر است. سخن خدا تو را تکذیب می‌کند که فرمود: «تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم». ما نزدیک‌ترین خاندان او هستیم و رحمت خدا به خلقش همچون رحمت او به پیامبرش آشکار است. و عذاب به حاکمیت تو بر گردن مسلمانان آشکار است. پس از تو، فرزندانت و فرزندان پدرت که برای خلق از باد عقیم هلاک‌کننده‌ترند، حکومت خواهند کرد. سپس خداوند به دست اولیای خود انتقام می‌گیرد و عاقبت از آن پرهیزگاران است. : مجلس² حدیث⁴