حسینیهیشُهدا .
اموال مهرداد ماهر توقیف شد؛ یک آپارتمان با قیمت حدودی ۳۵ میلیارد تومان در بهترین نقطه استان همدان،
خیلی ناراحت شدیم
لطفا بیشتر ناراحتمون کنید .
زمان:
حجم:
2.7M
میگم سد مجید
خیابون با من تو فقط بزن 🔥
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 آقای داریوش ارجمند، بازیگر نقشِ مالکاشکر، در پیام ویدئویی خود از امام شهید و احساساتش گفت و از مردمِ در میدان.
وزیر جنگ اسراییل گفته:
ما منتظر چراغ سبز آمریکا برای ترور رهبر ایران و همهی اعضای خاندان خامنهای هستیم.
متاسفانه
خون ولی و مرجع تقلید ما
خط قرمزمون نبود؛
قبل از جنگ وقتی دشمن
آقامون رو تهدید به ترور کرد
وزیر خارجه نگفت که رهبری ما
خط قرمز ماست بلکه گفت:
در اینصورت فرایند جایگزینی انجام خواهد گرفت و رهبر جدید تعیین میشود.
مقامات نظامی ما هم چیزی در اینباره نگفتن که رهبری خط قرمزه و اگر این تهدید عملی بشه
ما فلان میکنیم و بهمان میکنیم.
ولی وقتی ترامپ
زیرساختهای مارو تهدید کرد
هم مقامات دولتی و هم مقامات نظامی محکم گفتن:
زیرساختها خط قرمز ماست و در صورت هدف قرار دادن زیرساختها
ما دیگه هیچ خط قرمزی قائل نخواهیم بود.
چرا باید زیرساختها خط قرمز باشن؟
اما ولی فقیه نه؟
مرجع تقلید نه؟
لطفا از آقای ما
از ولیّ ما
و از مراجع تقلید ما مراقبت کنید؛
ایشون امانت ما مردم در دست شماست...
تهدید اسراییل به ترور رهبر عزیزمون
باید محکم و قاطع توسط مسئولین ما
پاسخ داده شود .
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥علی مرادی بازیگر سریال "سوجان"
در تجمع مردم رشت:
🔹با این جوونایی که به دید خیلیها خوش پوشش نباشند حزب اللهی نباشند
(صحبت کردم) میگفتن:
«ما به این نتیجه رسیدم این حکیم فرزانه خیلی جلوتر از زمان بود.»
این هوش مصنوعی است ولی ترکیب چهره ی حضرت آقا و آقا مجتبی است و کار جذابی شده است...
📲کانال طرفداران خامنه ای جوان 👇
🇮🇷@khameneimojtabaa
.
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
همیشه مشکی میپوشید. میگفتن چرا؟ سیدی؟ میگفت نه. میگفتن رضا صادقی زیاد گوش میدی؟ میگفت نه، من بتمنم باید شهر رو نجات بدم. میگفتن دروغ نگو، زر نزن، تو مافیایی شهر کجا بود؟ میگفت رو من اشتباه تارگت نزنید بابا این شرایط زشته کثیفه مستهجنه!
بعد موقع حرف زدن یهو خاموش میشد. نمیدونم، میرفت تو خلأ، رو پشتبوم، مثل بتمن. مواد بیچارهش کرده بود. همه زندگیش رو باخته بود. زنش ولش کرده بود. قیافهی بچهش رو یادش نمیومد. سوادش در حد شمردن پول و شمارهگرفتن و خوندن اسم ایستگاهها بود. خیلی دوست داشت مدرسه درس بخونه ولی شاه و آقاش نذاشته بودن. آقاش گفته بود روی شونهی مرد که میزنی باید خاک بلند بشه، ننهش هم همیشه اینطور موقعها از تو اتاق جیغ میزد که آقات فقط ازش خاک بلند میشه، یه چیکه پول از مشتش نمیچکه! آقاش گفته بود درس واسه بچهفوکولیهاست. به آقاش نگفته بود فوکولیبودن هم قشنگهها. هروقت هرچی گفته بود کتک خورده بود. بیشتر از غذای خونه، کمربند خورده بود. سیگار پشت دستش داغ کرده بودن. با زخم بزرگ شده بود.
سرِ شبه. اولِ میدون انقلاب. کارت ملیش رو از جیبش در میاره و رو به پسری که پشت میز اسم مینویسه میگیره، هنوز حرفِ تو دهنش رو نجویده که پسر میگه«پدرجان هنوز کپن اعلام نکردن که» و پسر میخنده. مرد نمیخنده. به پسر نمیگه«رو آب بخندی!» نمیگه«زهرمار! خوشنمک!» نمیگه، چون آخرینباری که حاضر جوابی کرد افسر لُرِ کلانتری با دستهای پهنِ کارگری خوابونده بود توی گوشش. رَب و رُبش رو یکی کرده بود. تا چهل و هشت ساعت توی گوشش صدای زنگ و افسر و آژیر پلیس میومد.
دوباره کارت ملیش رو میگیره سمت پسر و میگه«جانفدا اینجا اسم مینویسن؟» بعد یهو خاموش میشه. میره تو خلأ. رو پشتبوم. مثل بتمن. میله پرچم رو سفت چسبیده، محکم. چشماش خمار میشه. میره و میاد. پرچم ولی محکم تو دستشه.. مثل کسی که تو دریای طوفانی، جليقه نجات پیدا کرده باشه و سفت بهش چسبیده باشه.. پسر نمیتونه اسم روی کارت ملی رو بخونه. پر از لکهی چای و تیکههای سیاهِ چیزی شبیه لواشکه. میپرسه پدرجان اسمت چیه؟ میگه بتمنم! باید شهرو نجات بدم.. جان فدا اینجا اسم مینویسن؟
سید مصطفی موسوی
@ir_tavabin