eitaa logo
سـوگـنـد🍷🕊
3.2هزار دنبال‌کننده
46 عکس
9 ویدیو
0 فایل
شدی به خواب و بهم ریخت خیل مژگانت گشای چشم و جدا کن سپاه ناز از هم… . . . ‹ کــپی از رُمـــان مـمنوعه دوستـِ قشنگم🫶🏻› روزانه پارت‌گذاری داریم، غیر از روزهای تعطیل و جمعه‌هــٰا☁️
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از شبـٰانـِهEli
‌-از زن شش ماهه حاملت، تست DNA می خوای بگیری آقا؟ اگه بلایی سرش بیاد شما مقصری ها! محمد دندان هایش را به هم می فشارد و بازوی دخترک را فشار می دهد. عصبی و سردرگم گفت: - مرده زندش مهم نیست! دکتر با دلسوزی به دخترک گریان نگاه می کند: - پس خودتون امضا کنید که پای عواقب آسیبی که ممکنه به مادر یا بچه برسه هستید‌ با عسلی های خیس شده اش مرد سنگدلش را دنبال می کند که پرستار نزدیکش می‌شود. محمد با سردی به رفتنش با پرستار نگاه میکند. - ت..توروخدا خانوم بلایی سر بچم‌ میاد؟ پرستار اخم آلود جواب می دهد : - تو که انقدر ترسویی چرا همچین غلطی کردی؟ چه بچم بچمم میکنه، اگه تست نخوره می دونی چه بلایی سرت میارن؟ سنگسارت می کنن بدبخت... با ترس چشمانش را می بندد و دست روی شکمش می گذارد. پسرکش بی قرار به شکمش می کوبد. - آروم باش پسر مامان تموم‌ میشه یذره درد داره بعدش بابات هر دومونو میبره خونه.... چه خانه ای که قرار بود به غسالخانه بروند. ناله ی پر دردش به گوش های محمدی که با چشمان به خون نشسته پشت در ایستاده رسیده که سد راه پرستار می شود و داد و بیداد میکند: - چه خبره چیکارش دارین می کنین؟ قلب لاکردارش هنوز آن چشم عسلی لعنتی را می پرستد اما چطور باور کند؟ بعد از شش ماه با شکم برآمده پیدایش کرده... زن فراری اش پیدا شده! - چیزی نیست آقا تست گرفتیم خانومت بیخودی شلوغ بازی در میاره. تیز دخترک جوان را نگاه می کند و رو به فرزاد می غرد: - پول نریختم تو این خراب شده که بکشنش بگو درست کارشونو بکنن، جواب آزمایش و زود می خوام. بعد از گذشت چندین ساعت همچنان صدای گریه های دخترک می آید. همه را کلافه کرده علی الخصوص پرستار را که سرش جیغ و داد می کند : - ای بابا صداتو ببر دیگه اینجا گذاشتی روی سرت که اونطرفم شوهرت ما رو قورت داد. دوام نمی آورد. یک روز آن دختر نفسش بود و امروز... فاطمه با دیدنش دستش را چنگ می زند و گریه میکند: - التماست می کنم محمد...تو رو خدا بگو یه کاری بکنن بچم تکون نمی خوره. بعد اون که آزمایش گرفتن بچم‌ تکون نخورده... بچه ی خودته نامرد..! مثل این چند روز حرفش را باور نمیکند و با پشت‌دست به دهنش میکوبد: - صداتو ببر ماه کوچولو وگرنه خودم صداتو می برم. می دونی که خوب بلدم! با اشک سر تکان می دهد و متنفر گفت: - اگه بلایی سر بچم بیاد نمی بخشمت هیچوقت نمی بخشمت محمد! اینبار طوری میرم که بعد شش‌ماه پیدام نکنی، بعد صدسال لاشه‌ام بدستت برسه محمد با حرص دستش مشت شده بود اما دکتر صدایش می زند و بلند گفت: - جواب تست آمادست لطفاً تشریف بیارید جناب... اخم های درهم دکتر و پرستار کفری اش کرده که نرسیده برگه را از دست فرزاد می کشد و عصبی گفت: - منفیه نه! بچه ی من نیست؟ دکتر متاسف پایین ورقه را نشان می دهد : - نمونه ۹۹/۹ درصد با شما مطابقت داره....الکی خودتون رو اذیت کردین! واقعا اون دختر بیگناه با اون چشمای معصوم چنین کثافت‌کاری برنمیومد.. بی توجه به صدا زدن های فرزاد به سمت اتاق می دود اما فاطمه... رفته بود.. با خونریزی و حال بدی که داشت رفته بود... https://eitaa.com/joinchat/1588332086Cdcf0c2c382
من رو به زور سر سفرهٔ عقد پسرعمویی نشونده بودن که هیچ احساسی بهش نداشتم. پر از بغض توی خودم جمع شده بودم که عاقد گفت:برای بار سوم عرض میکنم، عروس خانم آیا وکیلم شما رو به عقد دائم فرهاد عیسایی در بیاورم؟ هنوز دهن باز نکرده بودم که درب محضر به شدت باز می‌شود. -این عقد باطله. چشمم که به عماد میوفته نفسم بند میاد، حاج بابا عصبی اون سمت میره:چی میگی پسرجون؟ عماد با خونسردی سمتم قدم برمی‌داره:عقد زن شوهردار باطله، نگو که نمیدونستی حاجی که ناراحت میشم. لب‌هایم میلرزه و در دل التماس او را میکنم، حاج بابا عصبی به سینش میکوبه:گمشو بیرون پسر، گند نزن به عروسی نوه‌هام. -گند؟ دست توی جیب کتش میکنه و بیرون می‌کشه:اینم سند حرفام. این دختر، زن منهه، مادر بچمم. می‌گوید و مقابل چشم همه...😱🙄🔥 https://eitaa.com/joinchat/4123329806Ced00002e11
اون روز عماد رسوایی‌ به بار آورد که باعث شد حاج بابا برای تموم کردن این بی‌آبرو من رو...😭❌ چه بلایی که سر دختره‌ بیچاره نمیارن. https://eitaa.com/joinchat/4123329806Ced00002e11