eitaa logo
صَــریـر | 🫀+✒️
197 دنبال‌کننده
281 عکس
47 ویدیو
0 فایل
.﷽. شاعری بدونِ شعرم که ندارم هیچ؛ اِلا قلــم و حـب‌آل‌محمـد... :) . رنـــــج‌ها بردیم ‌و آســـایش نبود اندر جــهان ترک آسایش گرفتیم، این زمان آسوده‌ایم!🌱 . تو گوینده؛ من شنونده: https://goftna.ir//message.php?name=Sarir (کپی‌؟‌باذکر‌منبع)
مشاهده در ایتا
دانلود
صَــریـر | 🫀+✒️
خدایا شکرت که حتی نصف‌شب هم حرف‌ِ دلمون رو می‌شنوی...
خدایا شکرت وقتی دلم آشوبه، مضطربه، بی‌قراره، با حرف زدن با تو آروم میشه✨
صَــریـر | 🫀+✒️
آخرین سفر _ جالبه، نه! این منم...، یه بار تو عمرم افتادم وسط آدم‌ حسابیا؛ حالا انقدر زل بزن که ملت فک کنن چه خبره؛ حداقل برام یه فاتحه‌ای، صلواتی بفرس! اگه «مجهول‌الهویه» ندیده بودی، الآن خوب ببین که چه داستان‌ها با این دو تا کلمه، تو گور رفت! حالا هم اگه می‌خوای ماجرا رو بشنوی؛ به‌جای اینکه دقیقه‌ای یه بار بزنی تو گوشت که خوابی یا بیدار، بشین که شاید بالآخره یه نفر، وقتی از قبرستون رفت، آلزایمر نگیره و مرا فراموش! قرار بود برم سفر، آلاسکا نامی؛ اینکه کجا هست و به چه زبونی حرف می‌زنن مهم نبود؛ چون از آدمایی بودم که صندلیش میخ داره. مدام از یه کشور به یه شهر می‌گشتم! تو اون سال‌ها انگار نه انگار که خواهر و مادری داشتم؛ و هزاران حیف که طبقِ معمول بی‌خبر رفتم. نیم ساعت بعد از بلند شدن هواپیما؛ انواع و اقسام زلزله‌ و پس‌زلزله‌ و طوفان رو دیدیم؛ کسی نبود به مهماندار نگفته باشه، بزن کنار می‌خوایم پیاده شیم! هر دفعه ولی مهماندار با لبخندی که مثل پنیر پیتزا کِش می‌اومد؛ می‌گفت: «اگه لازم بشه، فرود اضطراری می‌کنیم، خیالتون راحت!» این‌جور اتفاقات رو زیاد دیده بودم؛ این بار اما، آسمون زده بود رو دستِ هر چی بلایای طبیعیه! از وقتی صدای خلبان بلند شد و گفت کیسه‌های هوا رو بزنید، از وقتی مهماندار غیبش زد و رو صندلیش نبود، از وقتی بالِ هواپیما رو دیدم که جرقه می‌زد و از دودش بوی مرگ بلند شده بود و از همه قاطع‌تر، وقتی جیغ پیرمردِ هشتاد ساله‌ی بغل دستیم رو شنیدم! فهمیدم دیگه هر چقدر اون نیمچه کیسه‌‌ی هوا رو هم بچسبم؛ کار تمومه... . می‌دونی جوون! بدتر از خاکستر شدنم، بدتر از مُهرِ مجهول‌الهویه خوردنم؛ این بود که حالا دیگه عزیزام، فراموشم کردن؛ هنوزم فکر می‌کنن دارم دور دنیا می‌گردم! درحالی که سال‌هاست زیر چندین لایه سنگ و گِل، خاک می‌خورم... . ✍🏻: ملیکا نعمت‌الهی @Sarirman | صَریر.مَن
نقش او هر روز؛ در چشم ما خوش‌تر می‌شود.✨ @Sarirman
|📚| ما رهبر را برای دیدن و مشاهده کردن نمی‌خواهیم، ما رهبر را می‌خواهیم برای اطاعت کردن. من اگر نتوانستم رهبرم را ببینم هم مشکلی نیست! بلکه مهم این است که مطیع فرمانش باشم و رهبرم از من راضی باشد. : سلام بر ابراهیم @Sarirman
• خدایا کاری کن؛ روح‌‌مون انقدر سرشار از شوق و ذوقِ رسیدن به تو باشه که به قولِ سهراب‌ سپهری از خوشی سرفه‌اش بگیره! «روح من گاهی از شوق، سرفه‌اش می‌گیرد...»/صدای پای آب @Sarirman
• حاج خانمِ پشتِ سری در اعتراض به سکوت مسجد می‌گفت: _ خدا رحمت کنه بابای علی که فوت شد! هر هفته دعای سمات می‌ذاشت پخش شه. یهو یه صدایِ کُلفتی از طرف مردا گفت: + خدا رحمت کنه ننه‌ی جوادو! حاج خانم هم تا شنید، انگار که چیزی یادش اومده باشه؛ بلند داد زد: _ ننه‌ی جواد هنوز زنده‌س... . پ.ن: تصور قیافه‌ی پشت پرده با شما! 😂✨💔 @Sarirman
هدایت شده از میان|نرگس قربانی
|°غنیمت تابستون°| می‌دونی بدتر از سرماخوردگی تو زمستون چیه؟ . . . آفرین! سرماخوردگی تو تابستون🙂‍↕️ @ir_miyan
صَــریـر | 🫀+✒️
قلب‌های ما مالامال از اطمینان به وعده‌ی محتوم خداست.