eitaa logo
[𝙎𝙖𝙮𝙚 𝙨𝙝𝙖𝙗]
78 دنبال‌کننده
11 عکس
2 ویدیو
0 فایل
‹•سآیه شب•› _ {°آغاز؛¹⁴⁰⁵/³/²³°} _ {•پآیآن؛بی انتهآ•} _ {°نویسنده؛Baran°} _ {•کُپی؛№•}
مشاهده در ایتا
دانلود
قربون همتون برم من😭💘
≤ـــــــــــــ سآیه‌شَب ـــــــــــــ≥ ℘𝒶𝓇𝓉:2 🖊:ℬ𝒶𝓇𝒶𝓃 لیورا؛ خیلی با دقت داشتم برای میز۱۶قهوه هارو می‌بردم که دقیقا جلوی میز کناریش پام گیر کرد به پایه صندلی و خودم یه طرف پرت شدم و فنجونا هم یه طرف.. برای سی ثانیه همه چی وایساده بود.. هم استرس کارو داشتم هم فنجونا که روی کسی نریخته باشه.. صدای مهربونی منو به خودم آورد.. حامی: خانوم،حالتون خوبه؟کمک میخواید؟ ثمین:لیوراااااا وایییییییییییییییییی به اقاعه ممنونی گفتم و بلند شدم و رفتم تا جارو بیارم و یه بار دیگه سفارشو آماده کنم ثمین:خسته نباشی دلاور لیورا:ثمین..خفه شو ثمین:تو برو صندوق اصلا نمیخواد به سفارشا دست بزنی لیورا:هوففففففففففففففف با نارضایتی رفتم سر صندوق... چه صفی هم کشیده بودن دونه دونه حساب کردم و دیگه کسی نبود... تصمیم گرفتم یکم تو گوشیم بچرخم ~~~~