درهوای تو....🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۷۱
-نمیام...برو کنار
از زورگویی هاش عصبانی بودم
دیگه این رفتارش از تحملم خارج بود
مانتو رو با غیظ از تنم در آوردم و یه گوشه پرت کردم.
قبل از اینکه ازش فاصله بگیرم فکم رو محکم گرفت و وادارم کرد بهش نگاه کنم:
-دردت چیه...اون و بگو؟
سرش اونقدر نزدیک بود که نفس هاش پخش میشد توی صورتم.
از اون فاصله کم نگاهش از چشمام به طرف لب هام خزید
و دودو زدن مردمک هاش رو دیدم.
فقط چند ثانیه خیره موند به لـ.ب هام
سرش رو نزدیک آورد،اونقدر نزدیک که حس میکرد میخواد لـ.ب هام رو بب..وسه.
اما بـ..وسیدن هوران کار ایزد نبود:
-من ...کسیو ندارم...ازش پول قرض کنم...
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیگشگی+احمدوند+امیری+محسنلرستانی
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
Saye_orginal4_5778241256765268962.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
اهنگ کامل ...
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاهکار خفن ببینید ...
➖➖➖➖➖➖➖
J O I N : @Saye_orginal
#خط.قرمز... 😝⛔️
#پــــارت_11
پام سریع به زمین چسبید..
شناخت؟
وای بدبخت شدم..
با قلبی که تو حلقم میزد به عقب برگشتم
لب زدم
- ب..بله؟
خشدار گفت
- سرتو بیار بالا!
دیگه گریم گرفته بود..
بخدا شناخته بود، یادش اومده بود..
دیگه کارم تمومه
این بار دیگه تو شرکت خودش حتی راه فراریم نداشتم..
سرمو بالا آوردم
نگاه سیاهش ریز شد..
یا خدا
چرا انقدر ترسناک و پر نفوذ بود؟!
آب دهنمو قورت دادم
- اتفاقی افتاده؟
نیمچه اخم جذابی روی پیشونیش نشست
- قبلا جایی دیدمت؟
میخواستم بگم آره همین چند شب پیش سرت زیر گــ...ـردن مبارکم بود..
اما تند گفتم
- نه؛ من شمارو ندیدم!
دروغ گورو سگ بخوره، ولی مجبور بودم
- صدات آشناست
بیا جلوتر!
─━─━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━─━─
#خط.قرمز...😝⛔️
#پــــارت_12
برم جلوتر چه غلطی بکنم؟
نمیخوام
کاش میشد فرار کنم..
تند گفت
- با تو بودم!
به زور پاهامو حرکت دادم و جلو رفتم
با ریزبینی به صورتم نگاهی انداخت و عصبی نچی کرد
انگار کلافه بود
از اینکه یادش نمی اومد.
از جاش بلند شد که فاتحه خودمو خوندم..
بی اختیار عقب رفتم
اما کاملا جلوم ایستاد که مات موندم
خیلی بلند بود
شاید فقط به زور تا زیر سیـ...ــنه ستپرش میرسیدم..
نفس عمیقی کشید و اخمی کرد
زیر لب غرید
- بوی آشنایی داری..
چرا انقدر تیز و ریز بین بود؟
حتی بوی آشنای منو بین مسـ...ـتی شدیدش یادش بود؟
هول زده گفتم
- نه
حتما اشتباه میکنید، من دیگه باید برم.
و سریع بدون اینکه حتی نگاهش کنم نفس بریده خودمو از اتاقش بیرون انداختم..
─━─━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━─━─