-شَبدَر☘° Shab_dar@از بهترین های سایه (1).mp3
زمان:
حجم:
38.8M
-هوشنگ ابتهاج،
تنها یك هفته قبل از مرگ این شعر را خواند
-شَبدَر☘°
چه بسیار دویدن ها وقتی ایستاده بودم.
چه بسیار دیدن ها وقتی چشمانم بسته بود.
- احساس میکنم زندگی تنها برای کسانی قابل تحمل است که ذاتاً سبك سرند، کسانی که چیزی را به یاد نمیآورند. احساس ِ حماقت میکنم. گمان کنم در خیلی از مسائل زیادهروی کردهام. خصوصاً انتظار داشتن؛
و گفت این طریق، نخست نیاز بُوَد، پس خلوت،
پس اندوه، پس بیداری - [تذکرةالاولیا.]
- پِدر همیشه میگفت شِکوه و ناله نکن از زندگی. طوری زندگی کن که مرگ به قصدِ تو و برای تو بیاید، نه که سرِ راهش از کنارت بگذرد. چنان برو که از پا افتاده باشد وقتی به تو میرسد - [شهریار مندنی پور؛ شرق بنفشه]
آدما فقط لحظه انفجار ِ تورو میبینن، نمیبینن چقدر کنار اومدی، کوتاه اومدی و چقدر سازش کردی.
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- همپَریش ِ من است؛ کسی که جنونش شبیه به من باشد. از همان رنجهایی که میبرم، به خلوتش ببرد.
کسی که طردشدگی هایی را دارد که من دارم.
این، وضعیتی مطلوب و آشناست؛ یعنی یافتن ِ کسی عین ِخودم. این اتفاق، خلقِ مجدد ِ جهان است.
بدیهیست که عینیت ِ آدمها، تشابهِ جزءبهجزءِ سیرت و صورت نیست. همین که هر دو به یك دیوانگی مبتلا باشند، همپَریش ِ هماند.
[ - از واژههایی که کم داشتم. ؛) ]