شبکُش؛
خب از کجا معلوم خدا مارو نگاه میکنه و همه ی اینکار هارو داریم به لطف خدا انجام میدیم؟اگر همه چیز یه
اگر نگاهِ خدا تنها برای یک لحظه از تو برداشته شود، تو در قعرِ جهنم فرو میروی؛ نه چونگناهکاری بلکه دیگر خدا نداری. همین نفس کشیدن و داشتن میلیونها سلولی که در هم تنیدهاند، اثبات میکند که کسی غیر از انسان خالقِ کل جهان است. به من بگو چهطور ماشینی که ساخته میشود میگویید آن را انسان ساخته، اما برای انسان نمیگویید خدا آن را آفریده؟
گرچه انسان ناقص است، اما در بین خدا و انسان عشق جاریست، و عاشق همواره مشغول نگاه کردن به معشوق خود است حتی اگر آن معشوق؛ عشق عاشق را انکار کند.
اگر ماهی بدون آب وجود داشته باشد، یقیناً انسان هم میتواند بیخدا باشد و زندگی کند. اما تلخ است که ماهی دور از آب میمیرد.
بهتانها روزی برملا میشوند، اما این چه بهتانیست که بهتان های دیگر را آشکار کرده و حقیقت را به ما میگوید؟ باید اعتراف کنم که انکار یکچیز سبب نمیشود آن چیز نباشد، بلکه انسان را نابود میکند.
سوال های تو میتوانند منشاء تمامی ایمانها باشد، اگر حقیقت را به خوبی بنگری و منکر آن چه که میبینی نشوی.
شبگرد؛
شاید واقعا حقیقت یکسان همون خدا باشه و دیگه حقیقتی نباشه، و سایر چیزها صرفا باور باشن.
باید خودت شبت رو بکشی، هر چند درون اون ستاره و ماه باشه باز هم ظلمتِ. نذارید نور های کمرنگ، ظلمت پررنگ رو، عادی سازی کنن.