هدایت شده از اندوه پرست
به قول النا نامه هام رو نگهدار. منی بین اونها مدفون شده که هرچقدر تلاش کردم برنگشت.
هدایت شده از اندوه پرست
بعضی اوقات خیلی احساس گناه میکنم پیش یهنفر، بابتِ اینکه اونقدری ذوق میکنه بهحدی که مشخصه. چهحضوری براش یهکار انجام میدم چهمجازی که یهپست بفرستم براش. احساس گناه میکنم که چرا توجهی بهش نمیکنم؟
نامهی پنهانیِ زیرفرش.
بعضی اوقات خیلی احساس گناه میکنم پیش یهنفر، بابتِ اینکه اونقدری ذوق میکنه بهحدی که مشخصه. چهحضو
مشکل از من نیست مشکل از اونه که انتظاراتش خیلی بالاست پس مشکل من نیست. والا.
یکروزِ خیلی خیلی زود، برایت نامهای مینویسم میگذارم کنار پردهی پنجرهی اتاقت. یا زیر فرشت. بعد با یکندایِ کوچک میآیم دم قلبت مینشینم و بهتو میگویم: «هی. نمیخوای اتاق رو تمیز کنی؟» یا «عه ببین اون غنچهی تو کوچهرو، چهبزرگتر شده!» تورا مینگرم، تا ببینم کی دلت میآید بهسوی فرش، بهسوی پنجره. سپس تو نامهرا میبینی و وقتی خواندی بهدنبال شناسهی نویسندهاش میگردی. اما پیدا نمیکنی. من برایت نامی نمیگذارم، تو میتوانی یادِ من بیافتی. گرچه میدانم امکان پذیر نمیشود و یاد دلِ دیگری میکنی اما منتظرت میمانم.
وقتشه حتماً بساطم رو فردا جمع کنم و برم انقلاب و خیلی زود باید کتاب بخرم چون هیچی ندارم دارن ته میکشن. اما کو پول؟
اگر دوست داشتین باهام ناشناس صحبت کنید، من اینجا هستم. میبینم و پاسختون رو میدم، لطفاً بهمتنهای اینجا توجه کنید. نظر بدید دوستون دارم.
همهی دوستام ازم فرارین
اما تو بمون برام.
تنها امید من به این دل خراب
تویی.