eitaa logo
شرح دیوان حافظ
2.1هزار دنبال‌کننده
8 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
شَبِ تاریک و بیمِ مَوج و گِردابی چِنین هایِل کُجا دانَند حالِ ما سَبُک‌بارانِ ساحِل‌ها معنی کلمه‌ها به زبون ساده: * شَبِ تاریک: شب ظلمات و سیاهِ قیرگون * بیمِ مَوج: ترس از موج‌ * گِردابی: یه گرداب (همون آبی که می‌چرخه و همه چیو می‌کشه پایین) * چِنین: این‌جوری، این‌قدر خفن * هایِل: خیلی ترسناک، زهره‌ترک‌کننده * کُجا دانَند: از کجا می‌خوان بفهمن؟ عمراً دوزاریشون بیفته! * حالِ ما: وضع و حال و روزِ داغونِ ما رو * سَبُک‌بارانِ: اونایی که بارشون سبکه، بی‌خیال و بی‌دغدغه‌ان * ساحِل‌ها: اونایی که تو ساحلِ امن لنگر انداختن توضیح خودمونی و راحت: ببین رفیق، حافظ اینجا داره می‌ناله و تصویری از خودش میده و می‌گه: آقا، ما وسط دریاییم، اونم تو تاریکیِ شب! طوفان شده، موج‌های وحشتناک داره میاد سمتمون و یه گردابِ ترسناک هم جلومونه که داریم توش غرق می‌شیم. اونوقت اون آدمای بی‌خیالی که صحیح و سالم تو ساحل نشستن و دارن استراحت می‌کنن یا بقول امروزیش رِیلَکس می‌کنن، از کجا می‌خوان حال و روزِ ما رو بفهمن؟ اصلاً نمی‌تونن درک کنن ما داریم چه زجری می‌کشیم! ربطش به زندگی روزمره خودمون چیه؟ این بیت دقیقاً همون حرف خودمونه که می‌گیم «سواره از پیاده خبر نداره، سیر از گرسنه». خیلی وقتا تو زندگی گیر یه مشکل گنده می‌افتیم و بقیه از بیرون خیلی راحت برامون نسخه می‌پیچن، چون تو موقعیت ما نیستن. * تو مشکلات مالی: وقتی تا خرخره تو قرض و بدهی هستی و غصه چکِ فردا داره دیوونه‌ت می‌کنه، اون رفیقت که پولداره و هیچ دغدغه مالی نداره (تو ساحل نشسته) می‌گه «بابا غصه نخور، پول چرک کف دسته!». اون اصلاً نمی‌فهمه تو داری تو چه باتلاقی دست و پا می‌زنی. * تو مریضی و درد: وقتی خدای نکرده درگیر یه مریضی سخت می‌شی و از درد خوابت نمی‌بره، آدمای سالمی که دورت هستن هرچقدر هم دوستت داشته باشن، نمی‌تونن اون ترس و درد رو با پوست و استخونشون حس کنن. پیام عرفانی و اخلاقیش: * عرفانی: داش‌مشتی‌ای که تو مسیر عشقِ اوس‌کریم و خودسازی قدم گذاشته، یه عالمه دردِ عشق و سختی رو به جون می‌خره تا به معشوقش برسه. آدمای معمولی که فقط تو بندِ روزمرگی هستن (همون ساحل‌نشین‌ها)، حالِ این عاشقِ دلسوخته رو نمی‌فهمن و حتی ممکنه مسخره‌اش کنن. * اخلاقی: بهمون یاد می‌ده که الکی آدمایی که تو بحران و سختی هستن رو قضاوت نکنیم. وقتی تو کفش کسی نیستیم و تو شرایط سختش گیر نیفتادیم، نمی‌تونیم حالشو درک کنیم. پس بهتره وقتی یه بنده خدایی تو گردابِ مشکلاته، به جای حرفای الکی زدن یا بقول امروزیش حرفای فِیک زدن، فقط درکش کنیم و اگه می‌تونیم مرد و مردونه دستشو بگیریم.
هَمِه کارَم زِ خودکامی بِه بَدنامی کِشید آخر نَهان کِی مانَد آن رازی کَزو سازَند مَحفِل‌ها معنی کلمه‌ها به زبون ساده: * هَمِه کارَم: تمام کار و بارم، هر رقمه کارایی که کردم * زِ: از * خودکامی: خودخواهی، سازِ خودم رو زدن، فقط به فکر دلِ خود بودن * بِه بَدنامی: به آبروریزی، به خط‌خطی شدنِ اسم و رسم * کِشید آخَر: آخرش ختم شد، ته‌ش رسید به اینجا * نَهان: قایم، مخفی * کِی مانَد: کی می‌مونه؟ (یعنی عمراً پنهون بمونه!) * آن رازی: اون سرّ مگو، اون حرف توگوشی * کَزو (که از او): که درباره‌اش * سازَند: می‌سازن، بساطش رو پهن می‌کنن * مَحفِل‌ها: دورهمی‌ها، پاتوق‌ها، مجلس‌ها (یعنی تو هر پاتوقی دارن پته‌شو رو آب می‌ریزن) توضیح خودمونی و راحت: ببین رفیق، حافظ اینجا داره با یه خروار حسرت دست می‌زنه رو زانوش و می‌گه: ای داد بیداد! آخر سر این خودخواهی‌ها و حرف گوش ندادن‌ها، کار دستم داد و حسابی آبروم رو حراج کرد. آخه اون رازی که الان نقلِ مجالس شده و تو همه پاتوق‌ها دارن در موردش حرف می‌زنن، دیگه چطوری می‌تونه مخفی بمونه؟ قشنگ رسوای عالم شدم و همه‌گیر شدم یا بقول امروزیش تِرِند شدم رفت! ربطش به زندگی روزمره خودمون چیه؟ این بیت دقیقاً وصفِ حالِ همون وقتاییه که سرمون رو می‌ندازیم پایین، حرفِ هیچ بزرگتری رو نمی‌خونیم و فقط کار خودمون رو می‌کنیم، بعد یهو گندش درمیاد! یا وقتی فک می‌کنیم یه موردی رو خیلی شیک قایم کردیم ولی می‌بینیم همه عالم و آدم دارن در موردش حرف می‌زنن. * تو کارای یواشکی: مثلاً یه نفر یواشکی یه خبطی می‌کنه و فک می‌کنه خیلی زرنگه و هیشکی نمی‌فهمه (همون خودکامی). ولی یهو می‌بینه تو کل فامیل یا محل کار، همه دارن پشت سرش صفحه می‌ذارن و بدگویی می‌کنن دیگه اون راز، راز نیست و همه‌جا پر شده. * تو شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی: یه حرفی می‌زنی یا یه عکسی می‌فرستی، فک می‌کنی فقط به یه نفر گفتی، بعد یهو می‌بینی تو گروه‌ها دست به دست می‌شه و همه‌جا پخش می‌شه یا بقول امروزیش وایْرال می‌شه و دیگه هیچ‌رقمه نمی‌تونی جمعش کنی. پیام عرفانی و اخلاقیش: * عرفانی: تو مرام و مسلکِ عشق (چه عشق به اوس‌کریم، چه یه عشق زمینی)، اگه آدم بخواد فقط به فکر جیب و خواسته‌های خودش باشه، بدجور رسوا می‌شه. کلاً عشق یه رازیه که نمی‌شه قایمش کرد؛ بالاخره یه جوری از چشم و رفتارِ آدم می‌زنه بیرون و همه می‌فهمن که این آدم بدجور دل باخته. * اخلاقی: بهمون گوشزد می‌کنه که اولاً دورِ خودخواهی و کارای یواشکیِ اشتباه رو خط قرمز بکشیم، چون ته‌ش فقط پشیمونی و آبروریزیه. دوماً حواسمون باشه هیچ رازی تو این دنیا تا ابد زیرِ برف نمی‌مونه؛ پس کاری نکنیم که فردا روزی نقلِ محفلِ این و اون بشیم و نتونیم تو جمع سرمون رو بالا بگیریم و مجبور بشیم از خجالت بقیه رو نادیده بگیریم یا بقول امروزیش اِیگْنُور کنیم.
حُضوری گَر هَمی‌خواهی اَز او غایِب مَشو حافِظ مَتیٰ ما تَلْقَ مَنْ تَهْویٰ دَعِ الدُّنْیا وَ اَهْمِلْها معنی کلمه‌ها به زبون ساده: * حُضوری: یعنی حضور قلب داشتن، شیش‌دنگ بودن، آرامش گرفتن کنار یار * گَر هَمی‌خواهی: اگه تو کَفِشی، اگه دنبالشی * اَز او غایِب مَشو: ازش غافل نشو، حواست ازش پرت نشه، تو باغ باش! * حافِظ: یعنی ای حافظ، ای خودِ ما * مَتیٰ ما تَلْقَ مَنْ تَهْویٰ (عربی): هر زمان که به عشقت رسیدی، وقتی با اونی که جونتو براش میدی روبرو شدی * دَعِ الدُّنْیا (عربی): دنیا رو شوت کن بره، بی‌خیال دنیا و زرق و برقش شو * وَ اَهْمِلْها (عربی): ولش کن به امون خدا، بهش محل نده، بندازش دور ### توضیح خودمونی و راحت: حافظ اینجا یه فوت کوزه‌گری یادمون میده که آخرِ مرامه. داره به خودش و به ما نهیب می‌زنه که: «هی رفیق! اگه واقعاً دلت آرامش می‌خواد، اگه می‌خوای کنار عشقت (چه خدا، چه بنده‌ی خدا) باشی و یه حالِ خوش واقعی رو تجربه کنی، نمیشه حواست هزار جا باشه. باید یه دل بشی!» یعنی وقتی رسیدی پیش اون کسی که خاطرخواشی، دیگه باید رو بقیه چیزا چشماتو ببندی. کار و بار، پول، موبایل، اینستاگرام، غصه‌ی فردا... همه‌چی رو باید بذاری کنار. نمی‌تونی هم با عشقت سر قرار باشی، هم زیرچشمی پیامای گوشیتو چک کنی؛ این بی‌معرفتیه! حافظ میگه وقتی به یار رسیدی، باید تمام دنیا رو نادیده بگیری یا بقول امروزیا کامل اِیگْنُورِش کنی. کل تمرکزت باید رو اون باشه، یعنی تمام و کمال روش فوکُوس کنی و خلاص. پیام عرفانی و اخلاقیش: * عرفانی: تو مسلکِ عاشقی و معرفت، چه عشق به اون بالاسری (اوس کریم) چه عشق زمینی، دو دوزه بازی نداریم. نمی‌تونی هم تو صفِ نماز باشی هم چشمت دنبال دخل مغازه. حافظ می‌گه اگه می‌خوای با خدا حال کنی و یه حالِ خوش معنوی یا به قول امروزی‌ها یه وایْبِ خوب بگیری، باید از فکر مال و مقام و این چیزای فانی بیای بیرون. نمیشه هم خدا رو خواست هم خرما رو! * اخلاقی: آقا خلاصه‌ی کلام: تو لحظه زندگی کن، بامرام باش! وقتی با پدر و مادری، با رفیقتی، با عشقتی، شیش‌دنگ باهاش باش. سرتو از تو اون گوشی وامونده در بیار. ارزش یه لحظه حالِ خوش با آدمای مهم زندگیت، از صد ساعت چرخیدن تو شبکه‌های اجتماعی و فکر و خیال الکی خیلی بیشتره. اینجوری هم خودت به آرامش می‌رسی، هم به طرف مقابلت نشون می‌دی که چقدر کاردرست و مشتی هستی.
﷽ 🌸✨ 🍃 صلاح كار كجا و من خراب كجا ببين تفاوت ره كز كجاست تا به كجا ــــــــــــــــــــــــــــ 🍃 چه نسبتست برندى صلاح و تقوى را سماع وعظ كجا نغمه رباب كجا ــــــــــــــــــــــــــــ 🍃 دلم ز صومعه بگرفت و خرقۀ سالوس كجاست دير مغان و شراب ناب كجا ــــــــــــــــــــــــــــ 🍃 بشد كه ياد خوشش باد روزگار وصال خود آن كرشمه كجا رفت و آن عتاب كجا ــــــــــــــــــــــــــــ 🍃 ز روى دوست دل دشمنان چه دريابد چراغ مرده كجا شمع آفتاب كجا ــــــــــــــــــــــــــــ 🍃 مبين بسيب زنخدان كه چاه در راهست كجا همى‌روى اى دل بدين شتاب كجا ــــــــــــــــــــــــــــ 🍃 چو كحل بينش ما خاك آستان شماست كجا رويم بفرما ازين جناب كجا ــــــــــــــــــــــــــــ 🍃 قرار و خواب ز حافظ طمع مدار اى دوست قرار چيست صبورى كدام و خواب كجا
محمدرضا رنجبر غزل۲بیت۱.mp3
زمان: حجم: 6.1M
🍃 صلاح كار كجا و من خراب كجا ببين تفاوت ره كز كجاست تا به كجا
صَلاحِ کار کُجا و مَنِ خَراب کُجا بِبین تَفاوُتِ رَه کَز کُجاست تا بِکُجا معنی کلمه‌ها به زبون ساده: * صلاحِ کار: مصلحت‌اندیشی، همون دو دوتا چهارتا کردنِ آدمای عصا قورت‌داده و به‌شدت محافظه‌کار. * منِ خراب: منِ خاکی و مشتی، منِ دلی که بی‌خیالِ دنیاست و مست و دیوونه‌ی عشقه، و تو قید و بند منطق‌های خشک نیست. * تفاوتِ ره: فرقِ مسیرها، فاصله‌ی بین این دو تا دنیای کلاً جدا. * کز کجاست تا بکجا: از کجا تا کجاست! (یعنی فاصله‌شون از زمین تا آسمونه). توضیح خودمونی و راحت: حافظ اینجا خیلی مشتی و با یه پوزخند می‌گه: داداش، آخه عقل و حساب‌کتابِ منطقی کجا و منِ دیوونه‌ی دلی کجا؟! اصلاً فاز ما به هم نمی‌خوره. یه نگاه بنداز ببین فاصله‌ی راه من تا راه اونا چقدره؛ قشنگ از زمین تا آسمون فرقشه! اصلاً من تو یه دنیای دیگه‌ام، اونا تو یه دنیای دیگه. جفت‌وجور کردنِ این دو دنیا با هم، یا بقول امروزیش مَچ (مَچ) کردنشون، یعنی به هم ربط دادنشون اصلاً به این سادگی ها نیست! ربطش به زندگی روزمره خودمون چیه؟ این بیت دقیقاً خوراکِ وقتاییه که می‌خوایم بگیم «داداش، اصلاً فاز ما به این آدم یا این موقعیت نمی‌خوره». وقتی دو تا آدم، دو تا انتخاب یا دو تا سبک زندگی هیچ‌جوره تو یه کفه ترازو جا نمی‌شن، این شعر رو می‌خونیم: * تو روابط و دوستی‌ها: تصور کن تو یه آدمِ با مرام، رها و اهل دلی که با قلبت تصمیم می‌گیری، ولی طرف مقابلت یه آدم به‌شدت منطقیه که برای هر قدمی چرتکه می‌ندازه. اینجاست که کلافه می‌شی و بودن باهاش برات یه فضای آزاردهنده، و مسموم و خفه‌کننده می‌شه. بعد برمی‌گردی می‌گی: «بابا، منِ خراب کجا و اون آدمِ دو دوتا چهارتا کجا!» * تو مسیر زندگی و شغل: مثلاً بهت یه کار کارمندیِ بی‌دردسر، با حقوق ثابت پیشنهاد می‌شه، در حالی که تو روحیه پرنده داری، عاشق ریسکی و دنبال رویاهات می‌گردی. تو دلت می‌گی: صلاح کار (اون حاشیه امن و عاقلانه) کجا و منِ خراب (منی که دنبال ندای قلبمم) کجا! پیام عرفانی و اخلاقیش: * عرفانی: تو دنیای معرفت، دعوای همیشگی بین «عقل» و «عشق» برقراره. «صلاح کار» همون عقل حسابگره که همش تو فکر سود و زیانه، و «خراب» بودن یعنی عاشقِ خالص و مشتی بودن و رها شدن از منیت. حافظ می‌خواد بگه راه عشق و جنون، با راه عقل مادی‌گرا آبشون تو یه جوب نمی‌ره و نباید این تفاوت رو نادیده بگیری، یا بقول امروزیش (ایگْنور) کنی، یعنی بی‌خیالش بشی. * اخلاقی: این بیت یه درس بزرگ و یه جور خودشناسیه؛ بهمون یاد می‌ده که الکی ادای آدمایی رو درنیاریم که شبیهشون نیستیم. اگه راه دلت رو رفتی، دیگه نباید غصه بخوری که چرا مثل آدمای محتاط زندگی نمی‌کنی. هر کسی تو این دنیا یه مرامی داره و نباید خودمون رو با کسایی که تو دنیای ما نیستن مقایسه کنیم.
محمدرضا رنجبر غزل۲بیت۲.mp3
زمان: حجم: 4.4M
🍃 چه نسبتست برندى صلاح و تقوى را سماع وعظ كجا نغمه رباب كجا
«چه نِسبَت است به رِندی صَلاح و تَقوا را سَماعِ وَعظ کُجا، نَغمِه‌یِ رَباب کُجا»** معنی کلمه‌ها به زبون ساده: *چه نِسبَت است: چه نسبت و چه رابطه‌ای هست * به رِندی: به خاکی بودن، بی‌خیالِ حرف مردم بودن، حرف دل رو گوش دادن، یه آدمِ با مرام و اصیل بودن. * صَلاح و تَقوا: تو این بیت یعنی حسابگری، عصاقورت‌داده بودن، بازی کردن تو چارچوب‌های خشک، و زور زدن برای اینکه یه ظاهر الکی و غیرواقعی از خودت بسازی، یا بقول امروزیش (فِیک) باشی. * سَماعِ وَعظ: پای منبر نشستن و گوش دادن به نصیحت‌های خشک و تکراری و باید و نبایدهایی که فقط دیکته می‌شن. * نَغمِه‌یِ رَباب: صدای ساز و آواز، نمادِ حالِ خوب، هنر، عشق و حال، و لمس کردنِ قشنگیای زندگی از نزدیک. توضیح خودمونی و راحت: حافظ اینجا خیلی مشتی و لاتی می‌گه: آخه فاز یه آدمِ رها، عاشق و با مرام، چه دخلی داره به یه آدمِ محافظه‌کارِ ترسو و عصاقورت‌داده؟ اصلاً این دو تا تو یه مدار نمی‌چرخن داداش! نشستن پای نصیحت‌های خشک و خسته‌کننده کجا، و غرق شدن تو فازِ موسیقی و هنر و شورِ زندگی کجا؟ یکی همش دنبالِ اینه که تو حاشیه امن باشه، ریسک نکنه، اون یکی اما دنبالِ اینه که بزنه به دل ماجرا و واقعاً زندگی کنه. این بیت دقیقاً وصفِ تضادِ بین زنده بودن با شور و عشق، و زندگی کردنِ ماشینی و حسابگرانه‌ست: * تو کار و علایق: فرض کن تو یه استعدادِ خفن هنری داری یا یه ایده استارتاپیِ مشتی که قلبت براش می‌تپه. اما دور و بریات گیر می‌دن که: «بچسب به همون کار کارمندی، ریسک نکن، سرت تو لاک خودت باشه». حافظ می‌گه این دو تا فاز با هم جمع نمی‌شن. نمی‌تونی هم یه آدمِ جسور باشی، هم بخوای یه زندگیِ کاملاً بی‌خطر و پاستوریزه داشته باشی. * تو رفاقت و عاشقی: زمین تا آسمون فرقه بین کسی که رابطه‌ها رو مثل یه معامله می‌بینه و همش در حال چرتکه انداختنه، با اون آدمِ لوطی و با مرامی که با تموم وجودش مایه می‌ذاره و از قضاوت شدن نمی‌ترسه. پیام عرفانی و اخلاقیش: * پیام عرفانی: راه رسیدن به حق و حقیقت، از کوچه پس‌کوچه‌های «عشق و تجربه عملی» می‌گذره، نه از حفظ کردنِ یه مشت تئوریِ خشک و بی‌روح. عشق یه طوفانِ درونی و یه حالِ مشتیه، نه یه کلاس درسِ ساکت و بی‌روح. * پیام اخلاقی: داداش، واسه اینکه واقعاً زندگی کنی و به اون نسخه ناب و اصیلِ خودت برسی، باید دست از راضی نگه‌داشتن بقیه برداری. نمی‌شه هم مدام دنبالِ تایید گرفتن از بقیه باشی، و هم بخوای مثل یه رندِ واقعی، رها و آزاد و مشتی زندگی کنی!
محمدرضا رنجبر غزل۲بیت۳.mp3
زمان: حجم: 5.1M
🍃 دلم ز صومعه بگرفت و خرقۀ سالوس كجاست دير مغان و شراب ناب كجا
دِلَم ز صومِعَه بِگرِفت و خِرقَه‌ی سالوس کُجاست دِیرِ مُغان و شَرابِ ناب کُجا معنی کلمه‌ها به زبون ساده: * دلم بگرفت: خفه شدم، دلم پوسید، دیگه کشش ندارم و کم آوردم. * صومعه: همون عبادتگاه مسیحی هاست ولی در اینجا منظورش خانقاه صوفی هاست همون پاتوقی که توش پر از ریا و جانماز آب‌کشیدنه. * خرقه‌ی سالوس: لباس ریاکاری. تیپ و قیافه‌ای که یه عده می‌زنن تا خودشون رو پاک و بی‌گناه نشون بدن و مردم رو گول بزنن؛ یعنی اهل خودنمایی، یا بقول امروزیش شُو آف هستن. * دیر مغان: یعنی معبد زرتشتی ها که شراب شون همیشه ناب و خالص بوده، و مقصود حافظ از دیر مغان یه جای دنج، یه پاتوقِ مشتی که توش فقط خلوص و راستی، معرفت و یکرنگی پیدا می‌شه و از ادا و اطوار خبری نیست. * شراب ناب: مایه شراب خالص. تو مرام عرفان یعنی اون عشق و حالِ نابی که تو رو از بند این دنیای پر از تظاهر خلاص می‌کنه و می‌برتت تو یه فازِ سبک و رها. توضیح خودمونی و راحت: حافظ اینجا خیلی لاتی و بی‌پرده می‌گه: حالم از این محیطای پر از فیلم و ادا و آدمایی که با لباس دین و اخلاق دارن نقش بازی می‌کنن به هم می‌خوره. کجاست اون جمعِ باصفا و خاکی که آدم بتونه توش خودِ واقعیش باشه؟ کجاست اون مایه و حال خالصی که آدم رو از این همه دروغ و دوز و کلک نجات بده؟ ربطش به زندگی روزمره خودمون چیه؟ این بیت دقیقاً واسه وقتاییه که از آدمای دورو و تقلبی، یا بقول امروزیش (فِیک) خسته می‌شیم. همونایی که تو ظاهر خیلی موجه و بااخلاقن، ولی تو باطن پر از دروغ و زیرآب‌زنین. * تو شبکه‌های اجتماعی: وقتی می‌بینی همه دارن یه زندگی الکی، بدون نقص و فیلترشده رو به رخ می‌کشن و فاز نصیحت برمی‌دارن، حالت دگرگون می‌شه. اینجاست که دلت یه رفیقِ مشتی و بی‌شیله‌پيله می‌خواد که باهاش بدون هیچ نقابی بشینی یه چای بخوری و درد دل کنی. این دقیقاً همون «دیر مغان و شراب نابه». * تو محیط کار و روابط: وقتی از فضاهای اتوکشیده، پر از تعارف‌های دروغی، چاپلوسی و زیرآب‌زنی خسته می‌شی و دلت لک می‌زنه واسه یه دورهمی خاکی با آدمای با مرام و یکرنگ این دقیقاً همون «دیر مغان و شراب نابه». پیام عرفانی و اخلاقیش: * عرفانی: حافظ که دشمنِ شماره یکِ ریاکاریه. می‌خواد بگه کار خیری که فقط برای جلب توجه بقیه باشه، یه پولِ سیاه هم نمی‌ارزه و خدا خریدارِ قلبِ صاف و خالصه، نه لباسِ قشنگ و ادای خوب درآوردن. * اخلاقی: این بیت یه تلنگرِ سنگینه واسه اینکه یادت نره اصالت و یکرنگی چقدر قیمت داره. بهمون یاد می‌ده که نقاب نزنیم. یه آدمِ واقعی و خاکی که پر از ایراده، هزار بار باارزش‌تر و مشتی‌تر از یه آدمِ ظاهرصلاحیه که پشتِ یه عالمه ادعای الکی قایم شده و یه فضای مسموم، پیرامون خودش درست کرده.
محمدرضا رنجبر غزل۲بیت۴.mp3
زمان: حجم: 4.6M
🍃 بشد كه ياد خوشش باد روزگار وصال خود آن كرشمه كجا رفت و آن عتاب كجا
بِشُد، کِه یادِ خوشَش باد، روزگارِ وِصال خود آن کِرِشمِه کُجا رَفت و آن عِتاب کُجا معنی کلمه‌ها به زبون ساده: * بِشُد: رفت، تموم شد، پرید. * کِه یادِ خوشَش باد: یادش بخیر، دمش گرم، صفا کردیم تو اون روزا. * روزگارِ وِصال: دوران با هم بودن، روزایی که با هم چفت بودیم و حالمون کوک بود. * خود: اصلاً، ناموساً. * آن کِرِشمِه: اون ناز و اداها، اون دلبری‌های مشتی. * کُجا رَفت: چی شد؟ کجا غیبش زد؟ * آن عِتاب: اون قهر و اخمِ الکی، اون دعواهای نمکین و عاشقونه. * کُجا: کجا رفت؟ توضیح خودمونی و راحت: آخ که اون روزای مشتیِ با هم بودن تموم شد و رفت؛ یادش بخیر چه روزای نابی بود! اصلاً معلوم نیست اون همه ناز و ادا و دلبری‌ها چی شد؟ اون قهر و آشتی‌ها و اخمای الکی و دعواهای عشقی کجا غیبشون زد؟ انگار همه‌چیز یهو دود شد رفت تو هوا و رابطمون قطع شد، یا بقول امروزیش کات (کاتْ) شد! ربطش به زندگی روزمره خودمون چیه؟ این بیت دقیقاً حرف دلِ ماست وقتی دلمون واسه یه دورانِ لوتی‌گری و باصفا تو گذشته تنگ می‌شه و با حسرت آه می‌کشیم و می‌گیم "یادش بخیر". * تو رابطه‌ها: وقتی یه رابطه سرد می‌شه یا آدم از عشقش دور می‌افته، می‌شینه با خودش می‌گه "یادش بخیر روزای اول چقدر با هم ردیف بودیم، اون همه ذوق و شوق و حتی اون دعواهای کوچیکمون که سریع با آشتی تموم می‌شد، چی شد؟ چرا الان این‌قدر با هم غریبه شدیم و تو یه فازِ فاصله‌گرفتن، و دور شدن افتادیم؟" * تو رفاقت‌ها و جمع‌های قدیمی: وقتی یاد جمعِ بچه‌محل‌ها یا رفیقای قدیمی می‌افتیم که کلی با هم می‌خندیدیم و کل‌کل می‌کردیم، ولی الان هرکی رفته پی کار خودش و دیگه خبری از اون دورهمی‌های گرم و مشتی نیست. پیام عرفانی و اخلاقیش: * عرفانی: تو مسیر عرفان، یه وقتایی آدم حس می‌کنه خیلی با خدا رفیق و قاطیه (وصال) و حال دلش خیلی کوکه، ولی یه وقتایی هم این حس می‌پره. اینجا حافظ داره حسرت اون روزای خلوتِ مشتی با خدا رو می‌خوره و دلتنگ اون راز و نیازها و حتی اون گوش‌مالی‌های شیرینِ تو مسیرِ خداست. * اخلاقی: این بیت یه تلنگرِ سنگینه که بهمون می‌گه: «داداش، قدرِ روزای خوب و آدمای بامرامِ زندگیت رو همین الان که هستن بدون.» زمان مثل برق و باد می‌گذره و یه روزی می‌رسه که از اون خنده‌ها و حتی قهر و آشتی‌ها، فقط یه حسرت می‌مونه. پس تا می‌تونی از با هم بودن لذت ببر و این لحظه‌ها رو از دست نده، یا بقول امروزیش (میسْ) نکن.