eitaa logo
شرح دیوان حافظ
2.1هزار دنبال‌کننده
8 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
محمدرضا رنجبر غزل۲بیت۱.mp3
زمان: حجم: 6.1M
🍃 صلاح كار كجا و من خراب كجا ببين تفاوت ره كز كجاست تا به كجا
صَلاحِ کار کُجا و مَنِ خَراب کُجا بِبین تَفاوُتِ رَه کَز کُجاست تا بِکُجا معنی کلمه‌ها به زبون ساده: * صلاحِ کار: مصلحت‌اندیشی، همون دو دوتا چهارتا کردنِ آدمای عصا قورت‌داده و به‌شدت محافظه‌کار. * منِ خراب: منِ خاکی و مشتی، منِ دلی که بی‌خیالِ دنیاست و مست و دیوونه‌ی عشقه، و تو قید و بند منطق‌های خشک نیست. * تفاوتِ ره: فرقِ مسیرها، فاصله‌ی بین این دو تا دنیای کلاً جدا. * کز کجاست تا بکجا: از کجا تا کجاست! (یعنی فاصله‌شون از زمین تا آسمونه). توضیح خودمونی و راحت: حافظ اینجا خیلی مشتی و با یه پوزخند می‌گه: داداش، آخه عقل و حساب‌کتابِ منطقی کجا و منِ دیوونه‌ی دلی کجا؟! اصلاً فاز ما به هم نمی‌خوره. یه نگاه بنداز ببین فاصله‌ی راه من تا راه اونا چقدره؛ قشنگ از زمین تا آسمون فرقشه! اصلاً من تو یه دنیای دیگه‌ام، اونا تو یه دنیای دیگه. جفت‌وجور کردنِ این دو دنیا با هم، یا بقول امروزیش مَچ (مَچ) کردنشون، یعنی به هم ربط دادنشون اصلاً به این سادگی ها نیست! ربطش به زندگی روزمره خودمون چیه؟ این بیت دقیقاً خوراکِ وقتاییه که می‌خوایم بگیم «داداش، اصلاً فاز ما به این آدم یا این موقعیت نمی‌خوره». وقتی دو تا آدم، دو تا انتخاب یا دو تا سبک زندگی هیچ‌جوره تو یه کفه ترازو جا نمی‌شن، این شعر رو می‌خونیم: * تو روابط و دوستی‌ها: تصور کن تو یه آدمِ با مرام، رها و اهل دلی که با قلبت تصمیم می‌گیری، ولی طرف مقابلت یه آدم به‌شدت منطقیه که برای هر قدمی چرتکه می‌ندازه. اینجاست که کلافه می‌شی و بودن باهاش برات یه فضای آزاردهنده، و مسموم و خفه‌کننده می‌شه. بعد برمی‌گردی می‌گی: «بابا، منِ خراب کجا و اون آدمِ دو دوتا چهارتا کجا!» * تو مسیر زندگی و شغل: مثلاً بهت یه کار کارمندیِ بی‌دردسر، با حقوق ثابت پیشنهاد می‌شه، در حالی که تو روحیه پرنده داری، عاشق ریسکی و دنبال رویاهات می‌گردی. تو دلت می‌گی: صلاح کار (اون حاشیه امن و عاقلانه) کجا و منِ خراب (منی که دنبال ندای قلبمم) کجا! پیام عرفانی و اخلاقیش: * عرفانی: تو دنیای معرفت، دعوای همیشگی بین «عقل» و «عشق» برقراره. «صلاح کار» همون عقل حسابگره که همش تو فکر سود و زیانه، و «خراب» بودن یعنی عاشقِ خالص و مشتی بودن و رها شدن از منیت. حافظ می‌خواد بگه راه عشق و جنون، با راه عقل مادی‌گرا آبشون تو یه جوب نمی‌ره و نباید این تفاوت رو نادیده بگیری، یا بقول امروزیش (ایگْنور) کنی، یعنی بی‌خیالش بشی. * اخلاقی: این بیت یه درس بزرگ و یه جور خودشناسیه؛ بهمون یاد می‌ده که الکی ادای آدمایی رو درنیاریم که شبیهشون نیستیم. اگه راه دلت رو رفتی، دیگه نباید غصه بخوری که چرا مثل آدمای محتاط زندگی نمی‌کنی. هر کسی تو این دنیا یه مرامی داره و نباید خودمون رو با کسایی که تو دنیای ما نیستن مقایسه کنیم.
محمدرضا رنجبر غزل۲بیت۲.mp3
زمان: حجم: 4.4M
🍃 چه نسبتست برندى صلاح و تقوى را سماع وعظ كجا نغمه رباب كجا
«چه نِسبَت است به رِندی صَلاح و تَقوا را سَماعِ وَعظ کُجا، نَغمِه‌یِ رَباب کُجا»** معنی کلمه‌ها به زبون ساده: *چه نِسبَت است: چه نسبت و چه رابطه‌ای هست * به رِندی: به خاکی بودن، بی‌خیالِ حرف مردم بودن، حرف دل رو گوش دادن، یه آدمِ با مرام و اصیل بودن. * صَلاح و تَقوا: تو این بیت یعنی حسابگری، عصاقورت‌داده بودن، بازی کردن تو چارچوب‌های خشک، و زور زدن برای اینکه یه ظاهر الکی و غیرواقعی از خودت بسازی، یا بقول امروزیش (فِیک) باشی. * سَماعِ وَعظ: پای منبر نشستن و گوش دادن به نصیحت‌های خشک و تکراری و باید و نبایدهایی که فقط دیکته می‌شن. * نَغمِه‌یِ رَباب: صدای ساز و آواز، نمادِ حالِ خوب، هنر، عشق و حال، و لمس کردنِ قشنگیای زندگی از نزدیک. توضیح خودمونی و راحت: حافظ اینجا خیلی مشتی و لاتی می‌گه: آخه فاز یه آدمِ رها، عاشق و با مرام، چه دخلی داره به یه آدمِ محافظه‌کارِ ترسو و عصاقورت‌داده؟ اصلاً این دو تا تو یه مدار نمی‌چرخن داداش! نشستن پای نصیحت‌های خشک و خسته‌کننده کجا، و غرق شدن تو فازِ موسیقی و هنر و شورِ زندگی کجا؟ یکی همش دنبالِ اینه که تو حاشیه امن باشه، ریسک نکنه، اون یکی اما دنبالِ اینه که بزنه به دل ماجرا و واقعاً زندگی کنه. این بیت دقیقاً وصفِ تضادِ بین زنده بودن با شور و عشق، و زندگی کردنِ ماشینی و حسابگرانه‌ست: * تو کار و علایق: فرض کن تو یه استعدادِ خفن هنری داری یا یه ایده استارتاپیِ مشتی که قلبت براش می‌تپه. اما دور و بریات گیر می‌دن که: «بچسب به همون کار کارمندی، ریسک نکن، سرت تو لاک خودت باشه». حافظ می‌گه این دو تا فاز با هم جمع نمی‌شن. نمی‌تونی هم یه آدمِ جسور باشی، هم بخوای یه زندگیِ کاملاً بی‌خطر و پاستوریزه داشته باشی. * تو رفاقت و عاشقی: زمین تا آسمون فرقه بین کسی که رابطه‌ها رو مثل یه معامله می‌بینه و همش در حال چرتکه انداختنه، با اون آدمِ لوطی و با مرامی که با تموم وجودش مایه می‌ذاره و از قضاوت شدن نمی‌ترسه. پیام عرفانی و اخلاقیش: * پیام عرفانی: راه رسیدن به حق و حقیقت، از کوچه پس‌کوچه‌های «عشق و تجربه عملی» می‌گذره، نه از حفظ کردنِ یه مشت تئوریِ خشک و بی‌روح. عشق یه طوفانِ درونی و یه حالِ مشتیه، نه یه کلاس درسِ ساکت و بی‌روح. * پیام اخلاقی: داداش، واسه اینکه واقعاً زندگی کنی و به اون نسخه ناب و اصیلِ خودت برسی، باید دست از راضی نگه‌داشتن بقیه برداری. نمی‌شه هم مدام دنبالِ تایید گرفتن از بقیه باشی، و هم بخوای مثل یه رندِ واقعی، رها و آزاد و مشتی زندگی کنی!
محمدرضا رنجبر غزل۲بیت۳.mp3
زمان: حجم: 5.1M
🍃 دلم ز صومعه بگرفت و خرقۀ سالوس كجاست دير مغان و شراب ناب كجا
دِلَم ز صومِعَه بِگرِفت و خِرقَه‌ی سالوس کُجاست دِیرِ مُغان و شَرابِ ناب کُجا معنی کلمه‌ها به زبون ساده: * دلم بگرفت: خفه شدم، دلم پوسید، دیگه کشش ندارم و کم آوردم. * صومعه: همون عبادتگاه مسیحی هاست ولی در اینجا منظورش خانقاه صوفی هاست همون پاتوقی که توش پر از ریا و جانماز آب‌کشیدنه. * خرقه‌ی سالوس: لباس ریاکاری. تیپ و قیافه‌ای که یه عده می‌زنن تا خودشون رو پاک و بی‌گناه نشون بدن و مردم رو گول بزنن؛ یعنی اهل خودنمایی، یا بقول امروزیش شُو آف هستن. * دیر مغان: یعنی معبد زرتشتی ها که شراب شون همیشه ناب و خالص بوده، و مقصود حافظ از دیر مغان یه جای دنج، یه پاتوقِ مشتی که توش فقط خلوص و راستی، معرفت و یکرنگی پیدا می‌شه و از ادا و اطوار خبری نیست. * شراب ناب: مایه شراب خالص. تو مرام عرفان یعنی اون عشق و حالِ نابی که تو رو از بند این دنیای پر از تظاهر خلاص می‌کنه و می‌برتت تو یه فازِ سبک و رها. توضیح خودمونی و راحت: حافظ اینجا خیلی لاتی و بی‌پرده می‌گه: حالم از این محیطای پر از فیلم و ادا و آدمایی که با لباس دین و اخلاق دارن نقش بازی می‌کنن به هم می‌خوره. کجاست اون جمعِ باصفا و خاکی که آدم بتونه توش خودِ واقعیش باشه؟ کجاست اون مایه و حال خالصی که آدم رو از این همه دروغ و دوز و کلک نجات بده؟ ربطش به زندگی روزمره خودمون چیه؟ این بیت دقیقاً واسه وقتاییه که از آدمای دورو و تقلبی، یا بقول امروزیش (فِیک) خسته می‌شیم. همونایی که تو ظاهر خیلی موجه و بااخلاقن، ولی تو باطن پر از دروغ و زیرآب‌زنین. * تو شبکه‌های اجتماعی: وقتی می‌بینی همه دارن یه زندگی الکی، بدون نقص و فیلترشده رو به رخ می‌کشن و فاز نصیحت برمی‌دارن، حالت دگرگون می‌شه. اینجاست که دلت یه رفیقِ مشتی و بی‌شیله‌پيله می‌خواد که باهاش بدون هیچ نقابی بشینی یه چای بخوری و درد دل کنی. این دقیقاً همون «دیر مغان و شراب نابه». * تو محیط کار و روابط: وقتی از فضاهای اتوکشیده، پر از تعارف‌های دروغی، چاپلوسی و زیرآب‌زنی خسته می‌شی و دلت لک می‌زنه واسه یه دورهمی خاکی با آدمای با مرام و یکرنگ این دقیقاً همون «دیر مغان و شراب نابه». پیام عرفانی و اخلاقیش: * عرفانی: حافظ که دشمنِ شماره یکِ ریاکاریه. می‌خواد بگه کار خیری که فقط برای جلب توجه بقیه باشه، یه پولِ سیاه هم نمی‌ارزه و خدا خریدارِ قلبِ صاف و خالصه، نه لباسِ قشنگ و ادای خوب درآوردن. * اخلاقی: این بیت یه تلنگرِ سنگینه واسه اینکه یادت نره اصالت و یکرنگی چقدر قیمت داره. بهمون یاد می‌ده که نقاب نزنیم. یه آدمِ واقعی و خاکی که پر از ایراده، هزار بار باارزش‌تر و مشتی‌تر از یه آدمِ ظاهرصلاحیه که پشتِ یه عالمه ادعای الکی قایم شده و یه فضای مسموم، پیرامون خودش درست کرده.
محمدرضا رنجبر غزل۲بیت۴.mp3
زمان: حجم: 4.6M
🍃 بشد كه ياد خوشش باد روزگار وصال خود آن كرشمه كجا رفت و آن عتاب كجا
بِشُد، کِه یادِ خوشَش باد، روزگارِ وِصال خود آن کِرِشمِه کُجا رَفت و آن عِتاب کُجا معنی کلمه‌ها به زبون ساده: * بِشُد: رفت، تموم شد، پرید. * کِه یادِ خوشَش باد: یادش بخیر، دمش گرم، صفا کردیم تو اون روزا. * روزگارِ وِصال: دوران با هم بودن، روزایی که با هم چفت بودیم و حالمون کوک بود. * خود: اصلاً، ناموساً. * آن کِرِشمِه: اون ناز و اداها، اون دلبری‌های مشتی. * کُجا رَفت: چی شد؟ کجا غیبش زد؟ * آن عِتاب: اون قهر و اخمِ الکی، اون دعواهای نمکین و عاشقونه. * کُجا: کجا رفت؟ توضیح خودمونی و راحت: آخ که اون روزای مشتیِ با هم بودن تموم شد و رفت؛ یادش بخیر چه روزای نابی بود! اصلاً معلوم نیست اون همه ناز و ادا و دلبری‌ها چی شد؟ اون قهر و آشتی‌ها و اخمای الکی و دعواهای عشقی کجا غیبشون زد؟ انگار همه‌چیز یهو دود شد رفت تو هوا و رابطمون قطع شد، یا بقول امروزیش کات (کاتْ) شد! ربطش به زندگی روزمره خودمون چیه؟ این بیت دقیقاً حرف دلِ ماست وقتی دلمون واسه یه دورانِ لوتی‌گری و باصفا تو گذشته تنگ می‌شه و با حسرت آه می‌کشیم و می‌گیم "یادش بخیر". * تو رابطه‌ها: وقتی یه رابطه سرد می‌شه یا آدم از عشقش دور می‌افته، می‌شینه با خودش می‌گه "یادش بخیر روزای اول چقدر با هم ردیف بودیم، اون همه ذوق و شوق و حتی اون دعواهای کوچیکمون که سریع با آشتی تموم می‌شد، چی شد؟ چرا الان این‌قدر با هم غریبه شدیم و تو یه فازِ فاصله‌گرفتن، و دور شدن افتادیم؟" * تو رفاقت‌ها و جمع‌های قدیمی: وقتی یاد جمعِ بچه‌محل‌ها یا رفیقای قدیمی می‌افتیم که کلی با هم می‌خندیدیم و کل‌کل می‌کردیم، ولی الان هرکی رفته پی کار خودش و دیگه خبری از اون دورهمی‌های گرم و مشتی نیست. پیام عرفانی و اخلاقیش: * عرفانی: تو مسیر عرفان، یه وقتایی آدم حس می‌کنه خیلی با خدا رفیق و قاطیه (وصال) و حال دلش خیلی کوکه، ولی یه وقتایی هم این حس می‌پره. اینجا حافظ داره حسرت اون روزای خلوتِ مشتی با خدا رو می‌خوره و دلتنگ اون راز و نیازها و حتی اون گوش‌مالی‌های شیرینِ تو مسیرِ خداست. * اخلاقی: این بیت یه تلنگرِ سنگینه که بهمون می‌گه: «داداش، قدرِ روزای خوب و آدمای بامرامِ زندگیت رو همین الان که هستن بدون.» زمان مثل برق و باد می‌گذره و یه روزی می‌رسه که از اون خنده‌ها و حتی قهر و آشتی‌ها، فقط یه حسرت می‌مونه. پس تا می‌تونی از با هم بودن لذت ببر و این لحظه‌ها رو از دست نده، یا بقول امروزیش (میسْ) نکن.
محمدرضا رنجبر 460_100868911686162.mp3
زمان: حجم: 5M
🍃 ز روى دوست دل دشمنان چه دريابد چراغ مرده كجا شمع آفتاب كجا
زِ رویِ دوست دلِ دشمنان چه دریابد چراغِ مُرده کجا شمعِ آفتاب کجا معنی کلمه‌ها به زبون ساده: * زِ رویِ دوست: از جمال یار، رخساره اون رفیقِ شفیق * دلِ دشمنان: قلب اون آدمای بدخواه، حسود و بخیل که چشم دیدن ندارن. * چه دریابد: چی می‌تونه بفهمه آخه؟ (یعنی قدش نمی‌رسه، هیچی بارش نیست). * چراغِ مُرده: چراغی که پت‌پت کرده و خاموش شده (نماد یه آدم تاریک‌دل و بی‌معرفت). * شمعِ آفتاب: خورشید تابان و پرنور، خورشیدِ مشتی و عالم‌تاب. * کجا... کجا: این کجا و اون کجا! (یعنی داداش، اینا اصلاً تو یه لیگ نیستن، زمین تا آسمون توفیر دارن). توضیح خودمونی و راحت: حافظ اینجا داره یه قانونِ لاتی و سنگین رو یادآوری می‌کنه. می‌گه داداش، آدمی که تو دلش پر از سیاهی، کینه و حسادته، اصلاً ظرفیت و ابزار فهمیدن زیبایی و عشق رو نداره؛ یعنی سیم‌کِشیش قطعه! واسه اینکه تهِ این تفاوت رو نشون بده، یه مثال مشتی می‌زنه: می‌گه ناموساً یه چراغِ نفتیِ خاموش و درب و داغون (چراغ مرده) می‌تونه عظمت و شکوه آفتاب رو درک کنه یا باهاش کل‌کل کنه؟ معلومه که نه! پس آدمِ بدخواه و چشم‌تنگ هم نمی‌تونه بفهمه تو دلِ یه آدمِ عاشق و بامرام چه خبره. فرض کن تو یه حرکتِ مشتی زدی، یه موفقیت خفن آوردی یا اصلاً تو زندگیت داری صفا می‌کنی و حالت کوکه. بعد می‌بینی یه سری آدم حسود و بخیل مدام دارن پشت سرت صفحه می‌ذارن یا مسخره‌ات می‌کنن. حافظ می‌گه اینجا اصلاً نباید غصه بخوری یا بخوای به اینا جواب پس بدی! چون قلب اونا مثل همون «چراغ مرده» است و در اون حدی نیستن که بخوان باهات درگیر بشن. نباید اعصاب خودت رو الکی خورد کنی و باهاشون وارد رابطه‌های مسموم بشی، وقتی یکی از درون داغونه، نور تو رو نمی‌بینه؛ پس کلاً تحویلشون نگیر و نادیده‌شون بگیر، یا بقول امروزیش ایگْنور (ایگْنور) کن بره پی کارش. پیام عرفانی و اخلاقیش: * عرفانی: حقیقت و نور خدا (که مثل خورشید عالم‌تابه) همه‌جا پهنه و داره نورپاشی می‌کنه. اما دلی که با غرور، کینه و بدذاتی تاریک شده (مثل اون چراغِ مرده)، گیرنده‌هاش سوخته و دیگه نمی‌تونه این نور مشتی رو بگیره. واسه دیدن نور، اول باید شیشه دل رو دستمال کشید و روشنش کرد. * اخلاقی: وقت و اعصابِ طلاییت رو خرجِ ثابت کردن خودت به آدمای دو رو و بدذات نکن. تو مثل خورشید باش و به تابیدنت ادامه بده. تو مسیر لاتی و درستِ خودت برو جلو؛ چون تاریکی هیچ‌وقت قدش نمی‌رسه که روشنایی رو درک کنه. فقط روی هدف خودت تمرکز کن، یا بقول امروزیش روی کار خودت فوکُس (فوکُس) کن و بی‌خیالِ بدخواها باش.
محمدرضا رنجبر 489_100868920641760.mp3
زمان: حجم: 6M
🍃 مبين بسيب زنخدان كه چاه در راهست كجا همى‌روى اى دل بدين شتاب كجا
مَبین بِه سیبِ زَنَخدان کِه چاه دَر راه اَست کُجا هَمی‌رَوی اِی دِل بِدین شِتاب کُجا معنی کلمه‌ها به زبون ساده: * مَبین: داداش زل نزن، چشمتو درویش کن، گول نخور. * بِه: به. * سیبِ زَنَخدان: اون چونه‌ی قشنگ و گرد که بدجور دلبری می‌کنه (ظاهر خفن و گول‌زنک). * کِه: آخه واسه اینکه. * چاه: همون گودیِ روی چونه که مثل چاله‌ست، ولی تو بگو تله و دست‌اندازِ روزگار. * دَر راه اَست: تو مسیرته، بدجور کمین کرده برات. * کُجا: کجا آخه پهلوون؟ * هَمی‌رَوی: داری تخته‌گاز می‌ری. * اِی دِل: ای دلِ غافلِ من. * بِدین: با این. * شِتاب: عجله، هول‌بازی، با کله رفتن تو شِکَمِ ماجرا. * کُجا: کجا بابا؟ یه نَمه ترمز بکش! توضیح خودمونی و راحت: ای دلِ غافل! داداش من، اینقدر کَف‌بُرِ این ظاهر قشنگ و دلفریب نشو! درسته که اون سیب زنخدان (چونه خوشگل) خیلی دلبری می‌کنه و آدمو هوایی می‌کنه، ولی مشتی، حواست نیست همون‌جا یه چاله و تله‌ی عمیق سر راهت پهنه که اگه بیفتی توش، دیگه دراومدنت با خداست. آخه با این همه هول‌بازی و چشم‌بسته رفتن، داری کجا با این عجله می‌ری؟ تو زندگی خاکیِ خودمون هم همینه؛ خیلی وقتا یه چیزی ظاهرش بدجور برق می‌زنه و آدمو قلقلک می‌ده. مثلاً یه کارِ توهمی و پرپول بهت پیشنهاد می‌شه، یا یه آدم خوش‌تیپ و خوش‌سر و زبون میاد تو زندگیت. تو هم فقط ظاهر رو می‌بینی و با کله می‌خوای بپری وسطش، بدون اینکه ته و توی قضیه رو دربیاری و زیاد در موردش فکر کنی، یا بقول امروزیش روی کار اووِرتینْک (اووِرتینْک) کنی. حافظِ اینجا مثل یه رفیق شفیق می‌زنه رو شونه‌ت می‌گه: داداش، گول این زرق‌وبرق رو نخور! اگه چشماتو باز نکنی، ممکنه گیرِ یه آدم ناجور بیفتی و زنگ خطرها رو نبینی، و بیفتی تو چاه. پیام عرفانی و اخلاقیش: * عرفانی: تو مسیر معرفت و رسیدن به خدا، زرق و برق و جذابیت‌های این دنیای فانی (مثل پول، مقام، شهرت) درست همون سیبِ گول‌زنکِ داستانه. اگه چشمت رو بگیره و هول بشی، میفتی تو چاه غفلت و از اون مسیر اصلیِ رشد و مردونگی جا می‌مونی. * اخلاقی: تو زندگی همیشه دست‌به‌عصا و باحواس‌جمع برو جلو. عجله و هول‌بازی، مخصوصاً وقتی یه لقمه‌ی چرب و نرم یا یه ظاهر وسوسه‌انگیز می‌بینی، کار می‌ده دستت. قبل از اینکه دلت رو بزنی به دریا، خوب بررسی کن، یا بقول امروزیش همه‌چیزو (چِک) کن ببین زیر این نقابِ قشنگ، چه دردسرها و چاه‌هایی برات کندن.