﷽ 🌸✨
🍃 أَلا يا أَيُّهَا السّاقِي أَدِرْ كأسًا وَ ناوِلْهَا
كه عِشْق آسان نُمود أَوَّل وَلِي اُفتاد مُشكِلها
ــــــــــــــــــــــــــــ
🍃 به بویِ نافهای كآخِر صَبا زان طُرّه بگشايد
ز تابِ جَعدِ مُشكينَش چه خون اُفتاد در دِلها
ــــــــــــــــــــــــــــ
🍃 به می سَجّاده رَنگين كن گَرَت پيرِ مُغان گويد
كه سالِك بیخبر نَبُوَد ز راه و رَسْمِ منزلها
ــــــــــــــــــــــــــــ
🍃 مرا در منزلِ جانان چه أَمنِ عيش چون هر دَم
جَرَس فَرياد میدارد كه بَربَنديد مَحمِلها
ــــــــــــــــــــــــــــ
🍃 شبِ تاريك و بيمِ موج و گردابی چنين هائل
كجا دانند حالِ ما سَبُكبارانِ ساحلها
ــــــــــــــــــــــــــــ
🍃 همه كارم ز خودكامی به بدنامی كشيد آخر
نهان كی ماند آن رازی كزو سازند مَحفلها
ــــــــــــــــــــــــــــ
🍃 حُضوری گَر همیخواهی از او غايب مشو حافظ
مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی دَعِ الدُّنيا و أَهمِلها
#غزل_1
محمدرضا رنجبر 568_102189234563015.mp3
زمان:
حجم:
8M
🍃 أَلا يا أَيُّهَا السّاقِي أَدِرْ كأسًا وَ ناوِلْهَا
كه عِشْق آسان نُمود أَوَّل وَلِي اُفتاد مُشكِلها
محمدرضا رنجبر 560_100172214792754.mp3
زمان:
حجم:
12.8M
🌿 به بويِ نافِهای كآخِر صَبا زان طُرّه بگشايد
ز تابِ جَعدِ مُشكينَش چه خون افتاد در دِلها
محمدرضا رنجبر غزل۱بیت۳.mp3
زمان:
حجم:
8.6M
🌿 به مي سجّاده رَنگين كن گرت پيرِ مُغَان گويد
كه سالِك بيخبر نَبود ز راه و رَسَمِ منزلها
محمدرضا رنجبر غزل۱بیت۴.mp3
زمان:
حجم:
5M
🌿 مرا در منزلِ جانان چه أَمْنِ عِيش چون هر دَم
جَرَس فَرياد میدارد كه بَربَنديد مَحمِلها
محمدرضا رنجبر غزل۱بیت۵.mp3
زمان:
حجم:
5.5M
🌿 شبِ تاريك و بيمِ موج و گردابي چنين هائل
كجا دانند حالِ ما سَبكبارانِ ساحلها
محمدرضا رنجبر غزل۱بیت۶.mp3
زمان:
حجم:
5.1M
🌿 همه كارم ز خودكامی به بدنامی كشيد آخر
نهان كی ماند آن رازی كزو سازند مَحفلها
محمدرضا رنجبر غزل۱بیت۷.mp3
زمان:
حجم:
4.4M
🌿 حُضوری گَر هَميخواهی از او غايب مشو حافظ
مَتى ما تَلْقَ مَنْ تَهْوى دَعِ الدُّنيا و أَهْمِلْها
#غزل_1
اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأْساً وَ ناوِلْها
کِه عِشق آسان نمود اَوَّل وَلی اُفتاد مُشکِلها
معنی کلمهها به زبون ساده:
* اَلا: هان، با توام
* یا: ای
* اَیُّهَا: آهای
* السّاقی: ساقی، همون رفیقِ شفیق و بامرامی که تو جمع، بمبِ انرژیه. همونی که حالِ همه رو میسازه و با جامی، پیاله ای، پیکی جماعت رو سیراب و سرمست می کنه
* اَدِر: بچرخون، بگردون
* کَأساً: یه جامی
* وَ: و
* ناوِلْها: و بده به همه و به من
* کِه: واسه این که...
* عِشق: همون خاطرخواهیِ ناب، همون تپشِ قلبِ دیوانهوار واسه رسیدن به یار به نگار به آرزوها.
* آسان: راحت و بیدردسر، بقول معروف همون هلو برو تو گلو!
* نمود: به نظر اومد (پیش خودمون گفتیم کاری نداره که!)
* اَوَّل: همون اولِ بسمالله.
* وَلی: اما... امان از این کلمه «ولی» که همهی معادلاتو به هم میریزه!
* اُفتاد: پیش اومد، یهو سر راهمون سبز شد.
* مُشکِلها: گرههای کور، دستاندازهای ناجور، و داستانهایی که قشنگ مو به تن آدم سیخ میکنه!
توضیح خودمونی و راحت:
ای ساقی! آهای رفیق روزای سخت! حواست به ما باشه، اون جامِ حالخوبکُن رو تو جمع بچرخون و یه کم هم بده بیاد سمت ما. آخه میدونی چیه؟ قصه اینه که مسیر عشق و آرزوها، اولِ کار خیلی قشنگ و رویایی به نظر میرسید. با خودمون میگفتیم «تمومه! میریم و تو چشمبههمزدنی میترکونیم!» ولی... وقتی دلو زدیم به دریا و رفتیم تو دلِ ماجرا، تازه فهمیدیم اوه اوه، چه طوفانها و چه دستاندازهای خفنی تو راهه. تازه فهمیدیم واسه رسیدن به تهِ این قصه، چقدر باید تاوان بدیم و استخون خرد کنیم!
این بیت، در واقع داره یه قانونِ نانوشته و مشتی رو تو زندگیِ همهمون فریاد میزنه: «همیشه شروعِ یه مسیر، با یه ذوق و شوقِ دیوانهکننده همراهه، ولی موندن توش و کم نیاوردن، یه قلبِ شیر میخواد و یه پوستِ کرگدن!»
* یا تو رفاقت و رابطهها: خیلیا اولِ آشنایی فک میکُنن با دوتا نگاهِ جذاب و چندتا چت عاشقانه همه چی حله و رفتن تو بهشت. اما وقتی میرن زیر یه سقف یا رابطهشون جدی میشه، تازه چالشها خودشونو نشون میدن. تازه میفهمیم واسه حفظ حرمتها چقدر باید گذشت کرد و جا نزد، و جار نزد یعنی تو روزای سخت، نباید همدیگه رو سریع رها کرد یا بقول امروزیش (کَنسِل) کرد!
و نباید حرفا و دلخوریهای کوچیکِ طرف مقابلو نادیده گرفت یا بقول امروزیش (ایگْنور) کرد. باید مردونه پایِ هم وایساد که اینم به این آسونیا نیست.
* یا تو کار و رسیدن به آرزوها: شروع یه کار یا یه هدف جدید، اولش پر از آدرنالین و هیجانه. با خودت میگی «الان دنیا رو فتح میکنم!» ولی دو روز بعد، شکستها، بیپولیها و استرسها خِرت رو میچسبه. اینا دقیقاً همون دستاندازهاییه که حافظ داره از عمقِ تاریخ راجع بهشون بهمون هشدار میده. و میگه تو این شرایط نباید دستتو ببری بالا و تسلیم بشی؛ باید دندون رو جگر بذاری، و سخت صبوری کنی.
پیام عرفانی و اخلاقیش:
* عرفانی: تو مسیرِ خودسازی و پیدا کردنِ خودِ واقعی، آدم اولش یه نور و یه کششِ عجیبی تو وجودش حس میکنه. فکر میکنه جاده صافه و تا فردا میرسه به نوکِ قلهی کمال. ولی واسه رسیدن به اون بالا، باید با بزرگترین دشمنت که "غرور و منیتِ" خودته سرشاخ بشی. باید تاریکیهای ترسناکِ درونت رو شخم بزنی. اینجاست که آدم کم میاره و میفهمه چقدر به یه راهنما و یه استادِ خفن نیاز داره؛ کسی که بشه همون "ساقی" و با جامِ آگاهی، تا با کلمات شراب گونه و مستانه خودش به قلبِ خسته آدمی جونِ دوباره بده.
* اخلاقی: این شاهبیتِ حافظ، مثل یه سیلیِ بیدارکننده و دلسوزانه میخوره تو صورتمون تا یاد بگیریم هیچوقت خامِ ظاهرِ آسونِ کارها نشیم. بهمون میگه: رفیق! واسه رسیدن به هر چیزِ نابی تو این دنیا، باید کفشای آهنی بپوشی، روحت رو واسه دستوپنجه نرم کردن با طوفانها بزرگ کنی و وسطِ راه وا ندی.
و یادت باشه، که هیچ موفقیتِ شیرین و هیچ عشقِ موندگاری، بدونِ زخم خوردن و گذشتن از دلِ «مُشکِلها» به دست نمیاد! پس محکم باش و ادامه بده.