eitaa logo
احکام شرعی کاربردی
1.9هزار دنبال‌کننده
8هزار عکس
1.8هزار ویدیو
17 فایل
پاسخگویی به سؤالات شرعی👇 مقلدین مقام معظم رهبری و آیت الله سیستانی @Chnani313 مقلدین آیت الله مکارم و دیگر مراجع @h_babazadeh لینک کانال: @Sharia313
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺 👌حکایت آموزنده 💠عشق وافر حضرت ابراهیم علیه السلام به پروردگار❗️ 🔰ابراهيم عليه السلام در عين آن كه عابد، پارسا و شيفته حق بود، مرد كار و تلاش بود، هرگز براى خود روا نمى‌دانست كه بى كار باشد، بخشى از زندگى او به كشاورزى و دامدارى گذشت، و در اين راستا پيشرفت وسيعى كرد، و صاحب چند گله گوسفند شد. بعضى از فرشتگان به خدا عرض كردند: دوستى ابراهيم با تو به خاطر آن همه نعمتهاى فراوانى است كه به او عطا كرده اى؟ خداوند خواست به آنها نشان دهد كه چنين نيست، بلكه ابراهيم خدا را به حق شناخته است، به جبرئيل فرمود: در كنار ابراهيم برو و مرا ياد كن! جبرئيل كنار ابراهيم آمد ديد او در كنار گوسفندان خود است، روى تلى ايستاد و با صداى بلند گفت: سبُّوح قُدُّوس ربُّ الملائِكةِ و الرُّوحِ؛ پاك و منزه است خداى فرشتگان و روح! ابراهيم تا نام خدا را شنيد، آن چنان شور و حالى پيدا كرد و هيجان زده شد كه زبان حالش اين بود: اين مطرب از كجاست كه بر گفت نام دوست تا جان و جامه نثار دهم در هواى دوست دل زنده مىشود به اميد وفاى يار جان رقص مى‌كند به سماع كلام دوست ابراهيم به اطراف نگريست و شخصى را روى تلى ديد نزدش آمد و گفت: آيا تو بودى كه نام دوستم را به زبان آوردى؟ او گفت: آرى. ابراهيم گفت: بار ديگر از نام دوستم ياد كن، يك سوم گوسفندانم را به تو خواهم بخشيد. او گفت: سبُّوح قُدُّوس ربُّ الملائِكةِ و الرُّوحِ ابراهيم عليه السلام با شنيدن اين واژه‌ها كه ياد آور خداى يكتا و بى همتا بود، چنان لذت مى‌برد كه قابل توصيف نيست، نزد آن شخص رفت و گفت: يك بار ديگر نام دوستم را ياد كن، نصف گوسفندانم را به تو خواهم بخشيد. آن شخص براى بار سوم، واژه‌هاى فوق را تكرار كرد، ابراهيم نزد او رفت و گفت: يك بار ديگر از نام دوستم ياد كن، همه گوسفندانم را به تو خواهم بخشيد. آن شخص، آن واژه‌ها را تكرار كرد. ابراهيم گفت: ديگر چيزى ندارم، خودم را به عنوان برده بگير، و يك بار ديگر نام دوستم را به زبان آور! آن شخص نام خدا را به زبان آورد، ابراهيم نزد او رفت و گفت: اينك من و گوسفندانم را ضبط كن كه از آن تو هستم. ◀️در اين هنگام جبرئيل خود را معرفى كرد و گفت: من جبرئيلم، نيازى به دوستى تو ندارم، به راستى كه مراحل دوستى خدا را به آخر رسانده‌اى، سزاوار است كه خداوند تو را به عنوان خليل (دوست خالص) خود برگزيند.! 📚 اقتباس از معراج السعادة،ص 491 ❣ @arefeen 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺
#در_بعضی_از_رفتارهایمان_دوری‌کنیم #تا_خدای‌نکرده_چوبش_را_نخوریم❗️ 🌹آیت الله عبدالقائم شوشتری: ✍متواضعانه همه شما را #سفارش مي‌كنم هيچ وقت با كسي كه #مشغول #مناجات #با_خدا است، حرف نزنيد، به او دست نزنيد و التماس دعا نگوييد كه اگر #ارتباط او را با خدا #قطع كنيد چوب مي خوريد، #چوب خطرناك..🍃 ❣ @arefeen
👌 #سجده_یعنی_کمال_بندگی❗️ ❤️امیرالمومنین حضرت علی(ع): ✍وقتی که بنده‌ای #سجده کرد، #ابلیس #فریاد می‌زند وای بر من! او اطاعت کرد، ولی من #معصیت کردم، او سجده کرد و من از این عمل سرباز زدم..🍃 📚بحار الانور، ج۸۲، ص۲۳۳ ❣ @arefeen
☔️🍁☔️🍁☔️🍁☔️🍁☔️ 💠امـــان از دل غـــافــــل❗️ 🌺حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی: 🌾روزی یکی از اولیای خدا آمد، ایستاد صف اول نماز و به آقایی اقتدا کرد. رکعت اول را که خواند،‌ رکعت دوم را نیت فرادی کرد. ☄نمازش را خواند و بقچه اش را باز کرد و مشغول خوردن نان و پنیر و انگور شد.نماز که تمام شد،حاجی ها و کسانی که در صف اول ایستاده بودند، گفتند: 💦مشتی، تو آمدی صف اول حواس ما را پرت کردی و حالا نشسته ای نان و انگور می خوری؟ 💥پیشنماز هم چپ چپ به این شخص نگاه می کرد،آن شخص آمد در گوش پیشنماز آهسته گفت:علت اینکه من نمازم را فرادی کرده بگویم یا می گویی؟ پیشنماز گفت: بفرمایید؟!! 💢او در گوش پیشنماز گفت: رکعت اول داشتی الاغ می خریدی، با خود فکر می کردی که خانه مان دور است، خوب است الاغی بخرم البته این قصه برای صد سال پیش است، آن موقع ماشین نبود، حالا که ماشین است می خواهیم ماشین بخریم رکعت دوم داشتی طویله می ساختی، با خود می گفتی الاغ را کجا ببرم؟ بعد با خود گفتی: گوشه خانه اتاق خالی است،همان را طویله می کنم! ☘حالا پارکینگ شده، اما قدیم ها در خانه ها طویله بود، آخور هم داشت،اسب و الاغ را هم در همان طویله می بستند. پیشنماز دید که این شخص راست می گوید، شرمنده شد و هیچ نگفت. پس این کسی که از دل این پیشنماز خبر دارد، ولی خداست.. 🚫حالا خوبه این شخص آهسته در گوش پیشنماز گفت، کسی چیزی نفهمید؛ اگر مرید ها فهمیده بودند که ای داد بیداد! 📚در محضر مجتهدی جلد اول، ص 115 ❣ @arefeen ☔️🍁☔️🍁☔️🍁☔️🍁☔️
👌 #معجزات_علمی_نهج‌البلاغه‼️ 🔴اشاره اعجاب آور امیرالمومنین حضرت علی(علیه السلام) به گوش پنهان ملخ❗️ #توضیح‌بیشتر_در_پست‌بعدی👇👇 ❣ @arefeen
احکام شرعی کاربردی
👌 #معجزات_علمی_نهج‌البلاغه‼️ 🔴اشاره اعجاب آور امیرالمومنین حضرت علی(علیه السلام) به گوش پنهان ملخ❗️
💠☀️💠☀️💠☀️💠☀️💠 🔴اشاره اعجاب آور امیرالمومنین حضرت علی(علیه السلام) به گوش پنهان ملخ❗️ ✍اگر خواهی در شگفتی ملخ سخن گو، که خدا برای او دو چشم سرخ، دو حَدَقه چونان ماه تابان آفرید، و به او گوش پنهان، و دهانی متناسب اندامش بخشیده است، دارای حواس نیرومند، و دو دندان پیشین است که گیاهان را می چشند، و دو پای داس مانند که اشیاء را بر می دارد. کشاورزان برای زراعت از آن می ترسند و قدرت دفع آنها را ندارند گرچه همه متحد شوند. مَلَخ ها نیرومندانه وارد کشتزار می شوند و آنچه میل دارند می خورند، در حالی که تمام اندامشان به اندازه یک انگشت باریک نیست.! 📚منبع: نهج البلاغه / خطبه185 👌گوش پنهان ملخ‼️ 🌐💡طبق مطالعات اخیر صورت گرفته در زیست شناسی؛ گوش های ملخ شاخک دراز، روی پاهای جلویی و در برخی گونه ها نیز، بر روی شکم هایشان قرار دارد! 🔻البته آنها شباهتی به گوش انسان ندارند و در واقع، روزنه هایی هستند که سطح آن ها را پرده ای از پوست پوشانده است و کمی به طبل گوش داخلی شباهت دارند. 🔰دانشنامه رشد نیز، اندام شنوایی ملخ را تشکیل شده از یک پرده صماغ کشیده نامیده‌، که به الیاف عصبی حسی متصل است.! ✅و براستی چه کلمه ای جز “اعجاز” برای این سخن، در عصر فقر تجهیزات پیشرفته تحقیقاتی، می توان بکار برد؟ ❣ @arefeen 💠☀️💠☀️💠☀️💠☀️💠
#عزیزان_مطمئن_باشیم_خداوند #باتوجه_به_بخشنده_بودنش #بنده‌اش_رو_هیچوقت_دور_نمیندازه‼️‼️‼️ 🌹استاد علیرضا‌ پناهیان: ✍خدا مهربان‌تر از آن است که با چند گناه بنده خود را دور بیاندازد ولی #شیطان دائما در حال #ناامید_کردن انسان است یک آدم گنهکار اگر احساس می کند خدا دیگر به او نگاه نمی کند باید بداند این ناامیدی #القا همان شیطانی است که او را #وادار به #گناه کردن کرده در نتیجه #نباید به احساس منفی خود #اعتنا کند..🍃 ❣ @arefeen
🌺🍃🌺🍃🌺 ✅ ❗️ 🔰سلام... داستان یا بهتر بگم خاطره من برمیگرده به شب ۲۱ رمضان سال ۸۴؛ این خاطره رو من برای روزنامه جام جم هم فرستادم و چاپش کردن.. 🍃شب قدر بود من و همسرم و دخترم که اون موقع سه سالش بود ساکن شهر اراک بودیم اراکی نبودیم و به دلیل شغل همسرم اونجا مشغول کار بود. شب ۲۱ رمضان تصمیم گرفتیم برای انجام مراسم احیا بریم مصلی شهر اراک همسرم من و دخترمون رو جلوی در ورودی خانمها پیاده کرد و گفت بعد از مراسم بیایید سر اون کوچه روبرویی. و رفت تا ماشین رو پارک کنه و بره قسمت آقایون. بعد از مراسم که ساعت۲ تموم شد من و دخترم اومدیم سر قرار و منتظر ایستادیم. هوا سرد بود و خدا خدا میکردم همسرم هر چه زودتر بیاد. اطراف مصلی خیلی شلوغ بود و ما هر ماشین ۲۰۶ که به سمتمون میومد میگفتیم بابا اومد. یواش یواش همه مردم رفتن و فقط چندتا ماشین پلیس جلو در مصلی بودن و تو اون موقع شب و خلوتی خیابان دلگرمی من به حضور پلیس در اون طرف خیابان بود. چندتا مرد جوان هم سر کوچه روبروی ما جلوی یه مغازه نشسته بودن و گپ میزدن که تو اون ساعت شب باعث ترس و دلهره من بودند. بعد از مدتی پلیسها هم رفتن و همسر من نیومد. دیگه به گریه افتاده بودم و از گریه من ، دخترم هم گریه میکرد زیر چشمی به جوانهای اون طرف خیابون نگاه میکردم و میترسیدم مزاحمم بشن واقعا مستاصل مونده بودم که چه اتفاقی برای همسرم افتاده که ما رو اون موقع شب توی شهر غریب تنها رها کرده و نیومده هرچی فکر میکردم فقط و فقط دو تا اتفاق به ذهنم خطور میکرد یا اتفاقی برای همسرم افتاده و الان تو کُماست که نمیتونه بیاد دنبالمون یا اینکه فوت شده😔 و هیچ چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسید اونقدر گریه کرده بودم که به شدت به سکسکه افتاده بودم دخترم طفلک هی سراغ باباشو ازم میگرفت و منم نمیدونستم چه جوابی باید بهش بدم. چند تا ماشین هم برام نگه داشتن ولی من نمیتونستم اعتماد کنم و سوار بشم و به همسرم گفته بودم اونجا می ایستم و اون لحظه فکر میکردم کار عاقلانه اینه که همونجا بمونم تا یه خبری از همسرم بشه. تصور کنید ساعت سه نصفه شب یه خانم با یه دختر بچه کنار خیابون و هوای سرد.توی این فکرا بودم که دیدم اون چند تا جوون هم دارن میان سمتم ،ولی بعد دیدم از کنارم رد شدن و رفتن،نفس راحتی کشیدم خلاصه یه ماشین برام نگه داشت که یه پسر نوجوان کنار راننده بود و مادرشون صندلی عقب نشسته بود. خانم در رو باز کرد و گفت خانم کجا میرید برسونیمتون ؟ یه نگاه به خانمه کردم و دیدم قرآن و مفاتیحش کنارش بود بخاطر همین بهشون اعتماد کردم. من اونقدر گریه کرده بودم که نمیتونستم مسیرم رو به خانمه بگم بالاخره بعد از چند لحظه که با سختی به خودم مسلط شدم مسیرم رو گفتم و خانمه با لبخند گفت بفرمایید میرسونیمتون. سوار ماشین شدیم و در راه براشون تعریف کردم که چه اتفاقی افتاده و از همسرم بی خبر هستم. اینم بگم اون موقع موبایل نداشتیم و همین کار رو مشکل کرده بود. وقتی جلوی در رسیدیم زنگ زدم و در کمال تعجب دیدم همسر جان در صحت و سلامت در رو باز کرد و از دیدن ما تعجب کرد رفتم از اون خانواده تشکر کردم و دخترم رو پیاده کردم و رفتم داخل خونه اینجوری😭😭 همسرم هم بنده خدا از دیدن قیافه ما شوکه شده بود و هی میگفت چی شده؟ ولی من از شدت عصبانیت نمیتونستم جوابشو بدم یه لیوان آب آورد و گفت چی شده؟ گفتم ما یک ساعته کنار خیابون ایستادیم 😡 چرا نیومدی؟ اونم بنده خدا یه نگاه به تی وی کرد گفت هنوز که مراسم تموم نشده😳 بعله داستان از این قرار بود که همسرم وقتی ما رو پیاده میکنه میره و جای پارک پیدا نمیکنه . میره مسجد محله و بعد از مراسم اونجا میاد خونه و تی وی رو روشن میکنه و میبینه نوشته پخش زنده مراسم مصلی اراک منتظر می مونه تا مراسم تموم بشه تا بیاد دنبال ما در صورتی که مراسم یک ساعت پیش تموم شده بود و اون واژه پخش زنده اون مشکلات رو برای ما به وجود آورده بود😕 الان هم که اون خاطره برام یادآوری شد بازم گریه‌ام گرفت خیلی اون شب اذیت شدیم و ترسیدیم! ❣ @arefeen 🌺🍃🌺🍃🌺
#احسان_به_خلق_نزدیک‌ترین #طرق_سیروسلوک_الی_الله❗️ 🌺جناب شیخ رجبعلی خیاط: ✍یکی از #دستورات موکد ایشان #احسان_به_خلق بود و آن را یکی از طرق بسیار نزدیک در #سیر_الی_الله می‌دانست؛ به طوری که اگر کسی در راه سیروسلوک #عاجز بود به او توصیه میکرد: ✅از #احسان کوتاهی نکن و تا میتوانی به #خلق_خدا احسان کن! 🌸تا توانی جهان خدمت محتاجان کن 🌸به دمی یا درمی یا قلمی یا قدمی ❣ @arefeen
🌷🍃✨🌷🍃✨🌷🍃✨🌷🍃 💠استغفار و کلید و رفع مشکلات❗️ ✍روایت شده که شخصی خدمتِ امام رضا(علیه السلام) آمد و از «خشکسالی» شکایت کرد. حضرت در بیان راهِ چاره فرمودند: «استغفار کن!» 🔻شخص دیگری به پیشگاه حضرت آمد و از «فقر و ناداری» شکایت کرد. حضرتش فرمودند: «استغفار کن!» 🌿فرد سومی به محضرش شرفیاب شد و از حضرت خواست تا دعایی فرماید که خداوند پسری به او عطا فرماید. حضرت، به او فرمودند: «استغفار کن!» 🔷حاضران باتعجّب پرسیدند: سه نفر با سه خواسته متفاوت، خدمتِ شما آمدند و شما همه را به «استغفار» توصیه فرمودید؟! ❤️امام رضا(ع) فرمودند: من این توصیه را از خود نگفتم. همانا در این توصیه از کلامِ خداوند الهام گرفتم و آن گاه آیات 10-12 سوره نوح را تلاوت فرمودند.! 📚منبع: مجمع البیان، ذیل تفسیر آیه 12 10 سوره نوح ❣ @arefeen 🌷🍃✨🌷🍃✨🌷🍃✨🌷🍃
👌 #سالک_واقعی_راه_خدا❗️ 🌺حضرت علامه طباطبایی: ✍سالک راه خدا در عین اشتغال به #امور_طبیعی «تجارت، زراعت، نکاح و...» یک رشته ارتباطات و #اتصالی با #خدای خود دارد، #دریائی از #شوق در دل او #موج میزند، #آتشی از #عشق و محبت درون او را می‌سوزاند، غم و اندوه و #هجران دل او را آب می‌کند؛ از این انقلاب درونی او جز #خدا کسی خبر ندارد.! 📚رسالۀ نفیس لبّ اللباب، ص۹۸ ❣ @arefeen
💌💌💌 ☀️خـــ❤️ـــدایـــا... 🍃تو‌ خود می دانی که بدترین درد 🍃برای یک انسان دورماندن از‌ حقیقت 🍃خویشتن و رهاشدن در گرداب 🍃فراموشی و سردرگمی است... 🔻پس تو ای کردگار بی همتا 🔻مرا یاری کن که به حقیقت 🔻انسان بودن پی ببرم تا بتوانم 🔷روز به روز به تو که سر چشمه تمام 🔷حقیقت‌هایی نزدیک‌ونزدیکتر شوم... ❣ @arefeen