eitaa logo
شِیخ .
15.3هزار دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
185 ویدیو
9 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و تبلیغات: @Oo_Parvaneh_oO کپی؟ خیر فوروارد کنید لطفا .
مشاهده در ایتا
دانلود
شِیخ .
اینجا موکبی‌ست درست در کنار آخرین خانه‌ی روستا، دور تا دور آن کوه و دشت است. یکی از اهالی روستا، چندین سال است که در ایام محرم، این موکب را برپا میکند و چای نذری می‌دهد. حالا اگر کنارش کسی چیزی آورد و تقدیم‌ کرد؛ چه بهتر. دیروز عصر، پنج لیوان چای نوشیدم و با حاج خانم میانسالی که همسر آقای موکب‌دار بود گفت و گویی کردم. میگفت ما در این روستا تنهاییم. همه‌ی فرزندانمان ازدواج کرده و به شهر رفته اند. حالا اگر جورشان بشود آخر هفته ای، تعطیلاتی چیزی، به ما سری می‌زنند. بعد هم رفت و قهوه‌ای برای من آورد. وقتی میخواستم از موکب بروم و درحال خداحافظی بودم، تمام تلاش خودش را کرد تا در کنارش بمانم. از آن جنس اصرار کردن های واقعی که از سر تنهایی بود.. اینجا غالبا، بزرگ‌ترها تنها هستند. خودشان اند و مرغ و خروسها و گوسفندانشان. تازه بعضی ها همین را هم ندارند... ( شاید خدا خواسته مردم این روستا زودتر از دیگر آدمیان، پی به تنهایی بشر ببرند و تنها به خود خدا تکیه کنند. و تنها اوست که می‌ماند )
و خوش بحالِ کسی که نمک گیر حسین شد :)
بماند به یادگار
36.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دخترهای قشنگ من امروز مسجد رو تمیز کردن 🌱! @Sheikh_Alii
‌ بعضی روزها در حیاتِ آدمی تکرار نمی‌شود‌. همان لحظه است و همان حال‌. اگر قدر آن را دانستی؛ بُرده ای. و اگر نه، یک بازنده‌ی پر از حسرتی‌. زندگی‌ِ ده روزه‌ی من در این روستا، تکرار نمی‌شود و یقینا باید قدر هر ثانیه‌اش را بدانم. حالا که به روز پنجم از این سفر تبلیغی رسیده و تنها پنج روز دیگر باقی‌مانده است‌؛ با خودم می‌گویم حیف از این همه علاقه و صمیمت که باید رنج فاصله را میهمان قلبهایمان کند. کاش هرگز جاده‌ای برای رفتن نبود. و من تا همیشه در کنار مردم مهربان این آبادی می‌ماندم. ‌
‌ افتخار میکنم به اینکه کانالم شبیه خودشه‌‌ و افتخار میکنم به اینکه در طول مدت فعالیتم سعی نکردم شبیه کسی رفتار کنم. خودم بودم و خودم! نه کپی بودم نه تقلیدکار. ‌‌‌
عکسی که روایت دارد .
شِیخ .
عکسی که روایت دارد .
‌‌ حوالی چهار عصر بود که ننه فاطمه من را به خانه‌ی یکی از اهالی روستا برد. گفت سفره‌ی صلوات دارد. من خیال کردم شبیه مراسم های خودمان است. مداحی و دعاخوانی‌ و این ماجراها. اما نه! همه‌ی اهالی می‌نشینند و با یک تسبیح صلوات می‌فرستند‌‌. به هر قدر که در توانشان است. همین و بس! و در آخر یکی از خانمها زیارت عاشورایی میخواند و امن یجیب را به نیت حاجات صاحب خانه زمزمه می‌کند‌. صاحب خانه، همه‌ی‌ دستمال های اشکیِ میهمانان را جمع کرد. گفت : می‌خواهم این دستمال‌ های متبرک شده به اشک اباعبدالله الحسین ع را توی باغچه کنار درخت گردویم بکارم. تا بشود برکت درخت و باغ و محصولمان.
‌قربونت برم امام حسین ع .
‌ یکی از ویژگی های بارز دهه نودی ها، شجاعت بی حد و مرزشونه. غالبا خیلی اهل نظر دادن هستن. در نهایت کار خودشونو میکنن. از اینکه یکاری رو بکنن و بزرگترها دعواشون کنن یا جریمه بشن نمیترسن‌‌. لباس دلخواه خودشونو می‌پوشن. کلاس که علاقه دارن ثبت نام میکنن. و بقیه کارهایی که حداقل ما دهه هشتادی شجاعت و جسارت انجامش رو نداشتیم؛ انجام می‌دن. این چند روز که با دهه نودی ها وقتم میگذره، بیشتر پی به این قضیه بردم. این ویژگی، هم خیلی خوبه، هم خیلی بد. ما بزرگترها باید این خصلت رو برای بچه ها مدیریت کنیم. و راهنماییشون‌ کنیم تا در جهت درست استفاده کنن. ولی خب نعمتیه! شجاعت، هدیه ای از طرف خدا به بندهاشه که باید در راه حق و حقیقت استفاده‌اش کنن.