eitaa logo
شِیخ .
15.2هزار دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
185 ویدیو
9 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و تبلیغات: @Oo_Parvaneh_oO کپی؟ خیر فوروارد کنید لطفا .
مشاهده در ایتا
دانلود
به سر رسید .
شِیخ .
‌‌ یک ماه و اندی پیش، پروژه ای را پذیرفتم. و در این چهل و چند روز، اتفاقات عظیم و گوناگونی برایم رخ داد. گاهی گریه کردم، گاهی عمیقا خندیدم، گاهی نوشتم و همیشه خواندم. در این مدت، کتاب یک عاشقانه ی آرام را زیستم و کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را آغاز کردم. هربار خواستم این پروژه را به سر برسانم و تمامش کنم یا نشد یا نخواستم و یا گره ای افتاد که کار را رو به عقب هدایت کرد. در نهایت امشب، با عزمی جزم تمامش کردم. و حالا با لبخندی ژکوند و حالی خوب روی مبل نشسته و برای شما مینویسم. راستی! من اولین های زندگی را دوست دارم. و این اولین باری بود که من کتابی را ویراستاری میکردم. تمام سختی ها و دشواری هایش به کنار، لذت و شوق و درسهایش هم به کناری دیگر. خواستم بنویسم تا به یادگار بماند. اما آنچه درس بود برای خودم، اثر دویدن ها و تلاش کردن ها بود. هرکه خواست برسد. رسید. وهرکه نخواست برسد در همان کنج خانه به ساده ترین شکل ممکن حیات را گذراند. من اندکی خواستم و اندکی هم رسیدم. باشد که روزی بسیار بخواهم و بسیار برسم. به قلم خودم ‌‌
شِیخ .
‌‌ یک ماه و اندی پیش، پروژه ای را پذیرفتم. و در این چهل و چند روز، اتفاقات عظیم و گوناگونی برایم رخ
‌ ‏چون یک زن هستم برای موفقیت باید تلاش زیادی داشته باشم؛ زیرا اگر شکست بخورم هیچ‌کس نمی‌گوید او نتواست، همه می‌گویند: زنان نمی‌توانند! |فروغ فرخزاد| ‌
‌ به عنوان یک دوست ازتون خواهش میکنم به همین زودی ها، کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران رو بخونید‌‌‌. من با هر خط کتاب به طرز عجیبی به خیلی از حقایق ناگفته پی می‌برم. 📚 ‌
همدم عزیزِ روزهای طولانیِ تابستانم.
‌ هدف، انگیزه ساز است. آدمی زاده ای که هدف دارد و آرمانی، برای رسیدن به آن نقطه‌ی نهایی برنامه ریزی می‌کند. می‌دود، زمین میخورد، بلند میشود و باز می‌دود و می‌دود و می‌دود. حتی اگر خسته باشد؛ پیاپی شکست خورده باشد و موانع عظیمی رو به رویش قد کشیده باشند؛ باز تلاش میکند و قدم بر میدارد در راهی که می‌داند او را به آرزویش می‌رساند. در نهایت انسانی به خودش افتخار میکند که اهل مبارزه با همه‌ی نشدن ها و نرسیدن های زندگی بوده و لحظه ای دست از خواسته هایش بر نداشته است. به قلم خودم ‌
‌امشب بسیار مشتاقم به نوشتن.
‌ یادتونه دوازده روزی که جنگ شده بود؛ چقدر بیتاب بودیم؟ مدام اخبار رو چک‌ میکردیم و به اقوام و دوست و آشناهامون زنگ میزدیم تا مطمئن بشیم حالشون خوبه؟ روزهای سختی بود نه؟ ‌
‌ میدونید چرا اون چند روز، انقدر حال همه برامون مهم بود؟ مثلا اگه به تهران حمله میشد برامون فرقی نداشت که یه استان دیگه است. حسابی ناراحت میشدیم. دغدغه کمک داشتیم. دوست داشتیم کمتر آسیب وارد بشه به مملکت و مردممون. میدونید چرا؟ چون حریم وطن رو، مثل چهاردیواری خونه میدونستیم. همه مردم کشور رو مثل اعضای خانواده خودمون میدونستیم. چون عاشق وطن بودیم و آدمهایی که داشتن توش نفس میکشیدن .. ‌
‌ الانم تو غزه، یه عده آدم بی گناه، ماجرای جنگی که ما فقط توی دوازده روز به ساده ترین شکل ممکن تجربه اش کردیم، به بدترین شکل ممکن دارن پشت سر میزارن و ما عین خیالمون نیست.. چرا؟ مگه پیامبر ص نفرمودند که: مَنْ سَمِعَ رَجُلاً ینادی یا لَلْمُسْلِمینْ فَلَمْ یجِبْهُ فَلَیسَ بِمُسْلِم ‌‌‌